می خندی
شعری سروده خودم

می خندی

نویسنده : Ali_emadi

چشم در چشم من انداخته‌ای می‌خندی

با نگاهت به مَنَت تاخته‌ای می‌خندی

به هوای تن سیمین، که خریدم نازَت

در عوض چشمکی پرداخته‌ای می‌خندی؟! 

منِ بی‌جنبه ز هر خنده تجسم کنمت

ذهن من را که تو نشناخته‌ای می‌خندی!

لب بالا به تَهِ گودی پایینی ریخت

می و پیمانه چنین ساخته‌ای می‌خندی!

می دوم سمت تو من صبر ندارم، وَ تو هم

چادرت را ز سر انداخته‌ای می‌خندی...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
shahram-bazli
shahram-bazli
٩٧/٠١/٠٥
١
٠
واقعا لذت بردم .....برا من که عاشق نوشته ها و سروده های این شکلی ام لذت بخش و زیبا بود ....موفق باشید
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠١/٠٦
٠
٠
ممنونم دست عزیز
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٧/٠١/٠٦
٠
٠
خییییییلی قشنگ بود :))))) می دوم سمت تو من صبر ندارم، وَ تو هم / چادرت را ز سر انداخته‌ای می‌خندی :)) عالی
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠١/٠٦
٠
٠
خیلی ممنون از حسن نظرتون:))
STONY
STONY
٩٧/٠١/٠٧
٠
٠
وااااای خییییلییی قشنگه :)) چه تعابیر زیبایی!! با نگاهت به (مَنَت) تاخته‌ای می‌خندی.. این مَنَت اوج عشقه آ!! :))
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠١/٠٧
٠
٠
خیلی ممنون که اینقدر لطف دارین و اینا
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠١/٠٧
٠
٠
هااااااااا خیلی خوب بود، بسی لذت بردم :))
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠١/٠٧
٠
٠
تشکرات:)
پربازدیدتریـــن ها