بی جهت نیست دلش شوق تو در سر دارد
دوباره عاشقش...

بی جهت نیست دلش شوق تو در سر دارد

نویسنده : سمانه صالحی

پدرم هیچ‌وقت با فلان خرس فلان  اندازه و حتی یک شاخه گل محض نشاندن یک لبخند روی لبان مادرم ولنتاین به خانه نیامد! و من به یاد ندارم مادرم یک بار خم به ابرو آورده باشد یا تعداد قلب های ارسالی تلگرامش کم شده باشد و قهر کرده باشد.

عوضش یک شب... یک شب بسیار سرد که مادر بارها برایم تعریف کرده است. بیست سال پیش، نیمه‌های شب وسط زمستان بعد از کار افتادن آن بخاری کنار خانه، پدر می‌زند بیرون... پیاده می‌رود فلان خیابان فلان محل. خیلی دورتر از خانه‌ی خودمان. می‌رود در خانه‌ی فلان دوستش برای گرفتن یک بخاری از مغازه‌اش. می‌دانید؟

مادرم این قضیه را خیلی خوب در ذهنش ثبت کرده است. که پدر صبر نکرده است تا صبح، که دلش نیامده و همان ساعت راه افتاده است. یا آن شب دیگر یا فلان روز که پدر آن کار را کرد... زیاد هستند اینطور مواردی که مادر با تعریف کردنش با گفتن هر کلمه عشق در تمام اجزای صورتش پیدا می‌شود. اصلا عشق مگر غیر از این‌هاست؟ که یکی نتواند اذیت بودن و ناراحتی دیگری را تحمل کند! که نیمه شب برود گرما بخرد؟

پدرم اما گاها با وجود کلید بی‌خاصیت در جیب کتش‌، باز هم با سرانگشتانش ریتم خاص خودش را روی در می‌نوازد تا نه من، نه برادرم، و نه خواهرم که خود خود مادرم هر چه زودتر خودش را برای استقبال به در برساند و نمی‌داند مادر خیلی وقت‌ها برای حفظ آبرو، برای اذیت کردنش و شاید هم برای شنیدن همان ملودی جذاب از چشمی در نگاهش می‌کند و در را باز نمی‌کند و ما سه تایی که گاها می‌زنیم و خراب می‌کنیم همه‌ی آن عشقولانه بازی‌هایشان را. گاها که جو مهیا باشد نگاهشان در هم گره می‌خورد و نمی‌دانید چقدر لذت‌بخش است وقتی که چشمان مشکی مادر در آبی چشمان پدرم غرق می‌شوند و حرف‌ها بین این دو چشم رد و بدل می‌شود. و من نمی‌دانم هنوز مادر در آن رگه‌های نقش بسته‌ی چشمان روشن او چه می‌بیند. من هنوز خط آن رگه‌ها را نیاموخته‌ام .می‌دانید از چه می‌گویم؟

از این که لازم نیست مثل رابطه‌های امروزی بعد از دادن فلان کادوی چشم درآر، نیم ساعت بعدش سر فلان قضیه‌ی بی‌اعتمادی از هم اسکرین‌شات درخواست کنند که لازم نیست اعتماد به زور بخرند از هم. از این که چه‌قدر راحت‌تر‌، چه قدر ساده‌تر و چه قدر قشنگ‌تر همه چیز را می‌شود دید. از این که زندگی یک روز را خوش بودن و روز بعد گیر دادن به ساعت آخرین بازدید نیست. این چیزها را که همه بلدند گیر بدهند .

مادر اما یک سری چیزها را به ذهنش سنجاق کرده و پدر را عاشق‌ترین مرد می‌داند . حال مهم نیست که مثلا فلان تاریخ فلان ماه فلان فصل یکی با یک خرس به اندازه قد و قواره خودش سورپرایزش کند، نه! همین که مردی را دارد که شب‌ها را برایش صبر کند تا شام را با او بخورد، همین که ظهرها یکی را دارد که برایش صبر می‌کند تا ناهار را با مادر بخورد؛ یعنی عشق ...من زیاد چیزی از عشق و عاشقی نمی‌دانم! فقط می‌دانم، همین که کسی که دوستش داری دوستت داشته باشد یعنی خوشبختی .

