بازار عشق
شعری سروده خودم

بازار عشق

نویسنده : سلیمان حسنی

جان ‌من قربانت ای ‌زیبای ‌من 

ای امید اینک و فردای من 

یک ‌نگاهت ‌چاره‌‌ی ‌درد من ‌است 

من که مجنون تو ام لیلای ‌من 

در دل تاریکی‌‌ام، ای ماهتاب 

با تو روشن ‌می‌شود دنیای ‌من 

سایه‌‌ات، آسایه‌ی امن ‌من ‌است 

سرو ناز خوش قد و بالای ‌من 

حرف دل ‌را با که گویم، غیر تو 

محرم اسرار ناگویای من 

با حضورت، یا به ‌یادت، پر شود

لحظه‌‌های خلوت و تنهای من 

در دل ‌حامی، چو نامت ‌ثبت ‌شد 

واقعیت ‌می‌شود، رویای من 

بر سر بازار عشق و معرفت 

نیست ‌غیر از مهر تو سودای ‌من

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Mrs.NA30M
Mrs.NA30M
٩٦/١٠/١٣
٠
٠
به به خیلی هم زیبا ^_^ مخاطب کیه استاد جان :)))
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/١٠/١٣
٠
٠
اگر دبیر ما بود ک میگف استعاره از خداس :/
Mrs.NA30M
Mrs.NA30M
٩٦/١٠/١٣
٠
٠
خخخ حمید هیرادم در مورد شعراش همینو گفت.. ولی خب شعر استاد توش سروناز خوش قد و بالا داره مشخصه منظور معشوق زمینیه :))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٦/١٠/١٧
٠
٠
سلام،ممنون ازلطفتون، هر کَسی برداشــتی دارد برای کارِ خود این پدر،آن مادر و آن دیگری دلدارِخود
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٦/١٠/١٧
٠
٠
خیلی هم خوب
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٦/١٠/١٧
٠
٠
سلام،سپاسگزارم ازحضور گرمتون.همواره درپناه خدا مهربان وشادمان وسلامت باشید.
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

لحظه های ناب

٩٦/١٠/٢١
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