جیم - از من هم می نویسی؟ www.jeem.ir
از من هم می نویسی؟
صدایش پر از التماس بود

از من هم می نویسی؟

نویسنده : گزینه جیم

روی نیمکت پارک نشسته بود و به لقمه‌ی نان و پنیر توی نایلون دستش گاز می‌زد. آخرین لقمه را که فرو داد، نایلون را چهار تا کرد و توی جیب مانتو رنگ و رو رفته‌اش جا داد. زیر لب گفت: «‌کاش یکی به دادمان برسد.» خرده نان‌ها را از روی دامن مانتو جمع کرد و توی مشت گرفت، توی چشمانم نگاه کرد و گفت: «‌دو سال است کم آورده‌ایم، کار شوهرم کفاف زندگی‌مان را نمی‌دهد. بالاجبار از کله‌ی سحر تا بوق سگ توی این خیابان‌های پر از ترافیک تهران رانندگی می‌کنم.» با تعجب نگاهش کردم، شیرین هفتاد سال داشت. دسته موی سفیدی از روسری بیرون مانده‌اش زیر آفتاب برق می‌زد و جای یکی دو دندان توی دهانش خالی بود. پرسیدم: «‌حالا با رانندگی شما، چرخ زندگی‌تان می‌چرخد؟» گفت: «‌پرداخت قبض آب و برق و گاز سهم من است، مخارج زندگی را نصف کرده‌ایم.» قبضی از جیب بیرون آورد و گرفت سمتم:«‌امروز صبح آمده، صد و نه تومان، عوارض شهرداری و نوسازی است... این از آن هزینه‌هاست که یکهو ناغافل سرت خراب می‌شود...» جمله‌اش تمام نشده بود که چشمش افتاد به کتاب توی دستم، نگاهش معذبم کرد، حس کردم از بی‌خیالی‌ام تعجب کرده، پرسید: «‌تو چکاره‌ای؟» گفتم:«می نویسم.» پرسید:«چه و کجا؟» جوابش را با لبخند دادم. از جا که بلند شد، صدایش پر از التماس بود. پرسید:«از من هم می‌نویسی؟...» منتظر جوابم نماند. گفت:«بنویس امروز زنی دیدم هفتاد و دو ساله، کمرش زیر بار سنگین گرانی خم شده بود، بنویس خودش گفت از صبح تا شام کار می‌کند و جان می‌کند، به سختی پول درمی‌آورد که جلوی بچه‌هایش شرمنده نباشد. بنویس پیرزنی دیدم غیرت داشت، کار می‌کرد تا دست مردش جلوی نامرد دراز نشود، که بیچارگی را روز به روز بیشتر، توی چشم مرد هفتاد و سه چهار ساله‌اش نبیند. بنویس امروز زنی را دیدم که چند سالی هست زن بودنش فراموشش شده...» مکثی کرد و پر بُغض پرسید:«می نویسی؟...»

به قلم مریم سمیع زادگان

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
shahram-bazli
shahram-bazli
٩٦/١٢/١٦
٣
٠
خیلی عالی وپر محتوا بود .من واقعا از نوشته های شما گزینه جیم /لذت میبرم ..موفق باشید
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٦/١٢/١٦
١
٠
چقدر خوب بود... امروز زنی را دیدم که چند سالی هست زن بودنش فراموشش شده...
notareal
notareal
٩٦/١٢/١٧
٠
٠
///"خواهـــــرانی در مردآبـــــــــ "(سروده ای، از این مهرورز، برای کَلْکِ خ. مریم سمیع زادگان؛ *سپاس "بامداد " برای این نیم بند )/// < در پارک دوستانی دارم، . . . پیرهِ دختری تهی دست، زنی شیدا. > < به زیر چشم "حلقه " ها دارند . . . که نگین هاشان، به دور افتاده > < سرگذشت هامان بهم گوییم، . . . آن پایین، در گندابِ آدمیت. > < خواهرانی در مرداب، . . . زبان درد را روان سخن گوییم > < دستان هم گیریم، . . . یاری مان دهد؛ > < " دردِ مشترک یم*. " > < چون که از پارک برون زنم، . . . گونه هاشان بوسم، > < به سردیِ مرگ، . . . به نرمیِ گل برگ. > //// آن جا که دَردست به دنبالِ هم آوا (قافیه ) از چه می گردید.
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٢/١٩
٠
٠
وااای چقد خوب بودش :))
پربازدیدتریـــن ها
معرفی کتاب

پرسش های بی جواب زندگیمان

٩٧/٠٥/٢٠
در انتظار باران

تو را دوست می دارم

٩٧/٠٥/٢٢
این حناها دیگر رنگی ندارد

کی مسئوله این وسط؟

٩٧/٠٥/٢٣
ماشین نوشت افراد معروف

ژووون پل سارتر

٩٧/٠٥/٢٣
شاید گیلانه باشد...

هلیله سیاه آقا هرمز

٩٧/٠٥/٢٠
دوستت دارم

مادر بزرگ

٩٧/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

لیلای بی مجنون

٩٧/٠٥/٢٠
همه چیز آغاز می‌شود

خداحافظ

٩٧/٠٥/٢٣
اندر حکایت چپ دستی

لطفا دست چپ من را دوست داشته باش

٩٧/٠٥/٢٢
درمان دائمی این درد

جمعه‌های من

٩٧/٠٥/٢٠
تابلوی ممنوع را نشان شان بدهید

خاصیت حساس بودن

٩٧/٠٥/٢٢
مگر زندگی همین نیست؟

فیلم هندی می بینم پس شادم

٩٧/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

فقط زنده باش

٩٧/٠٥/٢٤
شاید که روزی پروانه شوم

پیله

٩٧/٠٥/٢٣
چشمم را روشن کن

مستم از این عطر

٩٧/٠٥/٢٣
امان از خسنگی

تابستونی که قراربود بترکونیم!

٩٧/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

دختر

٩٧/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

چه خوش برگشتی

٩٧/٠٥/٢٤
هیچوقت دیر نیست

سخت نگیریم

٩٧/٠٥/٢٣