کجایی؟
وضعیت دلم رو به اضطرار می‌رود

کجایی؟

نویسنده : h_sadat

وضعیت دلم رو به اضطرار می‌رود.

کسی به چشم‌های من نزدیک نشود.

هشدار می‌دهم که اگر چشمانت، چشمانم را نگاه کند،

می‌سوزد، می‌گرید، زجه و فریاد می‌زند.

آیا حاضری تا ابد، تنهایی را تحمل کنی؟

آیا حاضری دست در دست مرگ، هنگام خواب شبانه‌ات بدهی؟

در قبرستان بودم، دو قبر دیدم...

یکی اسمش فاطمه و دیگری، علی...

یاد پدر و مادرم افتادم، فاطمه(س) و علی (ع). 

مادر؟ پدر؟... 

نمی‌توانم تحمل کنم تا همیشه از دنیا رفته باشید

با قدم‌هایی تند به سمت گوشه‌ی قبرستان رفتم.

دیواری کوتاه و آجری، و درختانی آنجا قرار داشت

درختانی با برگ‌هایی سبز و با نشاط

نمی‌دانستم اگر این درخت‌ها نبودند، من کجا می‌توانستم پنهان شوم؟

پشت درخت‌ها رفتم، دستانم را جلوی دهانم گرفتم و شروع به گریه کردم.

از تنهایی‌ام گفتم، از بی‌کسی‌ام و از دردم

سرم را به سمت راست حرکت دادم، دیدم قبرها را...

مثل اینکه یاد تلخ نبودن پدر و مادرت دنبالت کرده باشند.

چادرم را جمع کردم و نشستم، همان پشت درخت‌ها، تکه چوب‌هایی پیدا کردم

و وقت فرمان دادن دلم، به دستم بود...

نوشتم «امامم، کجایی..؟»

کجایی تا درد مرا درمان کنی؟

تا در بُعدی دیگر به خدایم نزدیک شوم...

من دلتنگ خودت هم هستم.

کجایی دوست داشتنی ترین خلق در این دنیا؟

کجایی؟

کجایی؟

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Mrs.NA30M
Mrs.NA30M
٩٦/١٠/٠٩
٠
٠
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج..
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٠/٠٩
٠
٠
زمین هم طاقتش تمام شده... دیگر این هجران را تمام کن...بیا...
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٦/١٠/١٠
٠
٠
اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج..
پربازدیدتریـــن ها