يك ترم بعد
از دانشگاه رفتن و نگاه دیگران

يك ترم بعد

نویسنده : PATRICK_S

دوش از جهان به جهاني دگر شدم / از ترمكي در آمدم و به ترم دگر شدم

شما خواننده‌ي دلنوشته‌اي درباره‌ي دانشگاه هستيد كه در ازاي بحث آن بيش از يك ترم و دو ترم است. دوست دارم از زماني شروع كنم كه كلمه‌ي دانشگاه وارد حلزوني گوشم شد، زماني كه آنقدر كوچك بودم كه حتي به مهد كودك هم نمي‌رفتم و از من مي‌پرسيدند كه چه‌كاره خواهي شد؟ هر كودك ايراني حق انتخاب دارد كه يا مهندس شود و يا دكتر و من هم از اين قاعده مستثنا نبودم ولي در جواب پاسخ كودكانه‌ام مي‌شنيدم كه مي‌گويند ان‌شاء‌الله بزرگ مي‌شوي و به دانشگاه مي‌روي و دكتر مهندس مي‌شوي (جالب بود كه مهندس و دكتر شدن شغل محسوب مي‌شد) و ماشين خواهي خريد (اين بين سوال‌هايي هم پرسيده مي‌شد سوال‌هايي مثل اين كه بزرگ بشي چه ماشيني مي‌خري؟) و زن خواهي گرفت (و سوال بعدي! فكرش هم منو مي‌خندونه كه از يك كودك 4-5 ساله بپرسي دوست داري زنت چه شكلي باشه و خصوصياتش چي باشه؟ يا دوست داري چند تا بچه داشته باشي؟) خلاصه اين گفتگوها كمكم كرد درباره‌ي دانشگاه به اين نتيجه برسم كه احتمالا دانشگاه يك مكان است چون به آنجا مي‌روند و بايد مكاني نسبتا مهم باشد چرا كه فقط آدم بزرگ‌ها مي‌روند و از برگشت مهندس و دكتر ميشوند مانند حاجي (كه از مكه برمي‌گردد) و كربلايي(هم از كربلا می‌آید). 

وقتي به مدرسه رفتم دانشگاه معناي مدرسه‌ي آزادي را داشت فكر اينكه نه كسي ناخن‌هايم را نگاه كند نه به موي سرم گير دهد خوشحالم مي‌كرد. از صف صبگاهي و از جلو نظام و اذيت‌هايش، سرود ملي و مراسم بالا بردن پرچم، ورزش صبگاهي، قرآن و حديث صبگاهي گرفته تا غرغرهاي ناظم و تهديدهاي آقاي مدير راحت مي‌شديم تازه لازم نيست هر روز بروم دانشگاه فقط مشكل اين بود كه بايد حداقل 10سال صبر مي‌كردم.

دوران راهنمايي درس‌ها كه چه عرض كنم  فضاي درسي سخت شد، مربيان متفاوت با روش‌هاي درسي متفاوت بعضي درس‌شان را مي‌دادند و همان را مي‌خواستند بعضي بيش از حد راهنمايي سخت مي‌گرفتند و بعضي هم به نظر يك دانش‌آموز استاد دانشگاه بودند يعني نه درس مي‌دادند نه تكليف مي‌گفتند فقط مي‌گفتند و مي‌خنديدند براي امتحان هم 50 سوال مي‌دادند و مي‌گفتند جواب‌شون را در بياريد از بين اين 50 سوال 15 تایش را ميارم براي امتحان .

اما سختي واقعي دوران راهنمايي و بروز صفات ثانويه بود كه نه خود از آن اطلاع داشتم نه خانواده در اطلاع‌ام گذاشت و مدرسه  هم در حد شرع و احكام مثلا چطور غسل كنيد و وضو بگيريد و نماز بخونيد. نياز جديدي سر برآورده بود و تنها چيزي كه به من و هم سن و سالانم القا شد منفور و بد و زود بودن این نياز و مسائل بود، هنوز در سن رشد بودم‌، دهانم بوي شير ليواني آفرين بر شَما صد آفرين بر شما مي‌داد از طرفي دوران كودكي هم محسوب نمي‌شد.

دوران دبيرستان بزرگ‌تر و معقول‌تر شده بودم آزادي‌هايم هم در دبيرستان نسبتا افزايش يافته بود مثلا ديگر لازم نبود موي سرم را با نمره 14 بزنم يا چك نمي‌كردند كه لباس فرم به تن داشته باشم يا ناخن‌هام كوتاه باشد ولي مهم‌تر آزادي در تصميم‌گيري و انتخاب رشته  بود كه هنوز انجام نشده بايد به فكر كنكور مي‌افتادم. نياز ها هم كامل مي‌شدند و هم سالاني را مي‌ديدم كه به دنبال دوست مي‌گشتند يا در رابطه‌ي دوستي بودند، اين افراد مورد تمسخر دوستان و نكوهش دبيران قرار مي‌گرفتند با اين استدلال كه حواستان را اين 2-3 سال بروي درس متمركز كنيد تا وارد دانشگاه خوبي شويد تا كار خوبي هم گير بياوريد در ضمن دانشگاه خوب دختران و پسران خوبي هم دارد پس دست از اين كار بشوييد و در دانشگاه هر غلطي خواستيد بكنيد! 

