زن بافنده
نور در آینه ها می رقصد

زن بافنده

نویسنده : Mrs.NA30M

زن بافنده

به طرف پنجره‌ي خاک گرفته مي‌رود

نور خورشيد از لابه‌لاي حرير سپيد

تاريکي خانه را در آغوش گرفته

حرير سپيدش را کناري مي‌زند

نور روي زمين پهن مي‌شود

زن بافنده 

حلقه‌هاي مشکي موهايش را

با بندي روي سرش محکم مي‌کند

چند حلقه مشکي روي پيشاني‌اش خوش نشسته

استکان خوش تراش و زيبايش را

از چاي خوش رنگ قوري بلورینش پُر مي‌کند

صداي دختر بچه‌اي دستش را مي‌لرزاند

زن بافنده داغ مي‌شود

چای سرخ قطره قطره از سر انگشتانش روی زمین می‌چکد

استکان را روي پيشخوان مي‌گذارد

دخترک را در آغوش مي‌گيرد

کودکي از عشق پُر مي‌شود

نور در آينه‌ها مي‌رقصد

زن بافنده چاي گلابش را جرعه جرعه مي‌نوشد

و به گفته‌ي گيلبر چيسترتن مي‌انديشد: 

طريق دوست داشتن هر چيز آن است

که بداني آن را روزي از دست مي‌دهي...

و زير لب دعا ‌می‌کند: 

کاش دوست داشتني‌هايم را از دست ندهم

زن افکار بافته‌اش را زير نور خورشيد روي تن دفترش اندازه مي‌گيرد

و باز مي‌بافد... يکي زير... يکي رو

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٦/١٠/١٣
١
٠
مثل همیشه دلنشین بود نسیم جان. پر از احساس و تعابیر زیبا.
Mrs.NA30M
Mrs.NA30M
٩٦/١٠/١٣
٠
٠
متشکر از شما که وقت گذاشتی عزیزم :)
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٠/١٣
١
٠
فوووووق العاده بودش 😍😍 همیژور دوس داشتم ادامه میداش...واقعا به دلم نشست
Mrs.NA30M
Mrs.NA30M
٩٦/١٠/١٣
٠
٠
نوش روحت :)))
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٦/١٠/١٤
١
٠
عالی، دلنشین، زیبا .... به خصوص چند خط آخرش....
Mrs.NA30M
Mrs.NA30M
٩٦/١٠/١٤
٠
٠
قربوست :) ممنون خوندیش خانوم گل :)
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٦/١٠/١٥
١
٠
یه حسی بهم داد نسیم جان...همچین دلم خواست زن بافنده خودم باشم :)))) موفقیات عزیزم
Mrs.NA30M
Mrs.NA30M
٩٦/١٠/١٥
٠
٠
چه خوب :) ممنون بابت کامنتت بانو :)
b_mollaei
b_mollaei
٩٦/١٠/١٥
١
٠
به به به بسی چسبید :))))
Mrs.NA30M
Mrs.NA30M
٩٦/١٠/١٥
٠
٠
هدف چسبیدن بود که حاصل شد :)) تشکر اومدی خوندی نظر دادی :)
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١