روز غم
شعری سروده خودم

روز غم

نویسنده : سلیمان حسنی

روزهای تار، کی سر می‌رسد 

حال و روز زار کی سر می‌رسد 

خسته‌ام از دوری روی نگار 

حسرت دیدارکی سر می‌رسد 

شادمانی کیمیای زندگی است 

لحظه‌ی غم‌بار کی سر می‌رسد 

کینه و زخمِ زبان بسیار شد 

این همه آزار، کی سر می‌رسد 

نیست دیگر اشک در چشمان ما 

انتظار یار، کی سر می‌رسد 

جو گرفته جای گندم را، دریغ 

این سیه  بازار، کی سر می‌رسد 

پرشده هرجا ز نیرنگ و فریب 

حیله‌ی مکار، کی سر می‌رسد 

درمن بی‌فکر و هوش و اطلاع 

ظلمت افکار، کی سر می‌رسد 

نیست حامی را یقینی، در وجود 

دوری از انکار، کی سر می‌رسد

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٩/٢٩
٠
٠
ان شاءالله هر چه زودتر سر برسه..خیلی عالی
Mrs.NA30M
Mrs.NA30M
٩٦/٠٩/٢٩
٠
٠
خوب خوب خوب.. ولی مثبت اندیشانه تر بنویسید استاد جان مهربان ^_^
پربازدیدتریـــن ها