جیم - تو يا شما؟ مسئله اين است! www.jeem.ir
تو يا شما؟ مسئله اين است!
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

نویسنده : گزینه جیم

يكي از دوستان كه از خانواده اي اصيل و بسيار محترم است مي‌گفت پدر هفتاد ساله‌ام را به درمانگاه برده‌ام، منشي پذيرش اورژانس با رفتاري توهين آميز و بدون كم‌ترين احترام و ادب رو به پدرم كرده و گفته: «دفترچه تو بده، برو اونجا بشين» او نه تنها از رفتار ناشايست آن خانم پرستار گلايه داشت بلكه مي‌گفت بدتر از آن دكتر جواني بود كه پدرم براي او حكم پدربزرگ را داشت اما از آن خانم پرستار بدتر و زشت‌تر رفتار كرد.

چند روز بعد كه خودم ناچار شدم در پي حادثه‌اي به خاطر شكستگي پا به بيمارستان مراجعه كنم، اين موضوع بيشتر توجه من را جلب كرد. از دم در و موقع ورود به بيمارستان تا پايان كار و هنگام خروج بارها همين نوع برخورد را مشاهده كردم و بيشتر به فكر فرو رفتم و هر بار از خود پرسيدم چرا ما اين قدر نسبت به كرامت انساني مراجعه‌كنندگان بي توجه هستيم؟

اصلا بياييد باورهاي ديني را -كه نياز هر انساني را نماينده خدا و فرصت جلب رحمت پرودگار مي‌داند ‌کنار بگذاريم و به ضوابط حرفه‌اي و اخلاقي ‌كه احترام به بيمار را وظيفه مي‌داند‌ كاري نداشته باشيم و حتى قواعد صنفي و تجاري را هم ‌كه تكريم مشتري را زمينه توسعه تجارت بر مي‌شمارد‌ فراموش كنيم. 

آيا انواع تعارف‌هاي احترام آميز و آداب و اصول مهرورزانه خصوصيت فرهنگ ايراني و ملي ما نيست؟ آيا سال‌ها به اين ويژگي تمدن كهن خود تفاخر نكرده‌ايم و در مقابل رفتار و گفتار بي‌ادبانه غربي به همين تمايز خويش نباليده‌ايم؟

چرا در رفتارهاي ساده و عادي روزمره از سوارشدن در تاكسي و اتوبوس تا خريد كالايي كوچك از يك مغازه مراقب دل‌هاي مردم و شأن و حرمت شهروندان نيستيم؟ 

آيا مي‌دانيم كه چگونه داريم به سرعت و شتاب همه سرمايه‌اي كه پيشينيان ما طي صدها، بلكه هزاران سال ذره ذره گردآورده‌اند يكباره بر باد مي‌دهيم؟

شايد به نظر برسد كه به كار بردن يك كلمه "تو" به جاي "شما"، استفاده از صيغه جمع فعل به جاي صيغه مفرد، بلند شدن در مقابل كسي كه بر ما وارد مي‌شود، يا دست بر سينه گذاشتن مقابل يك بزرگ‌تر و تكريم و تجليل مهمان و نمونه‌هايي از اين دست چندان اهميت نداشته باشد، اما باور كنيد اين مسايل جزئي دقيقا مانند پيچ و مهره‌هاي يك خودرو هستند كه اگر درست بسته و محكم نشوند ممكن است به راحتي باعث انحراف و سقوط آن خودرو گردند و عامل روي دادن حادثه‌اي خونين باشند.

شايد بگوييد گرفتاري‌هاي مردم و بدهكاري‌ها و ناراحتي‌هاي روحي رواني‌شان موجب بي توجهي به اين مسايل است. شايد بفرماييد مشكل از تربيت خانوادگي و پرورش نظام آموزشي است. شايد فكر كنيد كه شلوغي مراكز عمومي و محدوديت امكانات خدمت‌رساني علت و عامل اين موضوع باشد. شايد هم از ريشه‌هاي عميق‌تري مانند بي‌احترامي بنيادين به شهروندان توسط نهادهاي فرادست دولتي و شبه دولتي ياد كنيد يا به دلايل ظاهري‌تري مانند اثر فيلمهاي خارجي و هژموني فرهنگ غربي اشاره داشته باشيد و از كساني بگوييد كه با الگو برداري ناقص از رسانه‌هاي خارجي تصور مي كنند مثلا تنها "تو" گفتن به جاي شما و افراد را با نام كوچك صدا زدن نشانه صميميت و نزديكي است! 

علت و سبب هر چه و ريشه هر جا باشد، امروز آن بنيان مستحكم فرهنگي و تمدني دارد مثل ارگ بم فرومي‌ريزد و به سرعت متلاشي مي‌شود. 

تا كنون اين قلعه قدرتمند و قوي همه ما را فارغ از علايق فكري و باورهاي مذهبي و گرايش‌هاي سياسي در كنار هم حفظ كرده است و اگر اين بنيان بيش از اين آسيب ببيند اطميناني نيست كه ديگر اين ملت را بشود در كنار هم نگه داشت! 

