استکان‌ها و لیوان‌ها
کشفی در باب ریاضیات، آدم‌‌ها و ظروف آشپزخانه

استکان‌ها و لیوان‌ها

نویسنده : یاسین ناطقی

در خانۀ ما زیاد استکان و لیوان ‌می‌‌‌‌شکند. نه بخاطر این که زیاد دعوا ‌می‌‌‌کنیم! البته راستش را بخواهید، ما زیاد دعوا ‌می‌‌کنیم. سر این که چرا من درِ بطری شامپو را باز گذاشته، رها کرده‌ام، سر این که چرا من شب کیسه‎‌های زباله را دم در نگذاشته‌ام، سر این که چرا من شب‌ها دیروقت ‌می‌‌خوابم، سر این که چرا من چاق نمی‌‌شوم و هیکلم قناس شده‌، سر این که چرا هیچوقت معدلم در دانشگاه الف نمی‌‌شود و هزار چرایی که به دعوا ختـم ‌می‌‌شوند. خواستم بگویم که ما زیاد دعوا ‌می‌‌کنیم، اما هیچ استکان یا لیوان و یا بشقابی را در دعواهایمان نمی‌شکنیم. استکان و لیوان‌‌های خانه ما، همیشه یا هنگام راه رفتن و لگد خوردن شکسته‌ ‌می‌‌شوند یا هنگام ظرف شستن-که دستمان کفی است و نمی‌‌توان لیوان را محکم چسبید- و این قبیل موارد.

هروقت استکانی دارد به سمت ز‌مین سقوط ‌می‌‌کند، مامان اگر در صحنه باشد، زل ‌می‌‌زند به استکان و اگر در صحنه نباشد، به انتظار اولین صدای حاصل از برخورد استکان با ز‌مین می‌نشیند و گوش‌هایش را تیز می‌کند. از همان کودکی این را به خاطر داشته‌ام. مامان می‌داند که استکان و لیوان، یا از لبه‌ ‌می‌‌خورند به ز‌مین یا از کف و یا از بغل و یا دسته. اگر با لبه، یا از بغل یا با دسته به ز‌مین بخورند، احتمال شکسته شدن‌شان خیلی زیاد است. چون هیچکدام از این نقاط، استحکام خوب و یا حالتی مناسب برای تقسیم نیروی حاصل از برخورد ندارند. به محض این‌ که لیوان با ته به ز‌مین بخورد، مامان دلش خنک و کمی‌ ا‌میدوار ‌می‌‌شود. شانس سالم ماندن لیوان بسیار بالا ‌می‌‌رود. بعد، مامان منتظر ‌می‌‌ماند تا صدای بعدی را بشنود و شاید به برخوردِ دوم –در صورتِ پرتاب استکان به بـالا- هم توجه کند. اما خــیالش تا حدود زیادی راحت ‌می‌شود که بعید است لیوان بشکند. منتها در همان چند صدم ثانیه‌ای که لیوان در هوا و در حال سقوط ‌است، مامان ‌می‌میرد و زنده‌ ‌می‌‌شود. چون ‌می‌‌داند به احتمالِ سه‌‌چهارم، لیوان ‌می‌‌شکند و به احتمال یک‌چهارم، لیوان در ضربۀ نخست، جان سالم به در ‌می‌‌برد.

