مگر می‌شود در این وانفسا...
این همه خالص بود؟

مگر می‌شود در این وانفسا...

نویسنده : محمدعلی علمی

سال‌هاست که در خاطرم یادی از «یادگاران» نقش بسته و نگاهم از ماه و دلم از نیمه پنهان آن رنگ گرفته و لبم از جام «اینک شوکران»تر گشته است، و در طول این سال‌ها به این سوال بسیار اندیشیده‌ام که وجه مشترک آن خلبان و مهندسی که بخشی از تحصیلشان را در آمریکا گذرانده بودند با آن طلبه‌ی قم و آن کارگر اهل تربت حیدریه و آن شهردار ارومیه و.... چه بوده است که مرگشان را تا این اندازه حیات بخش و زندگیشان را تا آن حد آکنده از عطر شهادت کرده بود، نه فقط آن‌ها که هنوز هم هستند افراد کم مانندی که چشمِ چراغ به دستانِ ملول از دیو و دد را به جمال انسان روشن می‌کنند، و این سوال را در مورد آن‌ها هم از خود پرسیده‌ام، به راستی وجه مشترک آن استادِ حافظِ قرآن و فلسفه خوانده مدرسه علمیه‌مان با آن مداح مجاهد هیئت یا زینب چیست که تا این اندازه رنگ ماه دارند و عطر شوکران؟ پاسخ این سوال را در دل و جان یافته‌ام، اما از آنجا که توان بیانش را ندارم از دل نوشته‌ای بهره می‌گیرم که سال‌ها پیش در سوگ سید مرتضی آوینی نگاشته شده است و از نگاه من در آن پاسخ این سوال و وجه مشترک آن بزرگان آمده است، دل نوشته‌ کیومرث پوراحمد، که بخشی از آن را تقدیم می‌کنم:

«سید مرتضی آوینی آنچنان بود که می‌نمود و آنچنان می‌نمود که بود، با همه صداقت و صراحتش، با همه گرما و خلوصش و خلوص و خلوص...

آخر مگر می‌شود در این وانفسا این همه خالص بود، این همه ناب، این همه صیقل یافته، این همه شفاف، پاک و زلال؟ آن قدر زلال که در نی‌نی چشمهایش تا ته ته دلش را می‌دیدی و البته آن کرانه کوچکی از دریای دلش را که تو می‌فهمیدی، که معشوقه، به قد همت عاشق باشد، و من هرگز آن‌قدر شفاف نبودم که بتوانم همه بیکرانگی دریای دلش را ببینم، بعضی ها بزرگند و نه اینکه فقط در ذهن‌های حقیر بزرگ باشند، و سید مرتضی آوینی آن کیمیای کمیابی بود که به راستی بزرگ بود، گرم و مؤمنانه حرف می‌زد، و چه وسیع بود و دریادل، می‌توانستی سرسختانه مخالفش باشی اما ذره‌ای از برق نجیبانه نگاهش کم نشود، برق نجیبانه و صادقانه‌ای که نمی‌توانستی مجذوبش نشوی». 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٦/١١/١٥
٠
٠
خیلی زیبا توصیف کرده بودن، قلم خیلی خوبی دارین. موفق باشید:))
محمدعلی علمی
محمدعلی علمی
٩٦/١١/١٧
٠
٠
ممنون و همچنین :)
الهام بانو
الهام بانو
٩٦/١١/١٥
٠
٠
شهید اوینی ^_^ خیلی خوب نوشته بودین
محمدعلی علمی
محمدعلی علمی
٩٦/١١/١٧
٠
٠
رحمت و رضوان خدا بر او، ممنون
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٦/١١/١٦
٠
٠
من هرگز آن قدر شفاف نبوده ام. بسیار زیبا نوشتید.
محمدعلی علمی
محمدعلی علمی
٩٦/١١/١٧
٠
٠
بسیار سپاسگزارم
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١١/١٦
٠
٠
چه قدر زیبا بود...و چه زیبا توصیف کردید :)) موفق باشید
محمدعلی علمی
محمدعلی علمی
٩٦/١١/١٧
٠
٠
ممنون و همچنین
پربازدیدتریـــن ها
آزاد باش

آهای دیوانه

٩٧/٠٤/٢٦
شعری سروده خودم

آشفته دنیا

٩٧/٠٤/٢٥
به دور از هرگونه طنزیجات

در توصیف دوستان جیمی

٩٧/٠٤/٢٨
قدرتی بزرگ تر

چهارده ساله ی خداناباور

٩٧/٠٤/٢٥
از آینده این نامه اطلاعی ندارم

خانه‌ای که پدر ندارد

٩٧/٠٤/٢٣
اینجا نزدیک اسمان است

زندگی واقعی

٩٧/٠٤/٢٥
قلبم به درد آمد

خط مستقیمی به بهشت لطفا

٩٧/٠٤/٢٤
شعری سروده خودم

جوانی و خامی

٩٧/٠٤/٢٧
دلم گرفته است

زنان همگام زنان

٩٧/٠٤/٢٧
صدا و سیمای بی کفایت

نمایش بدبختی با بیت المال

٩٧/٠٤/٢٣
توجه به توانمندی بازیگران

مواد لازم جهت یک فیلم کمدی ایرانی

٩٧/٠٤/٢٦
دانشمندها چه غلطی می کنند؟

چقدر رابطه ی نیمه کاره در من مرد

٩٧/٠٤/٢٧
فمینیست وارداتی!

نامه‌ای برای دختران سرزمینم

٩٧/٠٤/٢٥
خاطرات زمستانی

مردی با شال گردن آبی

٩٧/٠٤/٢٤
متاسفم...

ایست قلبی

٩٧/٠٤/٢٥
چشم بر ناز لبت

سوگند

٩٧/٠٤/٢٦
دیوانه شدم

در جستجوی روی ماه تو

٩٧/٠٤/٢٣
طنز

ایده‌هایت را برای سوژه کردن دوست دارم

٩٧/٠٤/٢٦
ناراحتم که در حال تمام شدن است

یک روز فوق العاده

٩٧/٠٤/٢٨
این روایت هر صبح من است

فرشته ای در حیاط

٩٧/٠٤/٢٧