سابقه کهیر
کسی چه می داند!

سابقه کهیر

نویسنده : یاسین ناطقی

هفته گذشته برای خوردم رژیم غذایی نوشتم. سبزیجات و میوه و مغز و سیب‌زمینی و تخم مرغ. به همراه یک جعبه کورن فلکسِ غنی شده، به همراه فیبر اضافه! حساب و کتاب کردم و دیدم برای این که بخواهم بیشتر درس بخوانم و بیشتر کار کنم و بیشتر ترجمه کنم، باید بیشتر بیدار بمانم. برای بیداریِ بیشتر باید ساعت خوابم منظم باشد و برای خواب منظم، باید ورزش کرد. برای ورزش کردنِ مستمر بیش از حد ضعیفم. صد و هفتاد و شش سانتی متر قد و شصت کیلوگرم وزن، ترکیب ناجوری‌ست. یک ساعت بازی در زمین بسکتبال آسفالت پشت دانشکده کافیست تا دو روز از خستگی خوابم ببرد و بدنم کوفته شود و اشتهایم کور. باید تقویت می‌شدم.

با مشورت چند نفر عاقل و بالغ، فهمیدم که باید غلات صبحانه بخرم و هر روز قدری بخورم. بعد از بررسی فراوان، گران‌ترین کورن فلکسِ عمرم را خریدم. نزدیک چهل هزار تومان بود. برای وزن جیب من، بیش از حد گران بود و گمان نکنم دیگر هیچوقت آنقدر پولدار شوم که دلم رضا بدهد حق‌التحریر ترجمه یک مقاله تخصصی را بدهم برای خرید یک جعبه غلات صبحانه.

شب اول آنقدر ذوق داشتم که دو وعده را یک‌جا با شیر خوردم. روز دوم ورزش کردم و غذای بیشتری خوردم. روز سوم، وقتی خواستم لباسم را عوض کنم، مامان از راه رسید و چشمش به شکمم افتاد. از ماجرای دانه‌های روی شکمم پرسید. دانه‌هایی که تا دو روز پیش که حمام بودم، خبری از آن‌ها نبود و آن لحظه، اولین باری بود که ملاقاتشان می‌کردم. روز چهارم، رفتیم پیش مهدی -یکی از بچه های فامیل که به تازگی با مدرک تخصص، مطبی در منطقۀ متوسط نشین شهر زده-. نگاهی انداخت و گفت «احتمالا چیز جدیدی خورده‌ای که بدنت به آن حساسیت نشان داده!» پرسید که جدیدا ماده غذایی خاصی مصرف کرده‌ام یا نه. هر چیزی را که می‌شد گفتم، جز کورن فلکس. بعد از چند ثانیه سکوت مهدی و ما، مامان خیانت کرد و همه چیز را لو داده و گفت چند روزی‌ست غلات صبحانه در شیر می‌ریزم و می‌خورم. مهدی بدون معطلی گفت با توجه به این که غلات صبحانه‌ام متشکل از مواد مختلف است، احتمالا چیزی در آن وجود دارد که بدنم نسبت به آن حساسیت دارد و تا اطلاع ثانوی باید بی‌خیال خوردنش شوم. شبیه کسانی شده بودم که بعد از زمین خوردن در محل کار، به کلینیک عمومی می‌روند و پزشک شیفت عصر بعد از آزمایشی مشکوک، بهشان می‌گوید که احتمالا مبتلا به سرطانی وخیم هستند! آن‌ها هم تمام مدت به این فکر می‌کنند که چقدر راحت عمرشان را پای درس و کار و صف وام و مصاحبۀ کاری از دست داده‌اند دیگر خبری از حاصل و ثمره آن نیست. وقتی مهدی صحبت می‌کرد، به پولی فکر می‌کردم که برای خریدن کورن فلکس از دست داده‌ام و به رژیمی که دیگر خبری از ادامۀ آن نیست.

