حتی درون جیب
از کتاب جیبی غفلت نکنید

حتی درون جیب

نویسنده : گزینه جیم

گفته‌اند و درست هم گفته‌اند که برای رسیدن به هر چیزی باید سختی‌هایش را هم تحمل کرد و فی‌المثل برای تکیه زدن بر جای بزرگان، قبلش باید اسباب بزرگی کردن را آماده داشت. اما واقعیت این است که هزار نکتۀ باریک‌تر ز مو هم وجود دارد و همیشه همۀ کسانی که ادوات و مقدمات یک موضوع را آماده می‌کنند، در دستیابی به هدف مورد نظر موفق نیستند. نمونه‌اش جیب هایی که خیلی‌ها از قبل در لباس‌هایشان آماده کرده‌اند تا اگر پول و اسکناسی سمتشان آمد، جایش آماده باشد. اما پول موجود نازداری است و سراغ هر جیبی نمی‌رود و در خیلی از موارد نسبت پول و جیب، مثل جن و بسم‌الله است. خود من، از بچگی علاقه به لباس‌های جیبدار داشتم و اصلا کیفیت یک لباس را با تعداد جیبهایش و داشتن جیب مخفی یا پنهان می‌سنجیدم و برای همین رفته رفته یاد گرفتم که لباس‌های کوهنوردی، بخصوص کاپشن‌هایشان را بخرم که بیشترین تعداد جیبِ ممکن را دارند. 

اما نتیجه چی بود؟ اینکه حالا باید همان جیب‌های متعدد را با کاغذ و خودکار و دستمال کاغذی پر کنم. ناشکر نیستم، ولی میزان نقدینگی که بخواهد آن‌همه جیب را آباد کند برای امثال ما حکمِ سیمرغ و کیمیا را دارد. بنابراین باید راه دیگری پیدا کرد. می‌گویند پیدایش کتاب‌های جیبی مربوط به عصر روشنگری است که کم کم حرف‌هایی مطرح شد که کلیسا خوشش نمی‌آمد و سر سبز را به باد می‌داد. اینجور آدم‌ها معمولا می‌رفتند هلند که دور از واتیکان باشند، اما این حر‌ف‌ها همان‌جا هم خطرناک محسوب می‌شد، بنابراین چاپخانه‌های هلندی فکر بکری کردند و قطعی را ابداع کردند که بشود کتاب‌های مورددار را سریع توی جیب قایم کرد. 

بعد که این حرف‌ها عادی شد و کلیسا هم بی‌خیال قضیه شد، کم کم قطع کتاب‌های جیبی مخصوص موضوعاتی دیگری شد که از جنس سرگرمی و کتاب‌های مورد پسند عامه بود. اما می‌شود به کاربرد کتابهای جیبی یک مورد دیگر را هم اضافه کرد. اینکه کسانی که لباسشان جیب‌های زیاد و متعدد، اما خالی دارد می‌توانند از این کتابها استفاده کنند. اینطوری هم جیب مربوطه خالی نمی‌ماند و هم اینکه صاحب جیب سرش گرم به خواندن کتاب و داستان می‌شود و دیگر فرصتی برای فکر کردن به جیب خالی از اسکناس ندارد. خوشبختانه الان و در بازار کتاب ما هم ناشران متعددی هستند که از قطع کتاب‌های جیبی و پالتویی استفاده می‌کنند و موضوعات متنوعی را هم منتشر می‌کنند. 

دیگر مثل قدیم نیست که فقط رمان را در قالب جیبی بشود پیدا کرد، بلکه کتاب‌های فلسفی و تاریخی و حتی درسی هم در این قطع منتشر می‌شود و از این نظر تنوع خوبی برای پر کردن جیب و داشتن یک کتابخانۀ سیار هست. اتفاقا قیمت کتاب‌های جیبی هم کم‌تر از قطع‌های دیگر هست و از این حیث هم به جناب جیب چندان فشاری نمی‌آید. پس اگر از آن دسته افرادی هستید که نگران جیب خالی هستید، محض پز عالی، از کتاب جیبی غفلت نکنید.

