عاشقی در دهه سوم زندگی
شادیِ دو دستی نواختن پیانو

عاشقی در دهه سوم زندگی

نویسنده : گزینه جیم

آشنایی نزدیکم با پیانو در دوران دانشجویی اتفاق افتاد. بعضی از دانشجوها هستند که بعضی وقت‌ها بی‌پول‌اند، بعضی دیگر بی‌پولِ تمام وقت‌اند. من جزو دار و دسته‌ی دوم بودم. روزهایی که بعد از دانشگاه می‌رفتم کلاس زبان از جلوی یک نمایندگی یاماها رد می‌شدم. قدم لَنگ می‌کردم و می‌ایستادم به تماشا. البته زیاد نزدیک نمی‌شدم چون که شنیده بودم که تنیس ورزش پولدارها و پیانو نیز ساز همان‌هاست. توی خوابگاه‌مان درکوی دانشگاه یک اتاقی تحت عنوان "اتاق موسیقی" وجود داشت که آنجا یک پیانوی قهوه‌ای رنگ کهنه بود، گاهی کوک بود، گاهی نبود. دانشجویان رشته‌ی موسیقی برای تمرین باید از یک هفته قبل اسم می‌نوشتند و نوبت می‌گرفتند. خوش نداشتند دانشجویان متفرقه مزاحم تمرین‌شان شوند و تمرکزشان را بر هم بزنند. اولین بار در همان اتاق دست به کلاویه زدم و همان تماس کوتاه کافی بود برای خاطرخواه پیانو شدن.

چهار، پنج سال بعد، همسرم قسطی یک پیانوی یاماها خرید و ما در سنی که معمولا کمتر کسی شروع به آموختن دو رِ می فا سل لا سی می‌کند، کتاب بِیر را دستمان گرفتیم و زمین نگذاشتیمش تا روزی که توانستیم همزمان دست چپ و راست را روی یک میزان تنظیم کنیم. شادیِ دو دستی نواختن پیانو در این سن جنس غریبی دارد؛ یک جور استقلال خوشایند که به آدم می‌گوید دیگر کاری وجود ندارد که نشدنی باشد؛ مانند اولین دوچرخه سواری بدون کمک.

در نواختن پیانو هم همپای نونهالان شروع کردم. اعتراف می‌کنم در سال اول هر درس را بالای هفتاد مرتبه می‌زدم و با فلاکت و تقلب نت‌ها را حفظ می‌کردم، روی کلاویه‌ها برای خودم نشانه می‌گذاشتم و در همان حال که با درس‌های بیِر دست به یقه بودم در صفحات اینستاگرام آموزشگاه‌های موسیقی می‌دیدم که دختر پسرهای هفت هشت ساله همان درس‌ها را چشم بسته و با خنده و شادی می‌زنند و مربی‌شان توی دفتر نت برایشان مهر آفرین می‌زند. به نظرتان تحقیر‌کننده بود؟ کتمان نمی‌کنم. بود اما سبب شد هفتاد بار تمرین را به هشتاد و نود بار برسانم و دیوانه‌بار در مسابقه‌ای فرضی با رقبای خردسالم که توی تمام آموزشگاه‌های شهر پراکنده بودند به رقابت برخیزم. هنوز به همه‌ی آن‌ها غلبه نکرده‌ام و همچنان با دیدن ویدئوهای بچه‌ مدرسه‎ای‌هایی که با لباس مرد عنکبوتی عین فرفره سمفونی‌های بتهوون می‌نوازنند دندان قروچه می‌کنم.

عاشق پیانو شدن در دهه‌ی سوم زندگی، یافتن معشوق صد در صد دلخواه است، گیرم کمی دیر و با تاخیر. امید وصال آدمی را روی گام‌های مینور و ماژور جوان و ژوست نگه می‌دارد. 

به قلم هاجر رزم خواه
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سید علی
سید علی
٩٧/٠١/٠٢
٠
٠
بجز دانشجو بودن تقریبا همه ی موارد دیگه رو تجربه کردم ! و میکنم ! مخصوصا اونجاش که از بچه های هفت هشت ساله میگه :(
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٧/٠١/٠٥
٠
٠
منم دوس دارم خب :/
لیلی
لیلی
٩٧/٠١/٠٩
٠
٠
بیا برات بزنم 😁بلدم
n_dahji
n_dahji
٩٧/٠١/٠٨
٠
٠
عالی بود,عالی🌸🌸🌸
z_eskandari
z_eskandari
٩٧/٠١/١٢
٠
٠
خیلی قشنگ عشقتون رو به پیانو تعریف کردید موفق باشید
پربازدیدتریـــن ها