خب عقلاني هم به نظر مي‌رسيد تلاشم  را گذاشتم نياز و گرسنگي را كنترل كردم. 

نهايتا از فيلتر پاره سازمان سنجش گذشتم و وارد دانشگاه شدم. در نگاه اول بسياري از آزادي‌هاي جديد به نظرم هيچ مي‌آید شايد دانشگاه برايم تركيب يك دبيرستان بي‌درو پيكر بزرگ با كلاس‌هاي مختلط، مدرسين گاها ناتوان و پر ادعا با ژستي كه بيشتر به عقده‌اي‌ها مي‌خورد (البته توي هر قشري استثنايي هم وجود دارد كه آن‌ها هم كم‌كم در حال مهاجرت و انقراض هستند)، سلف و تلفيق بي‌كيفيتي غذاي صنعتي با مزه‌هاي سنتي و كمي پيچيدگي‌هاي اداري مثل انتخاب واحد و حذف و اضافه و افزايش سقف و مبحث خوابگاه و اين جور مسائل. خيلي توي ذوق مي‌زند وقتي متوجه مي‌شوي كه دانشگاه جايي نيست كه به تو مدرك دهد و با اين مدرك به تو شغل دهند، دانشگاه علم مورد نياز شغلت را به تو نمي‌دهد و نگاهش به تو يك نگاه صرفا اقتصادي است و جالب‌تر اينكه نمي‌گذارد هيچ غلطي بكني! 

نگاه اطرافيان كما بيش نگاهي جنسيت زده هستند بنده خدا ها هم حق دارند با اين اوصاف دانشگاه جايي جز براي آشنايي و لاس زدن جوانان نيست. اين طرف دختران و پسراني كه حد‌اقل 5 سال از بلوغ‌شان مي‌گذرد و 13 سال است كه در فضاي آموزشي تك جنسيتي رفت و آمد داشتند و وفق پيدا كرده‌اند و حال آن‌ها را بدون هيچ آموزش و آگاهي‌سازي وارد فضاي مختلط دانشگاه كرده‌اند به طوري كه در هر دو طرف اشتباهات ادراكي و جنسي فراواني وجود دارد و اغلب فرق بين دوست داشتن وخوش آمدن، عشق و جاذبه‌ي جنسي را نمي‌دانند متاسفانه نمي‌دانند چه حسي دارند ولي اسم همه‌ي آن‌ها را مي‌گذارند عشق و به فكر ازدواج مي‌افتند مع‌الذالك تنها مشكلات مادي است كه به چشم مي‌آيد و ممكن است سرخورده‌شان كند اما مطلبي كه شايد تا بعد از بچه‌داري يا طلاق‌شان به چشم نيايد فهم كاذب يا نفهميدن يكديگر است. 