یعنی هنوز شوق دارد که ببیندش و باز هم در دریای چشمانش غرق شود... نکند روزی یکی از راه برسد که زنجیره‌ی عشق ما را بر هم بزند‌، نکند روزی برسد که حسرتم این باشد که کاش مثل مادرم خوشبخت بودم. یکی باشد که چاقو بر شاهرگ همه‌ی خیال‌های قشنگ نزند و از بن و ریشه‌، خون روح آدم را نخشکاند‌. کسی که درست در وسط عشق بازی‌ها ترس از دست دادنش روحت را از کالبدت جدا نکند... و فکر کردن به او در این شلوغی‌های روزگارانت‌، همه‌ات را آرام کند و امنیتش تکیه گاهت باشد و همه افتخارش دوست داشتن باشد و بس... درست مثل پدرم. زن‌های عاشق عشق می‌خواهند.

زن‌های عاشق، مردی با شانه‌های پهن نمی‌خواهند، مردی می‌خواهند که توی کلافگی ظهرها لبخندهای پهن بزند و شانه‌ای هم اگر هست انگشت‌های مردانه‌اش باشد بر روی موهایشان. و مادرم هنوز بعد از این سال‌ها‌، به حرمت کرور کرور عشقی که از چشمانش می‌چکد هنوز هم دوستش دارد و هر روزش ولنتاین است .

و پدر...

