چرا ديگر در باره حجاب نمی نويسم؟
پس از سال ها...

چرا ديگر در باره حجاب نمی نويسم؟

نویسنده : گزینه جیم

دوستي گفت: عجيب است كه پس از سال‌ها حرص خوردن و حرف زدن و چيز نوشتن براي موضوع حجاب اين روزها هيچ خبري از تو نيست! 

گفتم: معروف است كه مغازه‌داري يك كوزه سفالين ارزشمند داشت و هميشه با نگراني براي مراقبت از اين كوزه به شاگردش سفارش مي‌كرد و به هر بهانه‌اي حساسيت و وسواس خود را در باره آن يادگار كهنه خانوادگي و يادگار قديم خاندان يادآور مي‌شد، چنان كه شاگرد فهميده بود اين كوزه چه قدر اهميت دارد و به قول معروف به جان صاحب مغازه بسته است. تا اين كه روزي از قضاي روزگار هنگامي كه شاگرد مشغول تميز كردن مغازه بود تصادفا دستش به اين كوزه خورد و كوزه هم افتاد و قطعه قطعه شد. شاگرد كه نزديك بود از ترس سكته كند يقين داشت كه روزگارش سياه است و اگر صاحب كارش او را نكشد حتما زير كتك كبودش خواهد كرد با عجله مشغول جمع كردن خرده‌هاي شكسته كوزه شد كه همين موقع صاحب مغازه رسيد و اين صحنه را ديد، اما در كمال تعجب هيچ واكنشي نشان نداد و بي‌آنكه سخني بگويد به كار خود مشغول شد. 

شاگرد از سويي تعجب كرده بود و از سوي ديگر به خاطر سكوت صاحب مغازه بيشتر مي‌ترسيد و با خود مي‌گفت لابد نقشه‌اي وحشتناك براي تنبيه من كشيده است. دو سه روز كه گذشت جان شاگرد بر لب آمد و طاقتش تمام شد و به صاحب مغازه گفت: با آن حساسيت و حرص و وسواس شما در باره آن كوزه گمان مي‌كردم وقتي دستم خورد و كوزه افتاد و شكست، شما من را خواهيد كشت! پس چرا حالا كه كوزه شكسته سكوت كرده‌ايد و به روي خود نمي‌آوريد؟ 

صاحب مغازه نگاهي عميق كرد و گفت: راستش اين كوزه خيلي براي من مهم بود و ارزش داشت، به همين خاطر نگران بودم و دائم سفارش مي‌كردم تا نيافتد و نشكند و آسيب نبيند! همه حرص و وسواس من براي مراقبت از كوزه بود و حفظ شدنش و نيافتادنش و نشكستنش. حالا كه كار از كار گذشته و افتاده و شكسته ديگر حرص و ناراحتي من چه فايده‌اي دارد؟ من همه زورم را مي‌زدم كه اين نيافتد، حالا كه افتاده حرف زدنم و ناراحتي‌ام چه سودي خواهد داشت؟

حالا حكايت ماست. تمام نگراني و تأكيدي كه در طول اين سال‌ها در مورد حجاب داشتم از آن رو بود كه از هشت، نه سال پيش اين روزها را -و متأسفانه بدتر از اين روزها را – مي‌ديدم و براي همين با وسواس و حرص مي‌كوشيدم تا به سهم خودم راهي پيدا كنم كه چنين نشود. 

حالا كه متأسفانه به دليل ندانم كاري‌ها چنين شده است، ديگر تكرار آن حرف‌ها چه فايده اي دارد؟ و غصه خوردن و ناله كردن اكنون چه سودي خواهد داشت؟

به قلم حجت الاسلام محمدرضا زائری
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١١/١٢
٢
٠
واقعنم!
A_msm
A_msm
٩٦/١١/١٢
٢
٠
آخ ک چقد وضع حجاب داغونه و هيچکارش نمیشه کرد...
م-نص
م-نص
٩٦/١١/١٣
١
٠
سکوت یعنی تسلیم شدن.هیچ دختری دوست ندارد بازیچه دیگران باشد.اما مد.ما مد را بزرگ کردیم.ما مد را در فیلم هایمان راه دادیم..ماه چادر را نشانه فقر فرهنگی قرار دادیم و عریانی را نشانه فرهنگ و پولداری..وقتی واژه های جدید در شبکه های مجازی مد میشوند ما فقط به جوک ها میخندیم..اخیر هم سخنان بزرگان را میکس میکنن تا این هم مد شود تا به سخن بزرگان هم بخندیم...همه چیز بشود بازیچه و باعث خنده..پس سکوت تحمل و قبول شکست است:(
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٦/١١/١٥
٠
٠
متأسفانه همینطوره.......
پربازدیدتریـــن ها
گذار یک اعتراف بکنم

پیوند ما از جنس جنون بود

٩٧/٠١/٢٩
شعری سروده خودم

وقتی به جای خواب غزل می‌ربایدم

٩٧/٠٢/٠١
درباره پایتخت 5

سناریو عجیب

٩٧/٠٢/٠١
زندگی مان را در اختیار دیگران قرار ندهیم

مرو فاش کن رازِ در خانه را

٩٧/٠٢/٠٣
دل نمانده برایم

برای شما که دلتنگ تان شدم

٩٧/٠٢/٠٢
سربازی یا دانشگاه غیرانتفاعی

دو سال جوانی

٩٧/٠٢/٠٣
برای فریاد بدبختی وقت زیاد است بی صدا خوشبخت باشید

یک ماه دیگر از عمر گذشت

٩٧/٠٢/٠٤
بزرگ ترین آرزویم رانندگی بود

مه لقا بانو / قسمت آخر

٩٧/٠٢/٠٥
رسالت ما در این دنیا

به نبیره ای که شاید هرگز زاده نشود

٩٧/٠٢/٠٢
با کلمات بازی نکنید

کارگر را چه به زندگی؟

٩٧/٠١/٢٩
محصول پیکسار و دیزنی

تفسیر انیمیشن کوتاه loe

٩٧/٠١/٣٠
شاید که فهمیدمت

هر روز باش

٩٧/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

من دیوانه

٩٧/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

شاه رویایی

٩٧/٠٢/٠١
دلم یک عاشقانه به سبک فیلم دل‌شکسته می‌خواهد

یک عاشقانه متفاوت

٩٧/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

من شاعری دیوانه‌ام

٩٧/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

آشفته‌ی تو با غم و دلتنگی

٩٧/٠٢/٠٤
قسمت اول

کتاب های ممنوعه که پرفروش شدند

٩٧/٠٢/٠٤
صحبت های من و ماهی کوچولو

پدیده ی قرن: نفهمی

٩٧/٠٢/٠٦
شما هم از دست هایتان خجالت می کشید

داستان مردان دست پنبه ای

٩٧/٠٢/٠٦