اولین جلسه موفق
با چاشنی سوتی

اولین جلسه موفق

نویسنده : بوریس برزوفسکی ارجمندوسکی

اولین جلسه کارگاه را با موفقیت برگزار کردم؛ با اینکه همیشه از تدریس حتی در حد کار کردن ریاضی با بچه همسایه! هم گریزان بودم اما چون هنرجویان بزرگ‌سال بودند و من از آن‌ها کم سن‌تر و آموزش هم کاربردی بود تا آخر تایم خوب پیش رفتیم.

داشتم پاسخ سئوالات را میدادم که تلفن همراهم زنگ خورد حین توضیح دادن پاسخ عقب عقب به سمت در کلاس رفتم. با چشم نتایجی را که هنرجو از پاسخم گرفته بود را تایید می‌کردم و با دست دنبال دست گیره در بودم. با اعتراض به سمت در برگشتم که ببینم این دستگیره کجا مانده که نمی‌توانم پیدایش کنم... بله! در باز بود! زیرچشمی و لبخند برلب به کلاس نگاه کردم ببینم کسی متوجه این سوتی مفتضحانه‌ام نشده باشد که با دیدن لبخند من قهقهه‌هایشان گوشم را پر کرد.

به‌سختی با خنده فروخورده و حالت جدی بسمت در برگشم که یکی از آقایان را در آنطرف چوب دیدم عصبی گفتم: مگر قرار نشد زمان حضور و غیاب همه در کلاس باشند؟ من غیبت رد کردم برای شما. با حالت ترس تمسخرآمیزی گفت: بخدا من منتظر ایستاده بودم شما در را باز کنید تا بیایم داخل! دوباره کلاس رفت روی هوا! 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
b_noori
b_noori
٩٦/١١/٢٢
٠
٠
تدریس و تمام اتفاقاتش شیرینه، من که واقعا ازش لذت میبرم و شاگردامو واقعا دوست دارم. باهاشون خوش میگذره :) * من هنرستان تدریس میکنم.
آلاء
آلاء
٩٦/١١/٢٣
٠
٠
منم سابقا دوست داشتم ولی بعدا دیدم حوصله میخواد و اعصاب آهنین!:)) کار من در حد تدریس نیس یه کارگا چن روزس فقط:)) موفق باشین:)
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١١/٢٢
٠
٠
خخخ خسته نباشی :) یاد سوتیای خودم افتادم :|
آلاء
آلاء
٩٦/١١/٢٣
٠
٠
سلامت باشی:دی خیلی ضایع بود؟خخخ
محمدعلیـ
محمدعلیـ
٩٦/١١/٢٣
٠
٠
جالب وزیبا بود . ❀❀❀❀❀
آلاء
آلاء
٩٦/١١/٢٣
١
٠
متشکر از نظرتون
محمدعلیـ
محمدعلیـ
٩٦/١١/٢٤
٠
٠
✿✿✿
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٦/١١/٢٣
٠
٠
موفق باشی :)
آلاء
آلاء
٩٦/١١/٢٣
٠
٠
ممنون همچنین شما:))
f.farzad
f.farzad
٩٦/١١/٢٣
٠
٠
در جواب، تو بهش چی گفتی؟ :/
آلاء
آلاء
٩٦/١١/٢٣
٠
٠
گفتم انشالا که همینطوره! بعد سریع رفتم بیرون گوشیو جواب بدم، متاسفانه نمیشد کل کل کنم حس بامزگی بهش دست میداد تا آخر هی تیکه مینداخت:///خخخخ
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٦/١١/٢٤
٠
٠
امان از سوتی ها:)))
آلاء
آلاء
٩٦/١١/٢٨
٠
٠
اماااااان امان...:))
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٦/١١/٢٤
٠
٠
خخخخخخخخخخخ چقدر شاگردات بهره بردن از وجود استادی مثل شما واقعاً، منم دوس دارم تو کارگاهت باشم، خیلی خوش میگذره :)))
آلاء
آلاء
٩٦/١١/٢٨
٠
٠
نبودی انقد«خخخ...» گذاشتی اگه بودی چیکار میکردی...:||:))))
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٦/١١/٢٥
٠
٠
موفق باشی آلا جان
آلاء
آلاء
٩٦/١١/٢٨
٠
٠
فدات مرسی:))
پربازدیدتریـــن ها
در مدار تو هستم اما...

هم حصار

٩٧/٠٦/٢٠
چند کلمه با جیمی‌ها

روزگار ما و جیم

٩٧/٠٦/٢٥
با ایشون چه نسبتی دارید؟

آقازادگی

٩٧/٠٦/٢١
شعری سروده خودم

به نام خدا

٩٧/٠٦/٢٦
می‌خوام برم آسمون

سقوط رو به بالآ

٩٧/٠٦/٢١
او سیب باغ دیگری‌ست

دل بکن

٩٧/٠٦/٢١
دو روایت از محرم امسال

هر روز محرم است

٩٧/٠٦/٢٤
شهری که می‌رویم، چه جور شهری‌ست؟

شصت کیلومتر دلتنگی

٩٧/٠٦/٢٤
چه شد که این‌‍طوری شد؟

محافل سرد شده فامیلی

٩٧/٠٦/٢٠
شعری سروده خودم

دوستت دارم

٩٧/٠٦/٢٤
بد دردی‌ست

وابستگی

٩٧/٠٦/٢٢
خدایا یعنی می‌شود؟

پاییز در راه است...

٩٧/٠٦/٢٤
شعری سروده خودم

فرزندت کجاست؟ شعر طنز

٩٧/٠٦/٢٢
بازیگوشِ کی بودیم ما؟!

سفرنامه آذربایجان - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٢٠
سرمان را گول مالیده‌اند

پاییز فصل مزخرفیست؟

٩٧/٠٦/٢١

پدر، پسر و بستنی‌ای که آب نشد

٩٧/٠٦/٢٢
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت چهارم

٩٧/٠٦/٢٣
شعری سروده خودم

آدمک فانی

٩٧/٠٦/٢٦
آزادشهر سقوط کرد!

سفرنامه آذربایجان - قسمت ششم

٩٧/٠٦/٢٦
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

٩٧/٠٦/٢٦