همین که مادر می‌خندد، دوباره دلش ضعف می‌رود، دوباره واژه‌ها صف می‌کشند، برای سرودنش‌، برای بوسیدنش‌، دوباره بیچاره‌اش می‌شود‌، دوباره عاشقش...! 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
محبوبه
محبوبه
٩٦/١١/٣٠
٤
٠
چقدر دلنشین بود و چقدر حس خوب داشت ^_^ خدا حفظشون کنه
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٢/٠١
٠
٠
مرسی محبوبه جان ^__^
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٦/١١/٣٠
٢
٠
خدا به همه ی پدر و مادرای نازنینمون عمر طولانی و سلامتی و دل خوش بده.
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٢/٠١
١
٠
ان شاءالله... خیلی مرسی که وقت گذاشتی و خوندی 😊
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٢/٠١
٠
٠
مچکر 😁😁 نظر لطفتونه... :))
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٦/١٢/٠١
٢
٠
چه زیباااا...مثل همیشه عالی...انشالله که سایه پدر مادر تون همیشه بالا سرتون باشه:)
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٢/٠١
٠
٠
ان شاءالله..و همینطور پدر و مادر شما 😉...مرسی ستاره جان :))
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٢/٠١
٠
٠
صحیح :)) البته من باز منظورم این نبود که کلا ولنتاین رو بخوام ردش کنمو اینا...که بگم اصلا نباشه..ولی میخواستم بگم..مثلا مامان و بابای من یا خیلیای دیگه ای هم که به این قضیه پایبند نیستن خییییلی خوشبختن و صرفا یک ولنتاین و روز عشق تعیین کننده نیس :))) خیلی ممنونم از شما و وقتی که گذاشتین و نظری که دادین اقای محمد علی :)))
h_sadat
h_sadat
٩٦/١٢/٠٢
٢
٠
خیلی خیلی خیلی قشنگ و لطیف بود :)
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٢/٠٢
٠
٠
مرسی عزیزم :))
هکمط
هکمط
٩٦/١٢/٠٣
١
٠
متن جالب و تاثیر گذاری بود. نسبت به سنتون قلم خوبی دارید که با کمی مطالعه و تمرین آینده خوبی دارین. امیدوارم تموم زندگی ها سرشار از عشق های واقعی باشه و بساط این عشق نماها جمع بشه!
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٢/٠٤
٠
٠
خیلی سپاس از اینکه خوندین :) بله ان شاء الله که همینطور بشه.. :)
notareal
notareal
٩٦/١٢/٠٤
١
٠
درود گرامی، می اندیشم شما به همان اندازه، گرچه به گونه ای دیگر، پدر و مادرتان را دوست دارید. در نوشتارتان اشگِ شادی زیادی دیدم. چشمان مشگی که در آبی . . . براوو. // یک داستان کوچولو: پدر دوستم (در دانشگاه) آدم بسیار خونسرد اما پر مهری بود. همسرشان می گفتند اگر جیم (جیمز ) کارت والنتاین به من بدهد، پس می افتم از شُک (بهترین برابر پارسی اش را گذاشتم). // یک سال جیمز این کار را کردند، به همراهِ دسته گل؛ آن جا بودم برای شام. همه خندیدیم، خود جیمز بیش از همه، و می دیدم نگاه شدید «عشق » را در چهره سرخ شده (از خجالت، شور و . . . ) آن مادر، همسر و بانوی گرامی. // چند ماه پس از آن (دور از وجود شما و همه ی نازنین های تان)، جیمز خوب درگذشت اند (پیشینه بیماری قلبی داشتند). ۱۴ فوریه همان سال، مادر دوستم دسته گلی دریافت کردند، کارت آن می گفت: « تا آنجا دوستت دارم، که نمی خواهم تا ابد و یک روز نزد من بیایی، با عشق جیم. » // در زمانِ بیماریشان بایستی که دسته گل و نوشته را سامان دهی کرده باشند. // سپاس از نوشتار خوب تان. با پوزش اشاره به واژه «چاقو » برازنده این نوشتار خوب نیست. ما باید در ناخودآگاه خود نیز از آن سرشتی که ایرانی نیست دوری جوییم.
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٢/٠٤
١
٠
خیلی متشکرم از داستان جالبی که تعریف کردین :)) بله حق با شماس شاید چاقو زیاد مناسب نبود ولی برای جایگزینشم زیاد فکر نکردم..بازم ممنونم ...موفق باشید :))
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٦/١٢/٠٤
١
٠
به نظرم تقصیر هر دو طرفه ! یعنی خانوم ها هم اگه همسرشون بهشون ولنتاین رو تبریک نگه و یه خرس بزرگ واسه شون نخره ، انگار قتل کرده ؛ بیچار اش میکنن -_- خخخخ ، البته اینکه به هر بهانه ای دو طرف به هم عشق بورزند خیلی هم خوبه ، ولی کم کم داره به بیراهه میره ! انشاءالله سایه شون همیشه بالای سرتون باشه :) موفق باشید
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٢/٠٤
٠
٠
خخخخ اره دیگه اصن بعضی خانوما باعث میشن که اون بندگون خدا بخرن :/ منم صرفا میخواستم بگم عشق فقط یک روز ولنتاین نیست :)) خیلی ممنون جناب مهدیزاده ... :)) پاینده باشین :)
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٦/١٢/٠٤
١
٠
فوق العاده بود واقعا لذت بردم از خوندنش:)
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٢/٠٤
٠
٠
چقدر خوب :)) مرسی مائده جان :))
M_ansari70
M_ansari70
٩٦/١٢/٠٤
١
٠
چه متن خوب، جذاب و پرمحتوایی بود. خدا عاشقان را حفظ بفرماید :)
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٢/٠٤
١
٠
سپاس جناب انصاری :))
asal_sadeghi
asal_sadeghi
٩٦/١٢/٠٥
١
٠
کلی صفا کردیم با متنت ایول خیلی عالی بود
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٢/٠٥
٠
٠
قربونت 😘😘❤❤
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٦/١٢/٠٦
١
٠
عالی بود سمانه....واقعاً عشق و عاشقی های مامان و باباها خیلی جذابه:)) همیشه زندگیت با طراوت باشه :)
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٢/٠٦
٠
٠
اوهوم خیلی :)) اره فوق العادس اصن :)) فدات 😘
S_khandandel
S_khandandel
٩٦/١٢/٠٦
١
٠
خیلی زیبا بود لذت بردم...
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٢/٠٦
٠
٠
چی ازین بهتر:)) مرسی عزیزم 😉
پربازدیدتریـــن ها