امروز چهارمین روزی است که به همان رژیم معمولی قدیم برگشته‌ام. صبح‌ها شیر و کیک و ظهرها نهار سلف و نزدیک عصر، یک بستنی با نمی‌دانم چندصد کالری و باقی‌مانده غذای ظهر بعنوان شام. تمام شکم و نیمی از کمرم پر شده‌است از دانه‌های سرخی که از ظهرِ امروز، به خارش افتاده‌اند و کفری‌ام می‌کنند. تا امروز، کهیر و تاول و آلرژی به کرۀ بادام زمینی و فندق و این جور چیزها را فقط در فیلم‌های هالیوودی و در خانواده‌های آمریکایی دیده بودم. آمریکایی‌هایی که از سرِ بی‌دردی، بدنشان به لاکتوز شیر و ترکیبات بادام تلخ حساسیت دارد. حس خوبی ندارم. فکر می‌کنم سی چهل هزار تومانِ اضافه‌ای که برای خریدن غلات خارجی خرج کردم، صرف واردات همان مواد حساسیت زای هالیوودی از آمریکا به ایران شده‌است! کسی چه می‌داند.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٦/١١/٠٣
٣
٠
یه روز بیارین جلسه همه دور هم بخوریم ببینیم رو ما هم تاثیر داره یا نه! خدایی خیلی کلاس داره آدم به یه چیزی حساسیت داشته باشه بعد یکی بی هوا بهش چیزی بده بخوره و اونم حالش بد بشه و بدو بدو ببرش بیمارستان! دوستم به انبه حساسیت داره! یه بار خورده و تنگی نفس گرفته در حد خفگی! خیلی باحال بوده :))
یاسین ناطقی
یاسین ناطقی
٩٦/١١/٠٤
٠
٠
مامانم یه روز صبح نشست یه بخشیش رو خورد جلو چشمم :)) / اتفاقا فانتزیم همیشه همین بوده :))) روی برانکارد وقتی دارن با سرعت می برنم سمت اتاق فوریت ها، پرستار از همراهی میپرسه: «به چی حساسیت داره؟» و همراهم میگه «نمیدونم! فقط یه کلوچۀ فندقی خورد» و بعدم دکترِ شیفت داد میزنه «دو میل فلانو فلاسکیم بزنین بهش!» دی: ... چشم میارم حتما یه مقدار :)) ایشالله همه تون کهیر بزنین در مقیاس شدید. اون یه لاخ موی مشکی خودتونم کَنده از بیخ و بن! :)) ... بنده خدا :)) انبه و آناناس یه زوجِ جهنمی ان کلا دی:
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٦/١١/٠٤
٠
٠
:)))) منکه هیچ مرگیم نمیشه خیالتون راحت! بادمجون بمم!
یاسین ناطقی
یاسین ناطقی
٩٦/١١/٠٤
٠
٠
وقتی توش مرگ موش و پودر بچه ریختم می فهمین :)))
s_bagherzadeh
s_bagherzadeh
٩٦/١١/٠٣
٠
٠
خب رژیم غذایی معمولتون هم درست نسیت،صبح یک صبحانه کامل و مقوی باید خورده بشه حالا اگ دلتون خواست کیک رو توی میان وعده مصرف کنید،البته باید بگم برای میان وعده هیچی بهتر از میوه نیست. نهار رو معمولی بخورین،نه زیاد نه کم،شام هم همینطور.برای ورزش لازم نیست برنامه ورزشی تون قهرمانی باشه،پیاده روی وشنا ورزش های خوبین. اگر دلتون میخواد مکمل مصرف کنید لازم نیست چیزای گرونیو بخورین ک تو یه مقاله ای ک از یه دانشگاه انگلیسی خوندم،نه تنها مفید نیست بلکه مضره.کلا مصرف مواد غذایی فرآوری شده رو به حداقل برسونین و برای مکمل زیر نظر "پزشک"قرص زینک پلاس بخورین.زینک برای سلامت عمومی بدن وتقویت سیستم ایمنی و همچنین برای پوست و مو مفیده(قابل توجه خانمها) وااای چقد طولانی شد،ببخشید
یاسین ناطقی
یاسین ناطقی
٩٦/١١/٠٤
٠
٠
چه برنامه ای! چشمِ خانم رضایی روشن دی: ... مرسی از توضیحات خوب تون. حتما برای همه مون مفید بوده. ولی خب رعایت کردن اینجور جزییات مثل میوه خوردن و ورزش مستمر، خیلی سخته. مخصوصا وقتی برای بقیه کارای روز، برنامه مشخص و دقیق نداشته باشیم (کلامی از پدر عروس دی: ). ... صبر می کنم تا دورۀ بعدیِ رونق اقتصادیِ جیبم :) بعدش حتما پیش یک متخصص میرم. تا اون موقع هم از میکس تجویزهای شما و خانم رضایی بهره می بریم :) باشد که تقویت شویم :) ... مرسی ک خوندید :))
غزاله بانو
غزاله بانو
٩٦/١١/٠٦
٠
٠
بنده هنوز توصیه ای نکردم ک توصیه کردن من نیاز به رونق وضعیت اقتصادی جیب شما داره:دی
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١١/٠٣
٠
٠