با بزرگ‌ترها مؤدبانه سخن گفتن و با ديگران به احترام و مهرباني رفتار كردن همان آجر ساده و كوچكي است كه شايد محكم بودنش چندان به چشم نيايد، اما اگر سست شد و از جاي خود درآمد ممكن است باعث ريزش بنايي شكوهمند شود. آري، دقيقا "تو" يا "شما"؟ مسأله اين است!

به قلم محمدرضا زائری

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
notareal
notareal
٩٦/١١/٠٢
٢
٠
"تو" يا "شما" آماس های مردمِ خشم زده، خشم خورده، و ردای فرهنگ و موهبت از تن دریده مان باشد. اگر "تو" يا "شما" پرسش این است، "اطميناني نيست كه ديگر اين ملت را بشود در كنار هم نگه داشت! " پاسخ آن باشد. این "تو" یا "شما" نیست که باید درمان کنیم، بل این "تو" یا "شما"ست که شاه کلید تودرتوست. هاملت بر آن نشد که خونخواهی پدر، تنها، از اپدر (عمو) خود کند، بل خونخواهِ دانمارک گندآب زده اش باشد، گرچه می دانست «شُکر » نِی گویندش که نِی، «شوکران » اش نیز خواهند خوراند. دانمارک او، گیتی آدمیان بود و «درمانگاه » مان، ایران مان. // نِی گفتار از «غرب » نیست آن گونه که آورید، بل از دوبلاژ نارسا، چراکه در انگلیسی مدرن از درون مایه توان دریافت «تو » گوید یا «شما .» در فرانسوی، آلمانی، اسپانیایی ( نه اسپانیایی در همه ی آمریکای اواخشتری {جنوبی } ) دو واژه گان گوناگون به مانند پارسی برای شان باشد. بی گمان کژفرهنگی در «غرب » بسیاری ست، بویژه در اتازونی. گرچه رویهم رفته جامه ندریده اند که هیچ، مهر هم در دل و بر لب دارند. این باشد، جدای آن خوش آمد کرداری (تعارف ) که ما روزی داشتیم، همانی که بخشی از آن درمان روان، و بخش دیگرش برباد دادن «زمان. » // آنی که «غرب » از آن رنج می برد بسیار، لجام گسیختگی رفتار ژامند (جنسی ) ست. که فراموش داشتم می شد، این رفتارشان را نیز رنگ بومی، و، آن، نیز، چه رنگی دادیم، کاغذ دیواری. // راستی به کجا شویم چون شتابان، کین رَه که رویم پُر زِ همه دیوان است. // سپاس گزارِ نوشتار پرانگاشت آ. زائری و رنجه ی شمایم.
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٦/١١/٠٢
١
٠
خدا رو شکر از سر خجالت هم که شده باشه اینو رعایت میکنم همیشه! حتی در برابر کوچیکترا! (به خود می بالد!)
ژاله
ژاله
٩٦/١١/٠٢
١
٠
کاملا درست و بجا.
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١١/٠٢
١
٠
صحیح
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٦/١١/٠٤
٠
٠
حاج آقا زائری رو تقریبا هر روز می خونم... از روحانی های خوش فکر روزگار! :)
پربازدیدتریـــن ها
معرفی کتاب

پرسش های بی جواب زندگیمان

٩٧/٠٥/٢٠
این حناها دیگر رنگی ندارد

کی مسئوله این وسط؟

٩٧/٠٥/٢٣
در انتظار باران

تو را دوست می دارم

٩٧/٠٥/٢٢
ماشین نوشت افراد معروف

ژووون پل سارتر

٩٧/٠٥/٢٣
شاید گیلانه باشد...

هلیله سیاه آقا هرمز

٩٧/٠٥/٢٠
دوستت دارم

مادر بزرگ

٩٧/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

لیلای بی مجنون

٩٧/٠٥/٢٠
همه چیز آغاز می‌شود

خداحافظ

٩٧/٠٥/٢٣
اندر حکایت چپ دستی

لطفا دست چپ من را دوست داشته باش

٩٧/٠٥/٢٢
درمان دائمی این درد

جمعه‌های من

٩٧/٠٥/٢٠
شعری سروده خودم

فقط زنده باش

٩٧/٠٥/٢٤
تابلوی ممنوع را نشان شان بدهید

خاصیت حساس بودن

٩٧/٠٥/٢٢
مگر زندگی همین نیست؟

فیلم هندی می بینم پس شادم

٩٧/٠٥/٢٢
چشمم را روشن کن

مستم از این عطر

٩٧/٠٥/٢٣
شاید که روزی پروانه شوم

پیله

٩٧/٠٥/٢٣
امان از خسنگی

تابستونی که قراربود بترکونیم!

٩٧/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

دختر

٩٧/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

چه خوش برگشتی

٩٧/٠٥/٢٤
هیچوقت دیر نیست

سخت نگیریم

٩٧/٠٥/٢٣