جیم - شاهنامه نژادپرستانه است؟ www.jeem.ir
شاهنامه نژادپرستانه است؟
درباره اظهار نظر عجیب محمدحسین مهدویان

شاهنامه نژادپرستانه است؟

نویسنده : گزینه جیم

محمدحسین مهدویان، کارگردان «لاتاری» دوشنبه‌شب در برنامه «هفت» در پاسخ به انتقادها، شاهنامه را هم «اثری فاشیستی، نژادپرستانه و شعاری» خواند. نسبت فاشیسم به فردوسی که مضحک است (و جای دیگر دربارۀ آن نوشته‌ام) اما نژادپرستانه دانستن شاهنامه هم از بی‌اطلاعی است. توضیح دکتر آیدنلو در این باره را بخوانید:

اعراب در شاهنامه گاهی خویشاوند و یاور ایرانیان‌اند (مانند: ازدواج پسران فریدون با دختران سرو یمن، پیوند زال با رودابۀ ضحاک‌نژاد، ازدواج کاووس و سودابۀ هاماورانی، حضور سپاهیان و بزرگانی از آنها در لشکر کیخسرو و پرورش بهرام گور در یمن) و گاهی دشمن، مهاجم و حتی مسلط بر ایران. نخستین و طولانی‌ترین چیرگیِ داستانی اعراب بر ایران دورۀ هزار سالۀ فرمانروایی بیدادگرانۀ ضحاک تازی است. پس از آن در عصر کاووس و هنگامی که او در هاماوران گرفتار است، اعراب نیز در کنار تورانیان به ایران می‌تازند ولی افراسیاب که نمی‌تواند رقیبی را برتابد، پیش از فتح ایران «برآویخت با لشکر تازیان». بار سوم شعیب قتیب‌نژاد با صدهزار سپاهی به مقابلۀ دارا می‌آید و پس از سه روز نبرد سهمگین:

شعیب اندر آن رزمگه کشته شد

عرب را همه روز برگشته شد

نوبت دیگر در روزگار شاپور ساسانی، طایر غسّانی تیسفون را تاراج می‌کند و نوشه، عمۀ شاپور، را به اسارت می‌برد. شاپور در شانزده سالگی او را شکست می‌دهد و می‌کشد و با جدا کردن استخوان کتف اعراب از هر دو دستشان انتقام سختی از آن‌ها می‌گیرد، چنان‌که او را به دلیل این شیوۀ کین‌خواهی ذوالاکتاف می‌نامند. آخرین و مهم‌ترین حمله و پیروزی اعراب در دوران یزدگرد سوم ساسانی است که به فروپاشی سلسلۀ ساسانیان می‌انجامد.

در تازش‌ها و چیرگی‌های پیشین اعراب بر ایران نقد و نکوهشی درباره آن‌ها دیده نمی‌شود ولی در گزارش هجوم این قوم در روزگار یزدگرد سخنان طعنه‌آمیزی علیه آنها آمده است و این شاید به سبب نزدیک‌تر بودن زمان این واقعۀ تاریخی و در پی آن، ملموس‌تر بودن تبعات ناگوار آن برای ایرانیان میهن‌دوستی چون حکیم توس بوده است. مشهورترین ابیات نکوهش اعراب در این بخش (ز شیر شتر خوردن و سوسمار...) سرودۀ فردوسی نیست و الحاقی است. غیر از این، کاتبان و خوانندگان ملی‌گرای شاهنامه باز در جاهای دیگر شهریاری یزدگرد دست برده و بیت‌های دیگری در طعن و تحقیر تازیان افزوده‌اند، ولی با این‌همه در این بخش بیت‌هایی هست که اعراب را به عنوان مهاجمان و غاصبان ایران می‌نکوهد و به لحاظ متن‌شناسی نیز اصلی و از خود فردوسی است.

بخشی از این گونه ابیات در نامۀ رستم فرّخ‌زاد به برادرش آمده که چه بازتاب نظر مؤلفان منبع فردوسی باشد و چه دیدگاه خود شاعر، نقدی است از رفتارهای ناشایست برخی از اعراب فاتح در ایران و ستم‌های آنها نسبت به مردم سرزمین مغلوب و از این نظر (انتقاد خردمندان و فرهیختگان روشن‌بین زمان از دژم‌خویی‌های قوم مهاجم و اوضاع آشفتۀ عصر) پذیرفتنی است و مبنای نژادگرایانه و شعوبی‌مآب ندارد. این بیت‌ها از آن جمله است:

بپوشند از ایشان گروهی سیاه

ز دیبا نهند از بر سر کلاه

نه تخت و نه تاج و نه زرّینه کفش

نه گوهر نه افسر نه بر سر درفش

برنجد یکی دیگری برخورد

شب آید یکی چشم رخشان کند

ستایندۀ روزشان دیگر است

کمر بر میان و کلَه بر سر است

ز پیمان بگردند و از راستی

گرامی شود کژیّ و کاستی

بخشی دیگر این بیت‌ها در نامه رستم فرخزاد به سعد وقاص مطرح می‌شود که هم از زبان شخصیت داستانی (رستم) و به احتمال فراوان مربوط به مأخذ فردوسی است و هم از جانب سعد بی‌پاسخ نمی‌ماند و درواقع نکوهشی یک‌سویه نیست. تعریض دیگر در نامۀ یزدگرد به مرزبانان توس و هنگامی است که او از برابر اعراب می‌گریزد:

همانا که آمد شما را خبر

که ما را چه آمد ز اختر به سر

از این مارخوار اهرمن‌چهرگان

ز دانایی و شرم بی‌بهرگان

نه گنج و نه نام و نه تخت و نژاد

همی داد خواهند گیتی به باد

از این زاغ‌ساران بی آب و رنگ

نه هوش و نه دانش، نه نام و نه ننگ

دربارۀ این بیت‌ها نباید دو موضوع مهم: نقل گفتار از زبان اشخاصِ روایت و بودن مضمون آن‌ها در منابع شاهنامه را فراموش کرد، چنان که مثلا مارخواری تازیان (بیت دوم نامۀ یزدگرد) موضوعی است که در منابع پهلوی، فارسی و عربی نیز به آن اشاره شده و تعبیر خود فردوسی نیست. با وجود این، ترکیبات تند فردوسی در این بخش نشان‌دهندۀ بیزاری او از قومی مهاجم به حيثیّت ارضی، ملی و فرهنگی سرزمین خویش است و البته که این برافروختگی و آزردگی مبنای نژادپرستانه (عرب‌ستیزی)ِ صرف ندارد زیرا او در جاهای دیگر شاهنامه به عنوان مسلمانی شیعه، پیامبر و امامِ عرب‌تبارِ دین و مذهب خویش را ستوده و از حیّی قتیبۀ عرب‌نژاد به نیکی و احترام یاد کرده است.

به قلم دکتر سجاد آیدنلو

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١١/٢٠
٠
٠
طولانی بود :)
دوستدار حکیم سخن
دوستدار حکیم سخن
٩٦/١١/٢٥
١
٠
به این کارگردان بی ادب دیوانه بایدگفت هرکه وطنش را دوست می دارد فاشیست است. نادان"نکنه انتظار داره جناب فردوسی بزرگ در مدح اعرابی وحشی شعر بسراید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پربازدیدتریـــن ها
معرفی کتاب

پرسش های بی جواب زندگیمان

٩٧/٠٥/٢٠
در انتظار باران

تو را دوست می دارم

٩٧/٠٥/٢٢
این حناها دیگر رنگی ندارد

کی مسئوله این وسط؟

٩٧/٠٥/٢٣
ماشین نوشت افراد معروف

ژووون پل سارتر

٩٧/٠٥/٢٣
شاید گیلانه باشد...

هلیله سیاه آقا هرمز

٩٧/٠٥/٢٠
دوستت دارم

مادر بزرگ

٩٧/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

لیلای بی مجنون

٩٧/٠٥/٢٠
همه چیز آغاز می‌شود

خداحافظ

٩٧/٠٥/٢٣
اندر حکایت چپ دستی

لطفا دست چپ من را دوست داشته باش

٩٧/٠٥/٢٢
درمان دائمی این درد

جمعه‌های من

٩٧/٠٥/٢٠
تابلوی ممنوع را نشان شان بدهید

خاصیت حساس بودن

٩٧/٠٥/٢٢
مگر زندگی همین نیست؟

فیلم هندی می بینم پس شادم

٩٧/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

فقط زنده باش

٩٧/٠٥/٢٤
شاید که روزی پروانه شوم

پیله

٩٧/٠٥/٢٣
چشمم را روشن کن

مستم از این عطر

٩٧/٠٥/٢٣
امان از خسنگی

تابستونی که قراربود بترکونیم!

٩٧/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

دختر

٩٧/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

چه خوش برگشتی

٩٧/٠٥/٢٤
هیچوقت دیر نیست

سخت نگیریم

٩٧/٠٥/٢٣