مردان دریا
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

نویسنده : بهمن بهمنی

یک روزی فرزندم در چنین روزی که دی ماه باشد و در رسانه از سانچی بگوید برایش سوال می‌شود می‌پرسد ماجرا چه بود پدر؟

در پاسخ خواهم گفت مثلا فکر کن در خیابان وقتی تصادف می‌شود، اول مردم  جمع می‌شوند. بعد پلیس می‌آید کروکی می‌کشد، نهایتا مشخص است دو عدد ماشین با چه سرعتی و به چه علت به هم خوردند و تصادف شد! 

ولی در ۱۶ دی ماه ساعت ۸ شب به وقت چین که مثلا فکر کن آن سرمهندس دوم که با همسرش روی عرشه سانچی که طولش ۲۷۴ متر باشد قدم می‌زدند. 

مثلا فکر کن آن ۳۰ نفر دیگر هم خواب باشند، آن وقت یک کشتی با بار لوبیا بیاید بدون چراغ، بدون بوق در آن دریای بزرگ مستقیم بخورد وسط قلب سانچی طوری که آن دو که کهکشان را نگاه می‌کردند آن غول بزرگ را هم نبینند. 

مثلاً فکر کن یک هفته بعد وزیر نفت! نه! علی ربیع وزیر کار با یک تیم از تکاوران بروند چین و ببینند چگونه غرق شدن مردان دریا را... 

آن‌وقت که حق دارد تماس بگیرد و از ناگفته‌ها گریه کند و دلداری دهد دختری که پدرش را می‌خواست .

و این چینی‌هایی که فاتحه‌ی اقتصاد ما را خواندند، سفیرشان بگوید جانمان را به خطر  انداختیم اول چینی‌های حامل لوبیا را نجات دادیم بعد هم جعبه‌ی سیاه را ...

شاید من دیگر از آن روز  Made in china برایم بوی سوختگی جسد هموطن‌هایم را دهد! بوی خون که در وسط آب سوخت و بعد غرق شد ...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
ص آ ل ح
ص آ ل ح
٩٦/١٠/٢٦
٠
٠
انتهاش عالی بود بهمن. دمت گرم.
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٦/١٠/٢٦
٠
٠
ممنون صالح عزیز :)
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٦/١٠/٢٧
٠
٠
خیلی خوب بود... حسی که داشت دقیقا حسی بود که باید می بود... :(
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٦/١٠/٢٧
٠
٠
ممنونم از همدردی شما
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٦/١٠/٢٧
٠
٠
دلم برای خبرهای خوب تنگ شده...
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٦/١٠/٢٧
٠
٠
اینکه یک روز نیم متر برف میاد ، شاید تو بهمن این خبر خوب رو به همه اعلام کنید ، تو اینستاگرام با آدم برفی عکس بندازید...
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٦/١٠/٢٧
٠
٠
نوشته واقعاً تأثیر گذاری بود و جمله ی آخرش عالی بود.خبر بسیار بدی بود...دلهای ما هم سوخت....
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٦/١٠/٢٧
٠
٠
و خب اینکه هم بسوزی و هم غرق بشی ، اینکه سوختن همسرت رو هم ببینی ! اینش سخته
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٠/٢٧
٠
٠
بسیار خوب نوشتین :((((
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٦/١٠/٢٧
٠
٠
سپاس از دقت نظر شما
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

به نام خدا

٩٧/٠٦/٢٦
روی زمین چیزی برای دیدن ندارید

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

آدمک فانی

٩٧/٠٦/٢٦
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

٩٧/٠٦/٢٦
چرا چایی می‌خوریم؟

روز جهانی چایی مبارک

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

مادرم، مام وطن، نامم ولی ایران شده...

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
آزادشهر سقوط کرد!

سفرنامه آذربایجان - قسمت ششم

٩٧/٠٦/٢٦
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٣١
جنگل پندارها

در جستجوری الی - قسمت هشتم

٩٧/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

اما اگر سالی چشمت به من افتاد

٩٧/٠٦/٢٩
هوا، کولر، سطل آشغال و دیگر هیچ...

سفرنامه آذربایجان - قسمت هفتم

٩٧/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

کیش و مات

٩٧/٠٧/٠١
روضۀ یک نفره و اشک یک نفره

حسینیه‌ دل

٩٧/٠٧/٠١
مثلا فکرش را بکن...

صبح‌ات به خیر تر از این مگر می‌شد؟

٩٧/٠٧/٠٢