زانو زدن مقابل قفسه‌ ارتش شامپوها
این مراسم باشکوه

زانو زدن مقابل قفسه‌ ارتش شامپوها

نویسنده : گزینه جیم

برای من خرید محصولات بهداشتی و شوینده یک مراسم به تمام معناست. با قرار گرفتن در مقابل قفسه باشکوهِ شامپوها، زمان متوقف می‌شود و می‌دانم که حالا حالاها همان جا خواهم ماند. شروع می‌کنم به دانه دانه خواندن اسم و مشخصاتِ بسته‌های رنگی و اگر شد، دانه دانه‌شان را بو می کشم. بو، بوی شیر است و عسل و شاتوت و شکوفه و آناناس و گندم و درخت چای و جوجوبا و سیب و نعنا. ژل های بدن و شامپوهای سر و نرم کننده‌ها و حالت‌دهنده‌ها و اسکراب‌ها و لوسیون‌ها و ماسک‌ها همچون ارتشی برازنده، روبه رویم می ایستند و زیر لب نجوا می‌کنند: «منو بردار، منو بردار.» در آن لحظه تبدیل می شوم به زنی با دماغ نوک تیز و دم روباه دور گردن که به نوانخانه‌ای آمده و قرار است بچه ای را به فرزندی قبول کند. بچه‌ها با چشم‌های درشت و نگاهی مظلومانه اما ساختگی زل می‌زنند به زن و بدون آن که چیزی به زبان بیاورند فریاد می‌زنند مرا انتخاب کن. زن با کفش‌های پاشنه بلند، تق تق بین کودکان قدم می زند و تماشایشان می‌کند و دستی به موهایشان می‌کشد.

توی فروشگاه با سبدی در دست، از بالا تا پایین قفسه را بررسی می‌کنم و برای آن‌هایی که با بی‌دقتی و بی‌توجهی یکی دوتا شامپو ته سبد می‌اندازند و با بی‌احترامی و بدون انجام مراسم سنتی از جلوی قفسه رد می‌شوند، سر تاسف تکان می‌دهم و تیری خیالی به پشت زانویشان پرت می‌کنم. اگر بخواهم با خودم صادق باشم، دوست دارم دست کم 20 محصول جدید را با خود به خانه ببرم. معمولاً کم پیش می‌آید یک محصول را دوبار بخرم و دوست دارم شانس آشنایی با باقی دوستان را هم داشته باشم. رفقایی که از آفریقا آمده‌اند یا از پرتغال و اسپانیا. قسمت سخت ماجرا وقتی است که باید از بین مقام آورده‌ها، یکی دوتا را انتخاب کنم. آن موقع است که اشکی فرضی می‌دود توی چشم‌هایم و باید از باقی ارتشِ خوشبو عذرخواهی کنم. برای من قفسه حمام یکی از باارزش ترین نقاط خانه است. محصولات دوست داشتنی‌ام را کنار هم می‌چینم و از دیدنشان، مثل معلمی که دارد شاگردهای المپیادی‌اش را تماشا می‌کند، غرق لذت می‌شوم. یکی از علاقمندی‌هایم دیدن عکسی از قفسه حمام غریبه‌هاست. دوست دارم بدانم در آن مخفیگاه چه می‌گذرد و چند نفر اهل به جا آوردن مراسم‌اند. اهل زانو زدن مقابل قفسه‌ی ارتش شامپوها.

به قلم آنالی اکبری

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
n_dahji
n_dahji
٩٦/١٢/٢٨
٠
٠
مویوم در انتخاب شامپو تنوع طلبم,و این خیلی به ضرر جیب خانواده تموم شده:)))موفق باشید.
M_ansari70
M_ansari70
٩٦/١٢/٢٩
٠
٠
خیلی جالب و نو بود. یه تعریف رمانی بود. بالاتر از یه نوشته معمولی. عیدتون مبارک :)
پربازدیدتریـــن ها
سند زدن چشم هایت به نام من

و چقدر این چشم‌ها با عینک خواستنی‌ترند

٩٧/٠٣/٢٧
آشنایی با تیم های گروه مرگ (گروه B) جام جهانی

بِکِش زیرش!

٩٧/٠٣/٢٧
شعری سروده خودم

دلتنگی

٩٧/٠٣/٢٨
صفای وجود تو را عشق است

دست گل و شیرینی

٩٧/٠٣/٢٨
بر اساس واقعیت

اتاق؛ برترین رمان خواندنی امسال

٩٧/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

عشق بادآورده

٩٧/٠٣/٣١
کاش به خودمان بیاییم

از روزه تا فطر ذهنی

٩٧/٠٣/٢٩
داستانی آشنا

منی که من باشم! / قسمت دوم

٩٧/٠٣/٢٧
شعری سروده خودم

آمدم

٩٧/٠٣/٣٠
بوی تعفنش

کافی شاپ

٩٧/٠٣/٢٨
شده‌ام یک شهر از بوی تو

حتی دستم به خیالت هم نمی‌رسد

٩٧/٠٤/٠٢
روی موج مثبت

بن بست

٩٧/٠٣/٣١
به خودتان رحم کنید

فقیر نباشیم

٩٧/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

خداحافظ رمضان

٩٧/٠٣/٢٧

هزار و یک داستان

٩٧/٠٣/٣١
معرفی فیلم

اوکجا را حتما ببینید

٩٧/٠٣/٢٧
ای آنکه هیچ یک از نامه‌هایم به دستت نرسید

تو را رقیبانی است

٩٧/٠٣/٣٠
نامه شماره یک

در جستجوی الی / قسمت اول

٩٧/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

گرگان و سگان دست به دستند...

٩٧/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

انسان نبودن راهِ زیباییست

٩٧/٠٤/٠٢