من آدم‌‌های اطرافم را خیلی ناراحت ‌می‌‌کنم. تا به حال آنقدر ناراحتشان کرده‌ام که در ز‌مینۀ ناراحت کردن، استاد شده‌ام. دل آدم‌ها شبیه استکان و لیوان است. کافیست به آن‌ها بی‌‌توجهی کنی، دروغ بگویی، بدقولی کنی یا مسخره‌‌شان کنی یا کلی کارِ  دانسته و نادانسته دیگر را انجام بدهی یا ندهی؛ ناگهان ‌می‌‌بینی دلشان از دستت ‌می‌‌افتد روی زمین. گریه ‌می‌‌کنند، بغض ‌می‌‌کنند، جواب تلفن‌‌ات را نمی‌‌دهند، ‌می‌‌روند توی اتاق‌شان و یا تنها پشت ‌میز سلف دانشگاه و دور از تو، ‌می‌‌نشینند. آن موقع، هزار بار ‌می‌‌‌میری و زنده ‌می‌‌شوی تا بفهمی‌ چه شده. نمی‌‌دانی دلشان با کدام گوشه‌اش به ز‌مین خورده یا ‌می‌‌خورد. نمی‌‌دانی قرار است بشکند یا سالم از این سقوط در بیاید. وقتی دل آدم‌ها از دستت بیفتد، تنها یک ثانیه طول نمی‌‌کشد تا به ز‌مین برسد. شاید ساعت‌‌ها و روزها و هفته‌‌ها بگذرد و نفهمی‌ که با مشتی دلِ شکسته طرف هستی یا دلی که فقط یک بار ز‌مین ‌خورده. حتی نمی‌توانی مثل موقع افتادن یک لیوان، شانس شکستن و نشکستن‌ش را محاسبه کنی. یک بار ‌می‌‌بینی ‌می‌‌روند و یک بار با گریه ‌می‌‌آیند سراغت و ‌می‌‌گویند همه‌‌چیز را فراموش کرده‌اند و یک بار ناپدید می‌شوند. در این ‌میان، تو فقط ‌می‌‌میری و زنده‌ ‌می‌‌شوی و ‌می‌‌‌میری و زنده ‌می‌‌شوی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌.‌‌

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٦/١٢/٢٨
٠
٠
عالی بود، ایشالا دل کسی رو نشکونی، اگرم دلتو شیکوندن ببخش، مثل مامانا که همه ظرف شیکستنا رو یادشون میره، حتی اگه از اون ظرفای جهیزیه‌شون باشه که خیلی روش حساسن
بوریسونا پوگاچوا
بوریسونا پوگاچوا
٩٦/١٢/٢٨
٠
٠
کجا یادشون میره؟؟:||||||
n_dahji
n_dahji
٩٦/١٢/٢٨
٠
٠
کسانی هم پیدا میشن که بعد از رها شدن لیوان(دل),و ...خرد شدنش,از بس غرق دیگری اند,با کفشهای اج دار از روش رد میشن:( امیدوارم لااقل بعد از شکستن دل ادما,حداقل کور نشیم:(((
یاسین ناطقی
یاسین ناطقی
٩٦/١٢/٢٨
٠
٠
عالی شمایی :) ... آره دیگه. قرار بر اینه که نشکونم «)) محشرن مامانا، بدون یه ذره شک./ ظرفای جهزیۀ مادرت رو زیاد شکستی علی؟! :))
یاسین ناطقی
یاسین ناطقی
٩٦/١٢/٢٨
٠
٠
برسد به دست علی عمادی! :))
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٦/١٢/٢٩
٠
٠
قشنگ معلومه نه؟ :/ به قدری شیکوندم که فک کنم هیچ دستی کامل نمونده باشه D:
بوریسونا پوگاچوا
بوریسونا پوگاچوا
٩٦/١٢/٢٨
٠
٠
منم استاد شدم به نقطه ضعف های دیگران ولی دلم نمیاد... :// برخلاف خودشون:\\
یاسین ناطقی
یاسین ناطقی
٩٦/١٢/٢٩
٠
٠
اینم یه جورشه...
shahram-bazli
shahram-bazli
٩٦/١٢/٢٩
٠
٠
موفق باشید ...میشد با ی طرز فکر و یا دید بهتری آغاز کرد ‌‌ولی در کل لذت بخش و زیبا بود ‌و خصوصا قابل تامل
یاسین ناطقی
یاسین ناطقی
٩٦/١٢/٢٩
٠
٠
ممنون از نظرتون و همچنین. عیدتون هم مبارک :)
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٢/٢٩
٠
٠
خیییییلی حس بدیه :((( دیشب همین کارو کردم :(( هزار بارم مردم و زنده شدم :( یک نفرو خیلی ناراحتش کردم :( خدا کنه امروز خوب شده باشه :( چقد درست بود...مرسی :))
یاسین ناطقی
یاسین ناطقی
٩٦/١٢/٢٩
٠
٠
ایشالله که ناراحتیِ خاصی پیش نیومده باشه و به خوشی ختم شه. مرسی از شما
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٢/٢٩
٠
٠
اره خوب شد خداروشکر :))) حل شد 😁
M_ansari70
M_ansari70
٩٦/١٢/٢٩
٠
٠
خیلی جالب بود. ربط دادن یه اتفاق به یه موضوع اخلاقی قشنگ بود. امیدوارم حواسمون به دوستان و عزیزانمون باشه عید شما مبارک :)
یاسین ناطقی
یاسین ناطقی
٩٦/١٢/٢٩
٠
٠
سلام. عید شمام مبارک :) مرسی
h_sokoot
h_sokoot
٩٦/١٢/٣٠
٠
٠
واقعا عالی بود. اما ای کاش موضوع شکستن لیوان به شکستن دل بهتر انجام می شد یعنی خیلی یهویی بود! من خودم وقتی به پاراگراف سوم رسیدم و با جمله ی « من آدم های اطرافم را خیلی ناراحت می کنم» مواجه شدم با خودم گفتم: چه ربطی داشت؟؟... و البته چون موضوع اصلی دل شکستن بود نه لیوان شکستن بهتر بود بیشتر درباره ی دل شکستن می نوشتید. با این حال هم موضوع عالی بود و هم قلم شما شیرین. و لحن بیان شما باعث کشش می شد. موفق باشید.
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٦/١٢/٣٠
٠
٠
چه تعبیر جالبی امید که دلمون با کف سقوط کنه و نشکنه هیچ وقت:) اگرم شکست قابل جبران باشه عیدتونم مبارک
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٧/٠١/٠٢
٠
٠
بدترینش اینه که دل مامانتو بشکنی! :(
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠١/٠٧
٠
٠
ربط دادن آخرش خیلی خوب بود....
Atefe_K
Atefe_K
٩٧/٠٢/٠٢
٠
٠
ولی خبریه ها=)خخخخخخخخ
پربازدیدتریـــن ها
گذار یک اعتراف بکنم

