تاریخ جهان و کتاب های من
و یک پیش بینی درست

تاریخ جهان و کتاب های من

نویسنده : yasaman_H

اگر شما یک آریایی اصیل هستید این متن را نخوانید چون چیزی از آن نمی‌فهمید. بحث درباره کتاب است(آریایی اصیل جیغ زده و فرار می‌کند). 

از بچگی خودم را یک نویسنده تصور می‌کردم. یک نویسنده مانند همان‌ها که در فیلم‌ها نشان می‌داد. تنها زیر باران با سیگاری بر لب و فنجانی قهوه در دست. اما من از تنهایی می‌ترسم و از باران بدم می‌آید. بوی قهوه حالم را بهم می‌زند و بوی سیگار سرم را به درد می‌آورد. کتاب نویس خوبی نمی‌شدم. پس کتابخوان شدم. پدر و مادرم همیشه در بچگی چارلز دیکنز صدایم می‌کردند. شب به خیر چارلز دیکنز. مدرسه‌ات دیر شد چارلز دیکنز. با دهان باز غذا نخور چارلز دیکنز. بزرگ‌تر که شدم کتاب‌هایش را خواندم و عکسش را دیدم. مرد ریش قشنگ و باوقاری بود که خیلی خوب می‌نوشت و هیچ شباهتی به من نداشت. من نه ریش قشنگ داشتم نه خوب می‌نوشتم و دست بر قضا وقارم را هم از دست داده بودم. 

آن وقت‌ها فکر می‌کردم که تمام اتفاقات جالب دنیا در لندن می‌افتد و اصلا مرده‌شور کرمانشاه خودمان را ببرد. بعدها دیدم که مردم لندن سال‌هاست که دیگر سوار درشکه‌های چهار اسبه نمی‌شوند و زنان‌شان پیراهن‌های بلند و زیبا نمی‌پوشند و اتفاقا تلفن هم دارند. دنیا عجیب بی‌صاحب است. 

باز هم بزرگ‌تر که شدم همینگوی را کشف کردم که به خودش و زندگی‌اش بیشتر از کتاب‌هایی که نوشته علاقه داشتم. همیشه خودم را یک همینگوی جوان می‌دیدم که از این ماجراجویی به آن ماجراجویی می‌رود و به جنگ می‌رود و گاوبازی می‌کند و با ستاره‌های سینما دوست است و شب‌ها در محله‌های بدنام پاریس مست کرده و زیر آواز می‌زند. 

بعدها با دو حقیقت تلخ مواجه شدم. اول آنکه همینگوی دست آخر خودکشی کرد. پس زندگی‌اش چقدر خوب می‌تواند بوده باشد؟ دوم آن‌که همه این چیزها پول می‌خواست و من دریغ از یک پاپاسی. پس به همین خاطر ماجراجویی از لیست اهدافم خط خورد. به خاطر یک مشت دلار! بازهم که بزر‌گ‌تر از این شدم با مارکی دو ساد آشنا شدم که... بماند. 

همان حوالی فرانسه و بالزاک بودم که گذرم به روسیه افتاد. ادبیات روسیه غول‌هایی دارد که شاید فقط انگلستان توان مقابله با آن‌ها را داشته باشد. فرانسه که عمرا و آمریکا هم باید هنوز چند قرنی به تاریخش اضافه کند. آلمان قوی بود اما خشک و مکانیکی و فارغ از عواطف انسانی. مانند تیم ملی فوتبالش که به کوری چشم همه شما و عصمت خانوم همسایه بغلی که طرفدار اسپانیاست امسال جام جهانی را در چنگال خود نگه می‌دارد. 

کشورهای لاتین را با همه سرزندگی و شلوغی و هرج و  مرج‌شان به کشورهای آسیایی که ادبیاتی مرده و یخ زده و بی‌روح با چهره‌هایی بزک دوزک کرده دارند ترجیح می‌دهم. ایتالیا را دوست دارم بدون آنکه دلیلی داشته باشد. و البته ایران. در زمینه نثر بعد از قرن هشتم حرفی برای گفتن نداریم و در زمینه شعر هم همینطور. شعر باید وزن موزون داشته باشد و قافیه و خیال انگیزی این چرت و پرت‌ها که 

اینجوری 

اینجوری

نوشته می‌شوند 

و کاغذ را الکی حرام می‌کنند 

به درد لای جرز دیوار خانه نیما یوشیج این‌ها می‌خورند. 

با این وجود هنوز معتقدم رتبه اول شعر جهان متعلق به ماست. مای قبل از قرن هشتم! 

