از پری تا پری
آرامش و لبخند

از پری تا پری

نویسنده : مائده رئیس الساداتی

پروین، که وقتی می‌خندید صدای خنده‌هایش همه جا شنیده می‌شد؛ خنده‌هایی داشت آرام. درست مثل خودش! خنده‌هایی با عطر یاس و وقتی به تو نگاه می‌کرد در نی نی چشمان قهوه‌ای رنگش می‌توانستی آرامش را پیدا کنی برعکس پروین که با نگاه کردن به چشمان عسلی او انرژی و شادی به وجودت سرازیر می‌شد. با همین آرامش و صبر حوصله‌اش بود که می‌توانست شیرین‌ترین شیرینی‌ها را بپزد و همیشه پشت پنجره اتاقش که اول صبح‌ها پر می‌شد از گنجشک و کبوترهای کوچکی که به امید خرده‌های شیرینی پشت پنجره اتاقش صف می‌کشیدند. او را هم پری صدا می زدند. حتی پری هم او را پری صدا می‌زد. این پری و آن پری هر دوشان دوستانی جدا نشدنی بودند. آن پری پر شور و پر سر و صدا این پری آرام و سر به زیر و اما هر دو پری مهربان و هردو پری‌های دوست داشتنی کوچه بودند که از عطر گل‌ها و شیرینی‌هایشان همیشه کوچه‌شان معطر بود. و هر روز بوی سیب و یاس کوچه را فرا می‌گرفت، وقتی دو پری در باغچه خانه پروین می‌نشستند و شیرینی می‌خوردن و می‌خندیدند! یک روز صبح پروین که از خواب بیدار شد مادرش را عصبانی بالای سرش دید: دیگر خسته شده‌ام چه قدر می‌خوابی! بلند شو یک کاری بکن یا می‌خوابی یا در باغچه‌ای خودت را کثیف می‌کنی و خانه را پر از خاک می‌کنی! خانه شده است پر از جانور موذی! کمی هم از پری یاد بگیر ببین بوی شیرینی‌اش کل محله را گرفته است و تو چه می‌کنی شب تا صبح درآن باغچه‌ای و یا بالای درخت برای من کتاب می‌خوانی .بلند شو.... پری از جا جست مادرش به پروانه‌های دوست داشتنی‌اش به کرم‌های خاکی باغچه‌اش که باعث تنفس گیاهانش بودند گفت جانور... جانور موذی! یعنی او به راستی هیچ کار نمی‌کرد؟ 

مگرنه اینکه بوی گل‌های باغچه او همراه با شیرینی‌های پری کوچه‌شان را عطر آگین می‌کرد؟ یعنی او هیچ کار نمی‌کرد!؟ با همین فکرها به سمت باغچه‌اش حرکت کرد که در این بین خاری در دستش فرو رفت برای اولین‌بار از درد گریه کرد. بی‌رحمانه بوته گل را زیر پاهایش له کرد و‌هایش را از حصار کش آزاد کرد! از فردا شیرینی می‌پخت. 

آن طرف کوچه پری با آرامش همیشگی‌اش در حال پخت شیرینی بود که ناگهان با فریاد مادرش میخکوب شد: مگر نگفتم این خرده شیرینی‌ها را اینجا نریز باز این حیوانات کثیف پیدایشان شد. نگاه کن تمام پنجره اتاقت پر از کثیفی است! اینقدر شیرینی بپز که از چاقی بترکی! پری را نگاه کن خانه‌شان را چه طور زیبا کرده و به کوچه عطر و بو داده است! انوقت تو فقط بلدی بارها این کار بیهوده را انجام دهی. یعنی او هیچ‌کاری نمی‌کرد و کارهایش بیهوده بودند و گنجشک‌هایش کثیف بودند؟ آخ که سینی کلوچه‌ها سوخت... کلوچه‌ها را از فر درآورد و پرت کرد و موهای فراری‌اش را در کش زندانی کرد. از فردا رز می‌کاشت! 

فردا و فرداهای آن روز آن پری از گل‌کاری رسید به شیرینی پزی و این پری از شیرینی پزی رسید به گل‌کاری. اما دیگر کوچه بوی شیرینی و رز و شب بو نمی‌داد کوچه پر شده بود از بوی شیرینی سوخته و کودهای حیوانی. فردا و فرداهای آن روز دیگر پروانه و پرنده‌ای به آن کوچه سرک نمی‌کشید و فردا و فرداهای آن روز دیگر در چشمان پری‌ها آرامش و شادی نبود. این پری و آن پری دیگر خودشان نبودند که شاد باشند! دیگر از عطر گل یاس و بوی سیب خبری نبود و می‌خواستند دیگری باشند. و چه سخت است خودت نبودن و وانمود کردن به آنکه دیگری هستی آنوقت است که دیگر لبخندی و آرامشی برایت نمی‌ماند! آن بعد چندین روز توانستند بوته‌ای رز بکارند و شیرینی درست کنند اما شیرین‌های پری به اندازه کافی شیرین نبودند و گل‌های پری دیگر به اندازه کافی خوشبو نبودند اما شکر و کود اضافه هیچ‌کدام افاقه نکردند. 

