امان از زلزله
باور نمی‌کنم این حال آشوب دنیا را

امان از زلزله

نویسنده : setareh_roshan947

چند وقت پیش کرمانشاه که لرزید 

حوالی شهر تو و شانه‌های مرا هم لرزاند

هر جا که تو باشی همان‌جا شهر توست...

دیشب باز زلزله شهر تو را لرزاند

درست وقتی من خواب بودم شهر لرزید

باور نمی‌کنم این حال آشوب دنیا را

ای بر پدرت زلزله که یا شانه‌هایم را می‌لرزانی یا دلم را

ای بر پدرت که بند کردی بلرزانی هر جا را که اوست

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٠/٠١
٠
٠
:(
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٦/١٠/٠٣
٠
٠
:[[[
Susan_mhd
Susan_mhd
٩٦/١٠/٠٥
٠
٠
از زلزله و عشق خبر کس ندهد!! متنتون من رو یاد این شعر انداخت!
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٦/١٠/٠٥
٠
٠
آن لحظه خبر شوی که ویران شده ای. سپاس :)
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
حواستان باشد

آدم های آرام

٩٦/١٠/٢٨