تمام این تاریخچه‌ها گوشه‌ای از سفرهای ادبی من را نشان می‌دهند. سفرهایی که بعضا با پای پیاده و در سوز سگ کش زمستان رفته‌ام. هر چه خوانده‌ام را خودم انتخاب کردم و هرچه دوست داشته‌ام را هم همین‌طور. وارد کتاب‌فروشی نشده‌ام تا مستقیم به سمت قفسه کتاب‌های پر فروش و ایضا زرد بروم یا از فروشنده بخواهم کتابی را معرفی کند که «جلدش آبی باشد و پایان خوبی داشته باشد» لطفا دم دستی نباشید. لطفا حرف نو آورید که حرف نو را حلاوتی دیگر است. برای مخالفت با نظراتم نفس‌کش می‌طلبم! 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٦/١٢/٢١
٠
٠
اااا منم می خوام آل احمد صدام بزنن یا آل قلم 😃 قشنگ بود 😊
سجاد رفائی نیا
سجاد رفائی نیا
٩٦/١٢/٢١
١
٠
حتی انگلیس هم توان مقابله با روسیه رو نداره هرچند که بنظر من با همه احترامی که واسه تولستوی قائلم، صدسال تنهایی تهِ همه رمان‌هاس :)
h_sadat
h_sadat
٩٦/١٢/٢٢
٠
٠
خیلی خوب نوشته بودید :* منم کتابخونم!
s_bagherzadeh
s_bagherzadeh
٩٦/١٢/٢٢
٠
١
جالب بود مثل همیشه..شعرای قبل از قرن هشتم واقعا زیبا بودن و شعرای الان اصلا قشنگ نیستند..اکثر شونو این جوجه فوکولیایی نوشتن که چیزی سرشون نمیشده و کلی هم ادعا روشن فکری داشتن. البته این فقط نظر منه..شاید هم درست نباشه
shahram-bazli
shahram-bazli
٩٦/١٢/٢٢
٠
٠
خوب نوشتین .اندیشه ای باید؟؟؟در اصل من هم تفکری چون شما را دارم ---امیدوارم همیشه موفق و موید باشید
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٢/٢٣
٠
٠
عالی بود :) مخالفتی هم ندارم :/
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٢/٢٣
١
٠
البته با قسمت شعرشو قرن هشتمو شعر نو و این قسمتاش چندان موافق نبودم...ولی حالا.. :)))
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٦/١٢/٢٧
٠
٠
پس تکلیف شعرهای نو چی میشه؟؟؟؟ واقعاً حرفی برای گفتن ندارن؟؟؟؟ من عاشق اروپای کلاسیکم اما رمان های اون زمانه رو نمی پسندم، راستش رمان ایرانی هم خیلی نمی خونم رمانهای آمریکایی احساس می کنم بیشتر درکشون می کنم بدون بر چسب غرب زدگی.
پربازدیدتریـــن ها
سند زدن چشم هایت به نام من

و چقدر این چشم‌ها با عینک خواستنی‌ترند

٩٧/٠٣/٢٧
آشنایی با تیم های گروه مرگ (گروه B) جام جهانی

بِکِش زیرش!

٩٧/٠٣/٢٧
شعری سروده خودم

دلتنگی

٩٧/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

من زنم!

٩٧/٠٣/٢٤
صفای وجود تو را عشق است

دست گل و شیرینی

٩٧/٠٣/٢٨
بر اساس واقعیت

اتاق؛ برترین رمان خواندنی امسال

٩٧/٠٣/٢٩
کارم را بساز

جنگ

٩٧/٠٣/٢٤
داستانی آشنا

منی که من باشم! / قسمت دوم

٩٧/٠٣/٢٧
کاش به خودمان بیاییم

از روزه تا فطر ذهنی

٩٧/٠٣/٢٩
بوی تعفنش

کافی شاپ

٩٧/٠٣/٢٨
معرفی فیلم

اوکجا را حتما ببینید

٩٧/٠٣/٢٧
به خودتان رحم کنید

فقیر نباشیم

٩٧/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

عشق بادآورده

٩٧/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

خداحافظ رمضان

٩٧/٠٣/٢٧
شعری سروده خودم

آمدم

٩٧/٠٣/٣٠
ای آنکه هیچ یک از نامه‌هایم به دستت نرسید

تو را رقیبانی است

٩٧/٠٣/٣٠
روی موج مثبت

بن بست

٩٧/٠٣/٣١

هزار و یک داستان

٩٧/٠٣/٣١
عشق خطرناک ترین مخدر دنیاست

جادوی عشق

٩٧/٠٣/٢٩
حالمان خوش نیست

با توام دنیا

٩٧/٠٣/٣٠