عه :))) ما که هررررچیزیم بخوریم هیچیمون نمیشه :)) آلرژی هم مثه نقرس خیلی باکلاسه :) متاسفانه هیچ وقت هم به هیییییچی الرژی نداشتم -_- اینو ک گفتین یاد خواهرم افتادم که چند سال قبل دقیقا لکه های قرمزی روی پاهاش پیدا شد...که بعد از تقریبا یک سال با انجام یه عااالمه ازمایش فهمیدیم فقط به فلفل حساسیت داشته..چیزی که خیلی دوس داش و تو هر غذایی که میخورد حتما باید فلفل میداشت... :)) ان شاء الله که شما هم بهتر شین دیگه :))
یاسین ناطقی
یاسین ناطقی
٩٦/١١/٠٤
٠
٠
خوبه که بابا :) منم تا همین یه هفته پیش، این لوس بازیا حالیم نبود. مثلِ مررررد می خوردم هرچی میخواستم :)) ولی خب الانم معلوم نیس مشکل از کدوم ماده س. / عخی :)) فلفل چیه آخه؟ دی: خوراکی به این حیاتی‌ای! ... ممنون. موفق باشید.
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١١/٠٤
٠
٠
فعلا ک این لوس بازیا حالیتونه :))) مشکل از ماده ها ک نبوده :) مشکل از نر هاس ://
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٦/١١/٠٣
٠
٠
عجب آلرژی باکلاسی، کاش حداقل روی دستتون درمیومد که بقیه میدین چه حساسیت لاکچری دارید :)))
یاسین ناطقی
یاسین ناطقی
٩٦/١١/٠٤
٠
٠
خدایی شانسم نداریم :)) ولی خب تا دیروز، فقط سه نفر می دونستن ماجرا رو. خارشش زیاد شد، اومدم اینجا و توی وبم خالی کردم این بارِ عظیم رو :))
غزاله بانو
غزاله بانو
٩٦/١١/٠٣
٠
٠
وقتی کار رو به کاردان نمیسپارید همین میشود دیگر، لاکچری های شکمیتان لو میرود..:دی همون اول میومدین پیش من براتون رژیم بنویسم اخه شمارو چه به رژیم نویسی:/ شما باید برین مواظب اقتصاد جیب شلوارتون باشین :/
یاسین ناطقی
یاسین ناطقی
٩٦/١١/٠٣
٠
٠
وخه بابا :))) رژیم نوشتن توی ترمِ پنج، مثل اینه که بانک مرکزی رو بدن به من آخر ترم سه! :)) ... ولی خب بی شوخی، همین هفته از مجتبی شنیدم ک شروع کردین تجویزات رو :) وقتی خوب شدم میام پیش تون با دفتر برنامه ریزی قلم چی دی: یه برنامه درست و درمون بنویسین برام :)
یاسین ناطقی
یاسین ناطقی
٩٦/١١/٠٣
٠
٠
مامانم یه روز صبح نشست یه بخشیش رو خورد جلو چشمم :)) / اتفاقا فانتزیم همیشه همین بوده :))) روی برانکارد وقتی دارن با سرعت می برنم سمت اتاق فوریت ها، پرستار از همراهی میپرسه: «به چی حساسیت داره؟» و همراهم میگه «نمیدونم! فقط یه کلوچۀ فندقی خورد» و بعدم دکترِ شیفت داد میزنه «دو میل فلانو فلاسکیم بزنین بهش!» دی: ... چشم میارم حتما یه مقدار :)) ایشالله همه تون کهیر بزنین در مقیاس شدید. اون یه لاخ موی مشکی خودتونم کَنده از بیخ و بن! :)) ... بنده خدا :)) انبه و آناناس یه زوجِ جهنمی ان کلا دی:
یاسین ناطقی
یاسین ناطقی
٩٦/١١/٠٤
٠
٠
این برا خانم باباپور بود دی:
سهیل
سهیل
٩٦/١١/٠٤
٠
٠
ای بابا! حالا باز خوبه که معلوم شد از چیه و برطرف شد. من که چند وقته دچار یه خارش کوچولوی موذی شدم. شدید نیست و کمه. فقط ویژگی خیلی بدش اینه که نمیفهمم جای دقیقش کجاست؟ مثلا کدوم نقطهء کمره؟ یا اینکه از ران تا زانو و مچ پا و روی پا و کف پا رو ناخن میکشم ولی اون یه ریزه خارش از بین نمیره! کلافه کننده است! برم دکتر مطمئنا بهم میخنده!!
یاسین ناطقی
یاسین ناطقی
٩٦/١١/٠٤
٠
٠
:)))) پیدا شه هرچی زودتر ایشالله دی:
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٦/١١/٠٤
٠
٠
با قسمت مقاومتتون واس گفتن اینکه چی خوردین و ماجرا چی بوده، کلی خندیدم :)))))))))
یاسین ناطقی
یاسین ناطقی
٩٦/١١/٠٤
٠
٠
:)) / مرسی ک خوندید
n_dahji
n_dahji
٩٦/١١/٠٥
٠
٠
دقیقا وقتی از یه چیزی خوشت میاد,همون حساسیت زا میشه:/ موفق باشید
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٦/١١/٠٧
٠
٠
چهل تومن...:| البته من خودم ب بادام هندي حساسيت دارم و قشنگ اين تجربه كهير زدن برام معمولي ...:) اما خوب به نظر مياد راه هاي بهتري رو امتحان كنيد، كما اينكه كليد اسرار اين داستان اينم هست كه جنس خارجي نخريد ...:) (وي به تمام وسايلي كه امروز خريده است مي انديشد)
پربازدیدتریـــن ها
به دور از هرگونه طنزیجات

