نیم کت، ایستگاه، من، جیم!

نیم کت، ایستگاه، من، جیم!

نویسنده : l3igl3oy

در ایستگاه اتوبوس منتظر یکی از دوستانم بودم و طبق معمول یک 20 دقیقه‌ای از قرارمان گذشته بود. خسته شده بودم و کلافه، دوست داشتم بنشینم اما ایستگاه شلوغ بود و جایی برای نشستن نداشت.
اتوبوس اول آمد چند نفر سوار شدند و رفتن و با اتوبوس بعدی ایستگاه خالی شد. یک نفس راحتی کشیدم و رفتم که بنشینم.
یکهو چشمم افتاد به یک برگ روزنامه که روی نیمکت ایستگاه بود و یک خانمی به جای زیر انداز ازش استفاده کرده بود! طبق معمول که هر کاغذ پاره‌ای را می‌خوانم! خوشحال شدم که شاید چند دقیقه از وقتم را پر کند...
برش داشتم و بر حسب اتفاق صفحه اول جیم بود... شروع کردم به خواندن و اول از قسمت مطالب کاربران سایت شروع کردم...
آخر دو هفته بود که موفق به خرید و مطالعه جیم نشده بودم...
مشغول خواندن شدم، سرم گرم شده بود که یک چیزی باعث شد مثل برق از جایم بپرم...
مطلب «از دستشان در رفته» که برای سایت فرستاده بودم چاپ شده بود!
فکر نمی‌کردم دست نوشته‌هایم ارزش چاپ داشته باشند.
بله و این‌گونه بود که من از چاپ اولین نوشتم توی جیم مطلع شدم!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١٢/٠٩
٢
٠
مبارک باشه دوست خوبم
f.haghighat
f.haghighat
٩١/١٢/٠٩
١
١
از لحاظ توجه به نوشته های شما و ایضاً جیم :D
l3igl3oy
l3igl3oy
٩١/١٢/١٠
٠
٠
سلام/متوجه منظورتون نشدم؟
f.haghighat
f.haghighat
٩١/١٢/١٠
٠
٠
منظورم این بود که نشسته بودن روش، ناراحت نشید، شوخی کردم
taba_sa
taba_sa
٩١/١٢/٠٩
٢
٠
آوذین اورین....... خیلی مبارکه.......
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١٢/٠٩
٢
٠
تبریک ،اینم واستون خاطره میشه:))
اسمانه
اسمانه
٩١/١٢/٠٩
٢
٠
خوش به حالتون ...من هم اول همون صفحه رو نگاه میکنم...
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/٠٩
١
٠
:(^_^): خیلی حال میده آدم ببینه مطالبش چاپ شده از پیام گرفته تا هر چیز دیگه ای....
admin
admin
٩١/١٢/٠٩
١
٠
خسته نباشی داداش!
l3igl3oy
l3igl3oy
٩١/١٢/١٠
٠
٠
سلام/سلامت باشی !
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٢/١٠
١
٠
سلام مبارک باشه ... :)
mahshid
mahshid
٩١/١٢/١٠
١
٠
خوش به حالت
m-nik110
m-nik110
٩١/١٢/١٧
٠
٠
چاپ اولین دست نوشته!عجیب ذوق مرگ میکنه ادم را!!!!!!
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/١٣
٠
٠
فلسفه من هم چاپ شد
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات