مراسم پر شکوه خیالبافی
عجله کنید لطفا!

مراسم پر شکوه خیالبافی

نویسنده : گزینه جیم

خیالبافی پیش از خواب همیشه برایم یک مراسم مهم و ارزشمند بود. از آن‌هایی نبودم که سر را روی بالش می‌گذارند و به ناگه «خرررر پففف»شان بلند می‌شود و به جهان به خواب رفتگان می‌پیوندند. 6-7 ساله بودم که با این مراسم آشنا شدم و به شکوهش پی بردم. سر روی بالشی متوسط، به پهلو دراز کشیده، پاها در حالت جنینی، محفوظ زیر پتویی که هیچ رویاکُشی نتواند به آن نفوذ کند، چشم‌ها بسته و حرکت. خیالبافی‌های پیش از خواب همیشه به چند کتگوری مختلف تقسیم می‌شد؛ چه آن وقت‌ها که کودک بودم، چه بعدها که نوجوان و جوان شدم و چه حالا که سالخورده‌ای 90 ساله هستم. منظورم این است که می‌شد مثل سریال‌های تلویزیون، هر شب یک موضوع را انتخاب کرد و در گردآبش افتاد.

یکی از خیالبافی‌های هزاران ساله محبوب پیش از خوابم، خانه ساختن است. هیچ چیز جالب‌تر از بلند کردن ستون‌های سنگی با نگاه و گذاشتن آن‌ها جلوی ساختمانی که وجود ندارد نیست. توی ذهنم پنجره‌ها را عوض می‌کنم؛ نه، این خوب نیست، بعدی. بعدی. بعدی. آها، خودشه. درها، پله‌ها، تراس، آشپزخانه، کابینت‌ها، کمدها. بعد چشمم می‌افتد به زمین و با یک نگاه، تکه‌های چوب قهوه‌ای می‌چسبد به آن. کم کم می‌رسم به قسمت محبوبم؛ حیاط. درخت می‌کارم و گل. گلدان‌ها را می‌چینم کنار دیوار و پاپیتا‌ل‌ها از تنه درخت و ستون و دیوار بالا می‌روند و همه جا سبز می‌شود. سبز و زنده و تازه.

معمولاً هیچ خانه‌ای یک شبه تمام نمی‌شود. مثلاً ایستاده‌ای توی تراس و داری از آن بالا به منظره خیالی روبرو نگاه می‌کنی که کم‌کم گرفتار سنگینی خواب می‌شوی. اما اهمیتی ندارد. دوباره شب بعد به آنجا برخواهی گشت. خانه نیمه ساخته‌ات همان جاست و در شب‌های بعدی می‌توانی پرده‌ها را آویزان کنی و مجسمه‌های عجیب و غریب را توی قفسه‌ها بچینی و گل‌های تازه چیده شده را توی گلدانِ فرانسویِ ساخت 1730 بگذاری. نگران نباشید، خیالبافی هیچ سقفی ندارد. پیانوی آنتیکِ نقاشی شده قرن نوزدهمی می‌خواهید؟ بیاوریدش. شمعدان‌های نقره ی ژان والژان پسند؟ مشکلی نیست، بیاوریدش.

فکر نمی‌کنم کسی باشد که هیچ‌وقت مراسم پرشکوه خیالبافی قبل از خواب را به جا نیاورده باشد. شک ندارم که بالاخره یک روز جهان به سمتی می‌رود که همه می‌توانیم رویاهایمان را زندگی کنیم. فقط باید شانس بیاوریم و تا آن موقع زنده بمانیم. دانشمندان، عجله کنید لطفا.

به قلم آنالی اکبری

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١١/٠٩
٠
٠
مگر این چیزا رو خیالبافی کنیم که داشته باشیمشون :دی
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١١/٠٩
٠
٠
خیلی کاره باحالیه..البته تا حالا در زمینه درست کردن خونه تجربه نداشتم :)
پربازدیدتریـــن ها
گذار یک اعتراف بکنم

پیوند ما از جنس جنون بود

٩٧/٠١/٢٩
شعری سروده خودم

وقتی به جای خواب غزل می‌ربایدم

٩٧/٠٢/٠١
درباره پایتخت 5

سناریو عجیب

٩٧/٠٢/٠١
زندگی مان را در اختیار دیگران قرار ندهیم

مرو فاش کن رازِ در خانه را

٩٧/٠٢/٠٣
دل نمانده برایم

برای شما که دلتنگ تان شدم

٩٧/٠٢/٠٢
سربازی یا دانشگاه غیرانتفاعی

دو سال جوانی

٩٧/٠٢/٠٣
برای فریاد بدبختی وقت زیاد است بی صدا خوشبخت باشید

یک ماه دیگر از عمر گذشت

٩٧/٠٢/٠٤
بزرگ ترین آرزویم رانندگی بود

مه لقا بانو / قسمت آخر

٩٧/٠٢/٠٥
رسالت ما در این دنیا

به نبیره ای که شاید هرگز زاده نشود

٩٧/٠٢/٠٢
با کلمات بازی نکنید

کارگر را چه به زندگی؟

٩٧/٠١/٢٩
محصول پیکسار و دیزنی

تفسیر انیمیشن کوتاه loe

٩٧/٠١/٣٠
شاید که فهمیدمت

هر روز باش

٩٧/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

من دیوانه

٩٧/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

شاه رویایی

٩٧/٠٢/٠١
دلم یک عاشقانه به سبک فیلم دل‌شکسته می‌خواهد

یک عاشقانه متفاوت

٩٧/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

من شاعری دیوانه‌ام

٩٧/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

آشفته‌ی تو با غم و دلتنگی

٩٧/٠٢/٠٤
قسمت اول

کتاب های ممنوعه که پرفروش شدند

٩٧/٠٢/٠٤
صحبت های من و ماهی کوچولو

پدیده ی قرن: نفهمی

٩٧/٠٢/٠٦
شما هم از دست هایتان خجالت می کشید

داستان مردان دست پنبه ای

٩٧/٠٢/٠٦