سانسور ممکن نیست
چند خطی درباره سانسور کتاب

سانسور ممکن نیست

نویسنده : گزینه جیم

سانسور نه مفید است و نه ممکن. مفید نیست، چون با حذف و اصلاح و حتی عدم انتشار یک کتاب، مسیر حرکت هر جامعه ذره‌ای تغییر نمی‌کند. سیاست‌گذاران ممیزی کتاب، در عالی‌ترین سطوح خود، نمی‌خواهند بپذیرند که کتاب‌ها برآیند و برآمده از فرهنگ جامعه هستند، نه به عکس. می‌توان با آمار و پژوهش‌های علمی و میدانی نشان داد که سانسور، از هر نوعش، اگر نتیجه‌ معکوس برای واضعان آن نداشته باشد، مطلقا موثر نیست.

سانسور اما ممکن هم نیست. نه فقط به خاطر گسترش رسانه‌ها و سهولت دسترسی به آن‌ها که دریافت بخش‌های سانسورشدۀ هر اثر را بی‌نهایت آسان کرده است، بلکه به این دلیل ساده که حذف چند جمله و حتی چند صفحه از یک کتاب نمی‌تواند صدایی را که در سراسر یک اثر و در تک‌تک کلمات آن نهفته و تنیده شده است، خفه کند. کسانی که به سانسور ایمان دارند، معمولا درک درستی از پیچیدگی‌های ذهن و روح انسان ندارند. شاید اگر آن‌ها می‌دانستند که هنر و ادبیات اصولا نمی‌تواند آدم‌ها را متحول کند یا حتی تاثیر کوچکی بر زندگی‌شان بگذارد، دست از این کار می‌کشیدند و این‌همه وقت و پول و انرژی مصروف آن نمی‌کردند.

 

پ.ن: مصطفی مستور نسبت به اعمال ممیزی بر رمان جدیدش با نام «عشق و چیزهای دیگر» اعتراض کرده و گفته از خیر انتشار این کتاب می‌گذرد. او این مطلب را در یادداشتی نوشته که در ایسنا منتشر شده. چیزی که خواندید بخشی از این یادداشت است. 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٦/١١/٠٢
٠
٠
امروز یه یادداشت خوب هم از علی میرفتاح خوندم اتفاقا. توی سخن سردبیر کرگدن. اونم به این چیزا اشاره کرده بود و گفته بود: از قضا سرکنگبین صفرا فزود / روغن بادام خشکی می‌نمود! البته اینو مولانا جانمان گفته :)
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١١/٠٢
٢
٠
جدیدا کلمه ی سانسور رو میشنوم فقط صدا و سیما میاد تو ذهنم
notareal
notareal
٩٦/١١/٠٣
٠
٠
«سانسور، از هر نوعش، اگر نتیجه‌ معکوس . .، » دکمه بالایی فشار دهید، رو به بالا رود - آخ، پوزش، آن آسانسور است.
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٦/١١/٠٣
٠
٠
مصطفی مستور نویسنده بسیار خوبیه، واقعاً حیفه رمانش سانسور بشه، تک تک جملات کتاباش دلنشینه.
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٦/١١/٠٤
٠
٠
حیف واقعا کتاب مستور منتشر نشه...
پربازدیدتریـــن ها
ولی اگر نباشند...

نمک های زندگی

٩٧/٠٣/٢٣
سند زدن چشم هایت به نام من

و چقدر این چشم‌ها با عینک خواستنی‌ترند

٩٧/٠٣/٢٧
تنها آیدا نیست

در آرزوی پسر بودن

٩٧/٠٣/٢٣
آشنایی با تیم های گروه مرگ (گروه B) جام جهانی

بِکِش زیرش!

٩٧/٠٣/٢٧
شعری سروده خودم

من زنم!

٩٧/٠٣/٢٤
شرمندگی اش ماند برای دیگران

شهريار يا شهرزاد؟

٩٧/٠٣/٢٢
شعری سروده خودم

دلتنگی

٩٧/٠٣/٢٨
غرق شده ام

به رویا

٩٧/٠٣/٢٣
صفای وجود تو را عشق است

دست گل و شیرینی

٩٧/٠٣/٢٨
کارم را بساز

جنگ

٩٧/٠٣/٢٤
درباره هزار و یک شب شهرزاد

با «شهرزاد» در تهران قدیم قدم زدیم

٩٧/٠٣/٢٣
صبرم کم است

من دلم بهشت مي خواهد

٩٧/٠٣/٢٢
داستانی آشنا

منی که من باشم! / قسمت دوم

٩٧/٠٣/٢٧
معرفی فیلم

اوکجا را حتما ببینید

٩٧/٠٣/٢٧
بوی تعفنش

کافی شاپ

٩٧/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

خداحافظ رمضان

٩٧/٠٣/٢٧
به خودتان رحم کنید

فقیر نباشیم

٩٧/٠٣/٢٨