در توصیف دوستان جیمی

٩٧/٠٤/٢٨
آزاد باش

آهای دیوانه

٩٧/٠٤/٢٦
شعری سروده خودم

آشفته دنیا

٩٧/٠٤/٢٥
شعری سروده خودم

جوانی و خامی

٩٧/٠٤/٢٧
قدرتی بزرگ تر

چهارده ساله ی خداناباور

٩٧/٠٤/٢٥
اینجا نزدیک اسمان است

زندگی واقعی

٩٧/٠٤/٢٥
قلبم به درد آمد

خط مستقیمی به بهشت لطفا

٩٧/٠٤/٢٤
دلم گرفته است

زنان همگام زنان

٩٧/٠٤/٢٧
ناراحتم که در حال تمام شدن است

یک روز فوق العاده

٩٧/٠٤/٢٨
نفرین کدام خداست؟

در برزخم، به تاریکی سوگند

٩٧/٠٤/٣٠
دانشمندها چه غلطی می کنند؟

چقدر رابطه ی نیمه کاره در من مرد

٩٧/٠٤/٢٧
توجه به توانمندی بازیگران

مواد لازم جهت یک فیلم کمدی ایرانی

٩٧/٠٤/٢٦
بهترین دوست دنیا

املی را در سینما دیدم

٩٧/٠٤/٣٠
این روایت هر صبح من است

فرشته ای در حیاط

٩٧/٠٤/٢٧
گرما طاقت فرساست

مورچه ها

٩٧/٠٤/٢٨
مرا آمدن منجی خوش است

منجی

٩٧/٠٤/٣٠
فمینیست وارداتی!

نامه‌ای برای دختران سرزمینم

٩٧/٠٤/٢٥
خاطرات زمستانی

مردی با شال گردن آبی

٩٧/٠٤/٢٤
رفیق صد ساله!

صمیمیت از نوع الکی

٩٧/٠٤/٣٠
چشم بر ناز لبت

سوگند

٩٧/٠٤/٢٦