به قلم احسان رضایی

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
notareal
notareal
٩٦/١٢/٠٥
٠
٠
نسک های*۱ جیبی در فرانسه نخستین بار در سده ۲۰ پدید آمد، گرچه برداشت مانندانگاریِ*۲ نویسنده را درمی یابم. این گونه کتاب ها در پراکنشی*۳ با همین نام در سالِ ۱۳۳۷ در ایران پدیدار شده ( بخشی از پراکنشِ فرانکلین آن روز)، با افت و خیزی در سالِ ۱۳۴۰ پرتلاش*۴ گسترش یافت تا به امروز. خود این نشانگر روی آورد نیک ما در ایران، با بازه ای خرد از گیتی پیش رفته، به این گونه اندازه و سبک نسک ها بوده. // در دیدگاه پسین نگر دگر کنیم به دیدگاه نویسنده در دیرین گاهان گستره کیش مسیح یت و جای گاه «جیبی وار » نوشتار./// ۱: کتاب؛ ۲: استعار(ی)؛ ۳: انتشار (ات)؛ ۴: جدی.
notareal
notareal
٩٦/١٢/٠٥
٠
٠
شورانگیز که دانیم، چون گالیله با فشار چکمه کلیسا پشت به آن چه گفته بود کرد، اما که در نهان خانه خود همچنان استوار بر دیدار (ش) بود. // گالیله در خانه ی ناچیزی از سوی فرمان روا در بند بود و بر او نگاه بانی گماشته شده تا که دگر خدانشناسی* گویی نکند. در دیداری که با جوانی (از دوست داران اش ) در آن بند داشت، نوشته های خود پنهان از نگاه بان و با درایت، به گونه ی گزیده در جیب پالتوی جوان گذاشت - پس نَسَک «جیبی » از گونه ی ج. احسان رضایی گرامی. // جوان، نوشتار به هلند آزاد رساند، از آن جا به فرانسه و دگر بخش های روشن اندیشِ گیتی گسترش یافت. // پی روی گالیله، کوپرنیک، نسک جیبی » «زندگی گالیله، Leben des Galilei » به نوشتار برتول(ی) برخت و گرامی رضایی، اگر نبود، چه نیک بود؛ که از آن روی این خورشید بود که به زمین می گفت «زمین دورِت بگردم. » سپاس از نوشتار خوش دست ج. رضایی و رنجه ی «گزینه جیمی ». /// *: کُفر.
S_BAZLI
S_BAZLI
٩٦/١٢/٠٥
٠
٠
زیبا و پر مفهوم ....موفق باشید
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٢/٠٦
٠
٠
:)))
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٦/١٢/٠٦
٠
٠
باشد که عمل کنیم :)
پربازدیدتریـــن ها
سند زدن چشم هایت به نام من

و چقدر این چشم‌ها با عینک خواستنی‌ترند

٩٧/٠٣/٢٧
آشنایی با تیم های گروه مرگ (گروه B) جام جهانی

بِکِش زیرش!

٩٧/٠٣/٢٧
شعری سروده خودم

دلتنگی

٩٧/٠٣/٢٨
صفای وجود تو را عشق است

دست گل و شیرینی

٩٧/٠٣/٢٨
بر اساس واقعیت

اتاق؛ برترین رمان خواندنی امسال

٩٧/٠٣/٢٩
کاش به خودمان بیاییم

از روزه تا فطر ذهنی

٩٧/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

عشق بادآورده

٩٧/٠٣/٣١
داستانی آشنا

منی که من باشم! / قسمت دوم

٩٧/٠٣/٢٧
بوی تعفنش

کافی شاپ

٩٧/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

آمدم

٩٧/٠٣/٣٠
به خودتان رحم کنید

فقیر نباشیم

٩٧/٠٣/٢٨
معرفی فیلم

اوکجا را حتما ببینید

٩٧/٠٣/٢٧

هزار و یک داستان

٩٧/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

خداحافظ رمضان

٩٧/٠٣/٢٧
روی موج مثبت

بن بست

٩٧/٠٣/٣١
ای آنکه هیچ یک از نامه‌هایم به دستت نرسید

تو را رقیبانی است

٩٧/٠٣/٣٠
شعری سروده خودم

گرگان و سگان دست به دستند...

٩٧/٠٣/٣١
حالمان خوش نیست

با توام دنیا

٩٧/٠٣/٣٠
شده‌ام یک شهر از بوی تو

حتی دستم به خیالت هم نمی‌رسد

٩٧/٠٤/٠٢
عشق خطرناک ترین مخدر دنیاست

جادوی عشق

٩٧/٠٣/٢٩