دست های دنیا در دست های من
من هستم و او

دست های دنیا در دست های من

نویسنده : setareh_roshan947

این روزها زندگی را از تیله چشمان او می‌نگرم

دست در دستش که می‌شوم، قفل که می‌کنم انگشتانم را میان انگشتانش، تکیه که می‌دهم سرم را به بازوانش، آرام می‌شوم.

قدم به قدمِ قدم‌هایش، قدم بر می‌دارم

و پله‌ها را بالا می‌روم...

میان راه مرا به آغوش می‌کشد

و بوسه‌ای از عشق بر پیشانی‌ام.

می‌خندم و می‌خندد.

پله‌ها تمام شده است...

من هستم و او...

آسمانی صاف

شهری شلوغ

و آفتاب ظهرگاهی دی‌ماه.

شهر با تمام وسعتش زیر پای ماست...

و دست‌های دنیا در دست‌های من   

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
h_sadat
h_sadat
٩٦/١٠/٠٨
٠
٠
قشنگ بود :)
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٦/١٠/٠٨
٠
٠
چشمهاتون قشنگ میبینه.ممنون :))
Mrs.NA30M
Mrs.NA30M
٩٦/١٠/٠٩
٠
٠
بسیار خوب و رویایی :))
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٦/١٠/١٠
٠
٠
ممنون...الته دور از واقعیت هم نیست :)))
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٠/١١
٠
٠
دست های دنیااااا😉😉..خیلی هم خوب
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٦/١٠/١٢
٠
٠
سپاس😍
Havva
Havva
٩٦/١٠/١٣
٠
٠
چه لطیف :)
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٦/١٠/١٤
٠
٠
سپاس از نظرتون
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
حواستان باشد

آدم های آرام

٩٦/١٠/٢٨