شیرینی‌ها برای شیرین‌تر بودن عشق می‌خواستند، نه شکر و گل‌ها برای خوشبوتر شدن هم صحبت شادشان را می‌خواستند. و کاری که با عشق انجام شود برای خودت بودن انجام شود جور دیگری است. اما یک روز پری‌ها از دیگری بودن خسته شدند. آن پری موهای مشکی مواجش را دوباره از حصار کش رها کرد و رفت تا آرد بخرد این پری دوباره موهایش را زیر درخت نیمه خشک شده سیب شانه زد تا ببافد. هر دو پری می‌خواستند خودشان باشند و نه دیگری... دو باره از آن پری به خودشان رسیدند و صبح فردا کوچه پر شده بود از عطر رزهای تازه جان گرفته و شیرینی‌های کشمشی که به اندازه کافی خوشبو بودند و شیرین. 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمدعلیـ
محمدعلیـ
٩٦/١١/٢٣
٢
٠
مگرنه اینکه بوی گل‌های باغچه او همراه با شیرینی‌های پری کوچه‌شان را عطر آگین می‌کرد؟ ///////// سلام . زیبا نوشته اید . / ✿✿✿
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٦/١١/٢٣
١
٠
سلام،زیبا خوندید:)
آلاء
آلاء
٩٦/١١/٢٣
٢
٠
کاش اون پایان زیبا برای همه پری ها اتفاق بیافته.. خیلیاشونو میشناسم
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٦/١١/٢٣
١
٠
ان شالله:) مرسی که خوندی:)
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٦/١١/٢٣
٥
٠
پیامتون رو به زیبایی و با ظرافت رسوندین و فقط یک نکته درباره یادداشتتون وجود داشت. اونم تعداد کلماتش هست. به نظرم می شد کوتاه تر به این موضوع بپردازین. وقتی برای فضای مجازی می نویسین، سعی کنین تا جایی که میشه بخش های اضافه رو حذف کنید و ساده و کوتاه بنویسین. مخاطب مجازی وقت زیادی برای مطالعه نمی ذاره و معمولا دنبال کوتاه ترین هاست.
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٦/١١/٢٣
١
٠
ممنون از نظر بجا و خوبتون :)
s_bagherzadeh
s_bagherzadeh
٩٦/١١/٢٣
٢
٠
خیلی قشنگ بود منم مدتی مثل اینا بودم تا وقتی که به خودم آمدم و راهیو ادامه دادم که واقعا دوستش داشتم به امید دیدن موفقیت های شما ‎😊😊😊😊
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٦/١١/٢٤
٢
٠
قشنگ خوندین:) همچنین موفقیت های شما!!:)
h_sokoot
h_sokoot
٩٦/١١/٢٣
٢
٠
خیلی خوب بود. احسنت
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٦/١١/٢٤
١
٠
ممنونم:)
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١١/٢٤
١
٠
خیلی خوب بود :)) هررررکاری اگر با عشق باشه قشنگه و لذت داره ..
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٦/١١/٢٤
١
٠
خیلی خوب خوندی...:) درسته :)
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٦/١١/٢٤
٢
٠
خوب واسه یه دقیقه است...عالی بود:)
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٦/١١/٢٤
٢
٠
عالی خوندین...:) ممنون از لطفتون..:)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٦/١١/٢٥
٠
٠
دلم شیرینی خواست :ی
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٦/١١/٢٥
٠
٠
:)))....ممنون ک خوندین!
پربازدیدتریـــن ها
نامه ام را به دستش برسانید

راستی خدا...

٩٧/٠٢/٣١
لبخندش... چشمانش...

عشق پشت چراغ قرمز

٩٧/٠٢/٢٦
شعری سروده خودم

انقلاب سفید

٩٧/٠٢/٣٠
تمامی متن‌های زیر شایعه هستند و قطعا واقعی نیستند! (خیابانی_طور!)

شایعات الشایدات!

٩٧/٠٢/٢٦
به نام...

آب در کوزه و ما تشنه لبان

٩٧/٠٢/٢٧
راهنمای دستیابی به فیلم های خوب

چطور فیلم خوب ببینیم؟

٩٧/٠٢/٢٧
یاد تو را بسیار کنم

سه سخن رمضانه

٩٧/٠٢/٢٩
شعری سروده خودم

خورشید هشتم

٩٧/٠٢/٣٠
شعری سروده خودم

شرمسار

٩٧/٠٣/٠٢
خودمان هم به خودمان رحم نمی کنیم

غصه ای که قصه شده است

٩٧/٠٢/٢٦
گاهی دلتنگ می شوی

تنهایی آنقدرها هم بد نیست

٩٧/٠٢/٢٧
انشای یک دانش آموز دبستانی درباره ازدواج

غلط کردی!

٩٧/٠٢/٣١
شعری سروده خودم

خیال بودنت

٩٧/٠٢/٣٠
اقیانوس آرام

سال هاست…

٩٧/٠٢/٢٦
حکایت تلگرام و سروش

نامادری!

٩٧/٠٢/٣٠
خارج از شهر و خارج از مرز!

رانده شدن به حاشیه شهر

٩٧/٠٣/٠٢
این بیماری لاعلاج

یخچال گردی چیست؟

٩٧/٠٢/٣٠
لحظه ای را از دست ندهید

مسابقه بزرگ

٩٧/٠٢/٣١
شعری سروده خودم

بیا آقاجان

٩٧/٠٢/٣٠
شعری سروده خودم

امید آخر شد افسانه

٩٧/٠٣/٠١