دنیات چجوری؟
عاشقی با خدا

دنیات چجوری؟

نویسنده : h_sadat

دنیای مجازی، دنیای عجیبی. راحت میشه دل شکوند، راحت میشه حرف زد، راحت میشه دوست داشت و... از طرفی راحت هم میشه فراموش کرد. راحت میشه دل بست. هرکسی کارهاش راحت‌تر شده. مثلا تو می‌تونی راحت با این دنیا مکه بری، حرم بری، جاهایی که تا حالا ندیدی رو ببینی. اما نمی‌تونی دل آدم‌ها رو ببینی، نمی‌تونی خیلی از حرف‌ها رو بزنی، خیلی از نگاه‌ها رو بکنی، نمی‌تونی لمس کنی، بچشی و...

پس الکی نیست که دنیای خودمون دنیای واقعی! اینکه حس می‌کنی و بالاتر از حس. دنیای واقعی، با آخرت و دنیای آدم‌ها مواجه. بستگی به آدمش داره که با چه دیدی بهش نگاه کنه. دنیای مجازی هم همینطور. فکر کن به کسی که حتی اسم دنیای مجازی رو هم نشنیده بگی همچین چیزی هم هست! شگفت زده میشه! باور نمی‌کنه! سراغ این دنیا رو می‌گیره و میره دنبالش. کاری به چیزهایی که دنیا داره ندارم.

فقط یک سوال: «چرا آدم‌ها فکر نمی‌کنند ممکن همین دنیا، مثل دنیای مجازی، یه دنیای دیگه‌ای هم داشته باشه؟» دنیایی عجیب و دوست‌داشتنی‌تر از هر دنیای دیگه‌ای. دنیایی که توش غم از دست دادن پول، ماشین، خونه، دانشگاه و... رو ندارید. دنیایی که توش بی‌دلیل لبخند می‌زنید! می‌خندید! قاقاه حتی... دنیایی که توش عشق‌های واقعی هست! نه عشقی که از بین بره! یا کمرنگ بشه! عشقی که بی‌نهایت‌وار زیاد و زیادتر بشه. دنیایی که توش لذت می‌بری! بدون نیاز به پول. دنیایی که انگار توی بهشتی و می‌دونی بهشت‌تر هم خواهد شد. دنیایی که توش قوی. عجیب قوی! قدرتت به بزرگ بود و هیکلی بودنت نیست! اراده کنی، درخت برات خم بشه. دنیایی که حتی قدم‌هات هم تو رو خوشبخت‌تر کنه. دنیایی که هرچی به مرگ نزدیک‌تر میشی، خوشحال‌تری. دنیایی که با آب خوردنت برای خودت چیزی به‌دست میاری. دنیایی که دوست نداری توش بخوابی! درحالی‌که لذت خواب رو می‌بری اما لذت‌های فوق‌العاده‌تری توش. دنیایی که از همه‌ی بندهای نگران کننده، تشنج‌آور، مریضی و رهایی! دنیایی که حتی مریض بودنت رو هم دوست داری. دنیایی که...

می‌دونید؟ چی باعث ساختن این دنیا میشه؟ بودن با خدا. همین. این همون دنیایی که خدا فرستاده‌هاشو فرستاد تا بنده‌هاش خوشبخت شن! تا فرشته ببینن! نور ببینن! تر و تازه بشن و با شادی وصف ناپذیر عاشق بشن! جایی که تویی، خدایی، عشقی و دلتنگی. دلتنگی شادمانه، عاشقانه، ناب که هیچ‌کس جز خدا نمی‌فهمه اونو... عشقی که با قدرتش می‌تونی آسمون‌ها و دیوار‌ها رو نادیده بگیری، هرجا و هر طوری ناز بخری و ناز کنی. عشقی که شادیش تو رو به رقص دربیاره، اما به رقص درآوردن بدنت، براش کافی نباشه. عشقی که شب‌ها بهت لالایی بگه و صبح‌ها بیدارت کنه. عشقی که از حرف زدن باهاش سیر نشی و خدا هم...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Susan_mhd
Susan_mhd
٩٦/١٠/٠٥
٠
٠
عالی نوشتین :)
h_sadat
h_sadat
٩٦/١٠/٠٨
٠
٠
خیلی ممنون
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٦/١٠/٠٥
٠
٠
هر انسانی دنیای خودش رو میسازه...یه دنیای سوم...جدای از واقعی و مجازی...یه دنیا مختص به خودش...دنیاهاتون شاد:)))))
h_sadat
h_sadat
٩٦/١٠/٠٨
٠
٠
:) دنیای شما هم :)
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٠/٠٧
٠
٠
چه خوبتوصیف کردین :))
h_sadat
h_sadat
٩٦/١٠/٠٨
٠
٠
مرسی
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٦/١٠/٠٧
٠
٠
یادداشت تون سیر خوب و دقیقی داشت :)
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١