از آن طرف اقوام سوال‌هايي عجيب و خنده‌دار مي‌پرسند مثل اينكه دانشگاه خوش مي‌گذره (با بالا انداختن ابروها و چشمك زدن) يا توي ورودي امسال (توي كلاس‌هاتون) چندتا پسرن  چندتا دختر؟ (ماشين حساب هم به دست‌شان است تا اعداد را بگويي و آن‌ها تعداد دختران را به تعداد پسران تقسيم كنند و در نهايت بگويند خوش به حال‌تونه پس!) و پرسش‌هايي بسيار تخصصي از رشته تحصيلي به طوري كه اساتيد دانشگاه هم نمي‌توانند پاسخ دهند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٦/١١/٢٣
٠
٠
جالب بود. دو پاراگراف آخر درباره یکی از مشکلات مهم جامعه مون بود و خوب بیانش کردید. دو تا نکته درباره یادداشت تون: اول زبان نوشتاری. این زبان گاهی فارسی معیار بود و گاهی محاوره. گاهی با «را» توی متن مواجه بودیم و گاهی با «رو». سعی کنید قبل از نوشتن، مشخص کنید با چه سبکی می خواین بنویسین (که قطعا فارسی معیار مناسب تر و زیباتره) و دومین نکته طولانی بودن مطلب. توی متن چند دغدغه رو عنوان کردین که هر کدوم به تنهایی می تونستن سوژه نوشته هاتون باشن. مثل آموزش به نوجوان ها در سن بلوغ؛ تلاش برای ورود به دانشگاه؛ مدرک گرایی و ناکارآمدی تحصیلات دانشگاهی؛ نگاه اشتباه جامعه به دانشجو و دانشگاه و... . اینطوری هم می تونین منسجم تر و هدفمندتر درباره یک موضوع صحبت کنید و هم به خودی خود حجم کلمات کم میشه و خوندش ساده تر و سریع تر میشه. بازم بنویسین :)
محمدعلیـ
محمدعلیـ
٩٦/١١/٢٣
٠
٠
درودتان 🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
h_sokoot
h_sokoot
٩٦/١١/٢٣
٠
٠
واقعا صریح و صادقانه بود. تاثیرگذار بود. اگر طنز نوشته را قوی تر می کردید تاثیرگذار تر هم می شد.
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١١/٢٤
١
٠
چقد یهو تموم شد :| هنوز انتظار داشتم ادامه داشته باشه...به هر حال خوب بود و تا اون مقطعی ک من هستم همه چیزش واقعا درست بود...وقتی یکی رو به قول شما 12 سال توی فضای اموزشی تک جنسیتی نگه داری معلومه که وقتی یک همایش مختلط تو پیش دانشگاهی گذاشته میشه -_- چه اتفاقایی که نمیفته..عقده های 12 ساله سر باز میکننو میخان خودشونو نشون بدن :دی چقد بده اینجوری :( خیلی خوب بود ممنون
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٦/١١/٢٤
٠
٠
کاملا صحیح و درست و بجا بود خسته نباشید واقعا!!!
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٦/١١/٢٤
٠
٠
بسیار بسیار با متنتون موافقم اون تیکه شیرلیوانی افرین صد آفرین منو برد خاطراتی خیلی دوررررر🌹🌹🌹🌹
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٦/١١/٢٥
٠
٠
جالب بود با یک سری از حرفا موافق بودم. واقعا دانشگاه یک دبیرستان مختلط بیش نیست
b_noori
b_noori
٩٦/١١/٢٦
٠
٠
جناب پاتریک واقعا مثل یک جامعه شناس تحلیل کردین و دید نسبتا جامعی هم به موضوع داشتید. فکر کنم یک بخش دوم هم برای این نوشته تون لازم باشه فقط. منتظرشیم. انگار الان که دانشگاه تموم شده همه داریم میفهمیم که با خودمون چی کار کردیم!!
Siddiq
Siddiq
٩٦/١١/٢٩
٠
٠
و این داستان برای هر فرد متولد شده در ایران صدق میکند 😂👌👌
پربازدیدتریـــن ها
عشق را وداع گفته ایم

ملت خاموش یا ملت عاشق؟

٩٦/١٢/٠٥
دوباره عاشقش...

بی جهت نیست دلش شوق تو در سر دارد

٩٦/١١/٣٠
شعری سروده خودم

جویای محبت

٩٦/١١/٢٩
دلش پر می کشید

به نام سارا

٩٦/١٢/٠٣
می خواهم توی لاک خودم باشم

در ستایش گم شدن

٩٦/١٢/٠١
جشن امضای رهش امیرخانی

لطفا در صف بمانید!

٩٦/١٢/٠١
بس کنید!

بازی با عشق

٩٦/١١/٢٩
شوق فردا تو

خواب و رویا تو

٩٦/١٢/٠٢
ترانه ای سروده خودم

چقدر دلگیرم از بهمن

٩٦/١١/٢٩
چرا این کابوس‌های بیداری تمام نمی‌شود؟

این شبیخون بلا باز چه بود

٩٦/١١/٢٩
نمی‌شود که نمی‌شود که نمی‌شود

برای من درد همین است

٩٦/١٢/٠٥
سخنگوی دولت: مردم نگران مسائل اقتصادی شب عید نباشند!

یه قول دیگه... یه قول دیگه!

٩٦/١٢/٠٣
زمان می‌گذشت و من همچنان می‌نوشتم

مرا بخوان

٩٦/١١/٣٠
کاسه داغ تر از آش

لطفا قضاوت بکنید!

٩٦/١٢/٠٥
تو که نباشی

روزهای من

٩٦/١٢/٠٢
خواب‌هایش آشفته است

نمی توانم آرامش کنم

٩٦/١٢/٠٣
معجزه کربلا است

پایان غم عشق

٩٦/١١/٣٠
سقوط مستمر رسانه ای و سقوط پرواز تهران -یاسوج

ورشکستگی فضای رسانه ای کشور

٩٦/١١/٣٠
شعری سروده خودم

از کوچه‌ها باید بپرسم

٩٦/١٢/٠١
از کتاب جیبی غفلت نکنید

حتی درون جیب

٩٦/١٢/٠٥