صدایت را هنوز می شنوم
داداشم دوستت دارم

صدایت را هنوز می شنوم

نویسنده : Mehre_Kodaa

روزی را به یاد دارم، دست در دست هم با شوق بازی می کردیم، روزی شیرین و پر از شیطنتهای کودکانه، یادت هست؟ مرا بغل کردی و چرخاندی و لبم خورد به سرت و لبم پاره شد. یادت هست تا چند روز کودکانه مظلوم گوشه‌ای کز کرده بودی و سمتم نمی‌آمدی؟ یادت هست در ان چند روز دوری می‌کردی از من که مبادا کسی دعوایت کند و تشر بزند که ای بچه باز از جان این خواهرت چه می‌خواهی؟ نمی‌دانم ان روزها یادت هست یا نه اما عجیب دلتنگش هستم برادر. روزهایی که یاد و خاطراتش اشک در چشمانم جمع می‌شود و بغض در گلویم...

برادر ان روز تقصیر تو نبود خودم شیطنت کردم و صدمه دیدم اما از ترس نمی‌توانستم حرفی بزنم و تو تنبیه شدی.

تو عذاب وجدان داشتی از اتفاقی که افتاده ولی عذاب وجدان من عمیق‌تر از عذاب وجدانت بود.

شاید همه و حتی خودت اینطور تصور کردی که چه شده اما من که نمی‌توانستم به خود دروغ بگویم.

نمی‌دانم چرا همیشه تا کنارم بودی قدرت را ندانستم و نمی‌دانم چرا هیچ‌وقت دوستت دارم داداش از لبم جاری نشد. می‌دانم این روزها شدیدا نگرانم هستی و مثل همیشه در لحظات زندگیم پشتوانه قابل اعتمادی بعد از خدا و پدر و مادر برایم بودی و هستی.

دلم می‌خواهد با صدای بلند این بغض فرو خورده را بشکنم و فریاد بزنم: داداشم دوستت دارم! 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٦/١٠/٢٠
١
٠
دلم برای داداش جونام تنگ شد.......
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٦/١٠/٢٠
١
٠
برادر عشق است:)))))❤❤❤❤
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٦/١٠/٢٠
١
٠
بخصوص بزرگترش❤❤❤❤
آلاء
آلاء
٩٦/١٠/٢١
١
٠
منم مشابهشو تجربه کردم ولی خیلیم تقصیر اون بود:(( اون جملات بعد از پاراگراف اول هم هیچ وخ رخ نداد:(
شیرین
شیرین
٩٦/١٠/٢١
١
٠
منم یه دفعه تقریبامشابه این اتفاق افتاد بااین تفاوت ک النگوم شکست اخرشم دوباره کتک خوردم ک النگوم شکست!! اون روز سخت بود ولی الان خنده داره واسم... داداش دوستت دارم بااین که اینجانیستی دلم تنگته...
Mrs.NA30M
Mrs.NA30M
٩٦/١٠/٢٤
١
٠
عشق بین خواهر و برادر یه عشق بی حد و مرز و از تهه دلِ .. شاید هیچوقت نگید دوستت دارم ولی همین که حواسش بهت هست و فکرت پیشش هست یعنی عاشق هم هستین :) موفق باشین :)
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٠/٢٥
١
٠
همه ی ناخنامو تو این دعواها از دست دادم :||
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

به نام خدا

٩٧/٠٦/٢٦
چند کلمه با جیمی‌ها

روزگار ما و جیم

٩٧/٠٦/٢٥
دو روایت از محرم امسال

هر روز محرم است

٩٧/٠٦/٢٤
شهری که می‌رویم، چه جور شهری‌ست؟

شصت کیلومتر دلتنگی

٩٧/٠٦/٢٤
شعری سروده خودم

دوستت دارم

٩٧/٠٦/٢٤
خدایا یعنی می‌شود؟

پاییز در راه است...

٩٧/٠٦/٢٤
شعری سروده خودم

آدمک فانی

٩٧/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
روی زمین چیزی برای دیدن ندارید

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

٩٧/٠٦/٢٨
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

٩٧/٠٦/٢٦
آزادشهر سقوط کرد!

سفرنامه آذربایجان - قسمت ششم

٩٧/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
چرا چایی می‌خوریم؟

روز جهانی چایی مبارک

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

مادرم، مام وطن، نامم ولی ایران شده...

٩٧/٠٦/٣١
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

اما اگر سالی چشمت به من افتاد

٩٧/٠٦/٢٩
شعری سروده خودم

کیش و مات

٩٧/٠٧/٠١
جنگل پندارها

در جستجوری الی - قسمت هشتم

٩٧/٠٧/٠١