فراموشی
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

نویسنده : گزینه جیم

یکی از همان شب‌های اولی که من و بهار به خانه خودمان آمده بودیم، بعد از پایان ساعت کارم اسنپ گرفتم که به خانه برگردم. وسط راه فهمیدم در راه خانه پدرم هستم. طبق عادت چند ساله مسیرم را انتخاب کرده و یادم رفته بود که حالا سر و همسری دارم و جای دیگری از شهر زندگی می‌کنم. شبیه این اتفاق را قبل از این هم تجربه کرده بودم. بعد از فوت مادرم، یکی از همان شب‌هایی که همه مهمان‌ها رفته بودند و من و بابا و رایحه تنها مانده بودیم، فراموش کردم که مادرم نیست. خیلی حق به جانب از اتاقم بیرون رفتم که از مادرم بپرسم برای شام چه چیزی پخته است؟ حتی پیش از بیرون رفتن از اتاقم به نظرم آمد که صدای گفت و گوی پدرم با مادرم را شنیده‌ام اما به آشپزخانه که رسیدم فهمم جا افتاد و به یادم آمد که مادرم نیست. این‌ها را گفتم که بگویم یک وقت‌هایی آدم بهترین اتفاق زندگیش را برای لحظه ای فراموش می‌کند و یک وقت‌هایی بدترینش را. 

به قلم رامبد خانلری

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٦/١٠/٢٧
٠
٠
رامبد خانلری رو دوست میدارم ^_^
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٠/٢٧
٠
٠
کار خوبی میکنین :))
پربازدیدتریـــن ها
ولی اگر نباشند...

نمک های زندگی

٩٧/٠٣/٢٣
سند زدن چشم هایت به نام من

و چقدر این چشم‌ها با عینک خواستنی‌ترند

٩٧/٠٣/٢٧
تنها آیدا نیست

در آرزوی پسر بودن

٩٧/٠٣/٢٣
آشنایی با تیم های گروه مرگ (گروه B) جام جهانی

بِکِش زیرش!

٩٧/٠٣/٢٧
شعری سروده خودم

من زنم!

٩٧/٠٣/٢٤
شرمندگی اش ماند برای دیگران

شهريار يا شهرزاد؟

٩٧/٠٣/٢٢
شعری سروده خودم

دلتنگی

٩٧/٠٣/٢٨
غرق شده ام

به رویا

٩٧/٠٣/٢٣
صفای وجود تو را عشق است

دست گل و شیرینی

٩٧/٠٣/٢٨
کارم را بساز

جنگ

٩٧/٠٣/٢٤
درباره هزار و یک شب شهرزاد

با «شهرزاد» در تهران قدیم قدم زدیم

٩٧/٠٣/٢٣
صبرم کم است

من دلم بهشت مي خواهد

٩٧/٠٣/٢٢
داستانی آشنا

منی که من باشم! / قسمت دوم

٩٧/٠٣/٢٧
معرفی فیلم

اوکجا را حتما ببینید

٩٧/٠٣/٢٧
بوی تعفنش

کافی شاپ

٩٧/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

خداحافظ رمضان

٩٧/٠٣/٢٧
به خودتان رحم کنید

فقیر نباشیم

٩٧/٠٣/٢٨