دلتنگت بودم
مرسی همه!

دلتنگت بودم

نویسنده : Mim_jeem_jan

دلتنگت بودم! 

دلم تنگ شده بود برای عطر به یاد ماندنی‌ات، برای اینکه تمام وجودم را در بر بگیری.

صبح که صدای قدم‌هایت در تمام خیابان‌ها پخش شده بود یک لحظه فکر کردم چتر بردارم، اما دلم برای آغوش پر طراوتت تنگ شده بود.

بدون چتر بیرون زدم.

کنار خیابان شروع کردم به به قدم زدن، دلم تنگ شده بود برای اینکه یک راننده باشعور با سرعت از کنارم رد بشود و همه لباسم را خیس کند.

به اطراف نگاه می‌کردم.

دختر بچه‌های دبستانی را دیدم که چتر به دست با احتیاط از کنار چاله‌های آب رد می‌شوند تا مبادا روی کفش‌های صورتی کوچک‌شان لک بیفتد.

حرکت قطراتت را در نور تیر چراغ برق نگاه کردم، چه منظره زیبایی.... چقدر دلم تنگ شده بود.

از کنار ساختمانی نیمه کاره عبور کردم. بوی خیسی خاکی که عطر زندگی می‌داد.

به انعکاس آدم‌ها روی آسفالت کج و کوله نگاه کردم چقدر دلم تنگ شده بود.

به جوب نگاه کردم، به حرکت پرسرعت آب، به قطراتی که آب را هر لحظه می‌شکافند.

چشم‌هایم را بستم و نفسی عمیق کشیدم، بدنم پر شد از طراوت پر شد از زندگی پر شد از نشاط پر شد از خنکی دلپذیر

نفسی دیگر کشیدم و گوش کردم به صدای پایت روی زمین، به صدای گنجشک ها، به صدای ماشین، به صدای چرخ‌هایش و...! 

بالاخره یک راننده باشعور پیدا شد وهمه آب چاله را به لباس‌هایم هدیه کرد.

مرسی راننده، مرسی شعور، مرسی باران، مرسی همه...! 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٦/١١/٠٢
٠
٠
وقتی متن عاشقانه است و مخصوصا دوست دارید یک راننده پیدا بشه و روتون آب بریزه، دیگه صفت باشعور به متن نمیشینه و تو ذوق میزنه! در عوض بی اعصابی رو نشون میده! مگه میشه یکی اینطور عاشقونه بزنه به دل بارون و خیابون و به راننده ها به کنایه بگه بیشعور و طعنه بزنه؟ به نظرم بهتر بود از صفت «حواس پرت» استفاده می کردید.
Mim_jeem_jan
Mim_jeem_jan
٩٦/١١/٠٢
٠
٠
خیلی ممنون از راهنماییتون
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١١/٠٢
٠
٠
چه زاویه ی متفاوتی :)) چه دید مثبتی :)) قشنگ بود
Mim_jeem_jan
Mim_jeem_jan
٩٦/١١/٠٣
٠
٠
ممنون همه رو زیر بارون نوشتم ، برای همین حس واقعی داری
Mim_jeem_jan
Mim_jeem_jan
٩٦/١١/٠٣
٠
٠
ممنون همه رو زیر بارون نوشتم ، برای همین حس واقعی داره
h_sokoot
h_sokoot
٩٦/١١/٠٢
٠
٠
فضاسازی خیلی خوب بود... لذت بردم!
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٦/١١/٠٣
٠
٠
نوشته قشنگ و پر انرژی بود.......به نظرم بی شعور بیشتر به متن میومد.....تو ذهن خواننده دوگانگی ایجاد نمیکرد....
پربازدیدتریـــن ها
من هیچوقت نفهمیدم

مشکل دقیقا چیست؟

٩٦/١١/٢٣
یا بنا کن فیلمی در خور ما

یا مکن با فيلمسازان دوستی

٩٦/١١/٢٢
با چاشنی سوتی

اولین جلسه موفق

٩٦/١١/٢٢
شعری سروده خودم

روی مرز هالیوود

٩٦/١١/٢٣
پا به ویرانی دلم می‌گذارد

چشم هایش

٩٦/١١/٢٥
التماس تفکر

«و» مثل ولنتاین

٩٦/١١/٢٦
آرامش و لبخند

از پری تا پری

٩٦/١١/٢٣
تنها در میان مرداب

بی حسی مطلق

٩٦/١١/٢١
500 تومان به او بدهید

گدای محتاج تر

٩٦/١١/٢٤
شعری سروده خودم

صلاح عاشقی

٩٦/١١/٢١
از دانشگاه رفتن و نگاه دیگران

يك ترم بعد

٩٦/١١/٢٣
زندگی کوتاه است

سی سالگی

٩٦/١١/٢٥
صندوقچه افکارم

می نوشتیم آن زمانی که نوشتن مد نبود

٩٦/١١/٢٦
سکوت می کنم

هر چه بادا باد

٩٦/١١/٢٤
تقدس حجاب

محتاج نگاهیم بانو

٩٦/١١/٢٦
چطور می توانید چیزی ننویسید؟

جادوی نوشتن

٩٦/١١/٢٤
سمپاش نباش!

در عشق تک موتوره

٩٦/١١/٢١
دنیا را بهتر می بینم

یک فصل با من هم صداست

٩٦/١١/٢١
من غلام قدیس ولنتاینم

ولم تایم، روز عشاق

٩٦/١١/٢٦
به‌سوی بهشت

در جمعیت

٩٦/١١/٢٥