پیوند ما از جنس جنون بود

٩٧/٠١/٢٩
شعری سروده خودم

وقتی به جای خواب غزل می‌ربایدم

٩٧/٠٢/٠١
درباره پایتخت 5

سناریو عجیب

٩٧/٠٢/٠١
زندگی مان را در اختیار دیگران قرار ندهیم

مرو فاش کن رازِ در خانه را

٩٧/٠٢/٠٣
سربازی یا دانشگاه غیرانتفاعی

دو سال جوانی

٩٧/٠٢/٠٣
دل نمانده برایم

برای شما که دلتنگ تان شدم

٩٧/٠٢/٠٢
برای فریاد بدبختی وقت زیاد است بی صدا خوشبخت باشید

یک ماه دیگر از عمر گذشت

٩٧/٠٢/٠٤
رسالت ما در این دنیا

به نبیره ای که شاید هرگز زاده نشود

٩٧/٠٢/٠٢
با کلمات بازی نکنید

کارگر را چه به زندگی؟

٩٧/٠١/٢٩
محصول پیکسار و دیزنی

تفسیر انیمیشن کوتاه loe

٩٧/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

من دیوانه

٩٧/٠٢/٠٢
بزرگ ترین آرزویم رانندگی بود

مه لقا بانو / قسمت آخر

٩٧/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

شاه رویایی

٩٧/٠٢/٠١
شاید که فهمیدمت

هر روز باش

٩٧/٠١/٣٠
دلم یک عاشقانه به سبک فیلم دل‌شکسته می‌خواهد

یک عاشقانه متفاوت

٩٧/٠٢/٠٥
قسمت اول

کتاب های ممنوعه که پرفروش شدند

٩٧/٠٢/٠٤
شعری سروده خودم

آشفته‌ی تو با غم و دلتنگی

٩٧/٠٢/٠٤
شعری سروده خودم

من شاعری دیوانه‌ام

٩٧/٠٢/٠٥