بیا که آمدنت را بهار می داند
شعری سروده خودم

بیا که آمدنت را بهار می داند

نویسنده : SHAHRAM-BAZLI

بیا که آمدنت را بهار می‌داند

شمیم غصه دل را نگار می‌داند 

بیا که منتظران را دم از قرار گذشت

عزیزتر ز جان؟ بیا وقت انتظار گذشت

بیا ز قصه دوری مرا نجات بده

دلم ز غصه گرفته مرا حیات بده

بیا که طعنه زند دل ز انتظار مرا؟ 

گناه کار مگر می‌شود که انتظار کشد

بیا غرور زمین هم جریهه‌دار شده است

بیا که انتظار غریبی‌ست! انتظار فرج 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٦/١٢/١٥
١
٠
وزن و قافیه اولش سخته همیشه، روز به روز قوی‌تر باشین:)
بوریسونا پوگاچوا
بوریسونا پوگاچوا
٩٦/١٢/١٦
٠
٠
(بیا ز قصه دوری مرا نجات بده) این مصرع معنیش یکم دور از ذهنه... نجات از «قصه دوری»؟؟__ از شاعرا انتظار غلط املایی نمیره دیگه:دی (جریحه،مضمون)___ مفهوم دلنشینی داشت تشکر:) اللهم عجل لولیک الفرج...
M_ansari70
M_ansari70
٩٦/١٢/١٩
١
٠
احسنت. بازم منتظر شعرهای خوب شما هستم :)
shahram-bazli
shahram-bazli
٩٦/١٢/١٩
١
٠
سلام مممنون از لطف شما دوست عزیز ....سپاسگذارم ...
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٦/١٢/٢٢
٠
٠
محتوای انتظار خوب بود، اما شعرش وزن، قافیه و نظم نداشت. شاید اگر نثر میشد بهتر بود :))
AsedHamid
AsedHamid
٩٦/١٢/٢٢
٢
٠
ما که کم کم داریم ناامید میشیم، اگر آمدنی در کار است انشالله زودتر بیاید، قبل از اینکه در این دنیای زیبا، غرق شویم.
shahram-bazli
shahram-bazli
٩٦/١٢/٢٣
١
٠
سید عزیزم ممنون که لطف کردین ......
پربازدیدتریـــن ها