پرواز حس قشنگی نیست
شعری سروده خودم

پرواز حس قشنگی نیست

نویسنده : امیر رستم زاده

سردردهای پی‌درپی

سرگیجه‌های بی‌معنا

انگیزه‌های تو در تو

بعد یک خواب بی‌رویا

شرم و جنون دوایت نیست

وقتی که ملول و غمگینی

جهان دور سرت می‌چرخد

سرابی بیش نمی‌بینی 

نگاه افتاده از پنجره بیرون

زندان، چهار گوشه‌ی اینجا

دردی که پیچیده لای پتو

محاق شوق و خنده‌ای بی‌جا

پرواز حس قشنگی نیست

وقتی که منتهی شود به سقوط

خودکشی راه آخر نیست

پرهیز باید ز بهر هبوط

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
shahram-bazli
shahram-bazli
٩٦/١٢/١٩
١
٠
قشنگ و بی انتها بود -لذت بخش و زیبا
امیر رستم زاده
امیر رستم زاده
٩٦/١٢/١٩
١
٠
خیلی سپاسگزارم
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٦/١٢/١٩
١
٠
راستشو بگم؟ هر جمله به تنهایی قشنگه اما ترکیبش یکم برای من عجیب به نظر میاد
امیر رستم زاده
امیر رستم زاده
٩٦/١٢/١٩
١
٠
یک بار دیگه بخونید و تصور کنید یک بیمار روانی که دورش پتو پیچیده و قصد پریدن از پنجره آسایشگاه رو داره..
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٢/١٩
١
٠
با توضیح خودتون برای خانوم حبشی..دوباره خوندمش..و خییلی خوب بود..واقعا حال یک روانی بود...دو بیت اخرم که عالی :))
امیر رستم زاده
امیر رستم زاده
٩٦/١٢/١٩
١
٠
خواهش می کنم.نظر لطفتونه خانم صالحی
s_bagherzadeh
s_bagherzadeh
٩٦/١٢/٢٢
١
٠
زیبا بود
امیر رستم زاده
امیر رستم زاده
٩٦/١٢/٢٢
١
٠
سپاس
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٦/١٢/٢٢
١
٠
ترکیب شعری قشنگی نبود به نظرم :((
امیر رستم زاده
امیر رستم زاده
٩٦/١٢/٢٢
١
٠
خیلی ممنون از نظرتون
پربازدیدتریـــن ها