عطر جانان آمد
شعری سروده خودم

عطر جانان آمد

نویسنده : Ali_emadi

خواب سنگین به سرآمد، عطر جانان آمد

و چنان شد که بهار آمد و باران آمد

آب و جارو بزن این باغ که از روز نخست_

ممکن است عشق بیاید که بهاران آمد

مطربا دف بنواز، این همه خورسندیِ ما_

بیش کن، جار بزن، بوی نگاران آمد

آن عزیزِ منِ مجنونِ سراپا حیران

قاصد آورد خبر: بین سواران آمد

و چنین خوش‌خبری لایق صدپاداش است

مژدگانی بدهیدش، تیره‌مژگان آمد

چشم پوشیدم از آن خانه‌‌ که ویران کرده‌ست

آنکه پِی کند ز آن، در پی جبران آمد

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h_sadat
h_sadat
٩٧/٠١/٠٦
٠
٠
قلمتون پایدار :)
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠١/٠٧
٠
٠
ممنونم. همینطور
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٧/٠١/٠٧
٠
٠
« بیش کن » ینی چی؟؟/ خعلی خوب بود مخصوصا از مصرع اخر خیلی خوشم اومد :))
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠١/٠٧
٠
٠
یعنی بیشتر کن :/ مرسی:)
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٧/٠١/٠٧
٠
٠
خب حالا :||||||| چون به نظرم اومد بیشتر کن معنی نمیده پرسیدم :|
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠١/٠٧
٠
٠
:|
STONY
STONY
٩٧/٠١/٠٧
٠
٠
عالی عالی عالی :))
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠١/٠٧
٠
٠
ممنون ممنون ممنون:)
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠١/٠٧
٠
٠
خیلی تحت تأثیر دیوان حافظ بود به نظرم ، خوب قلم زده بودین :))
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠١/٠٧
٠
٠
تن جناب حافظو نلرزونین تو گور D: ممنونم
پربازدیدتریـــن ها