سد چشمانم
نیش می‌زند و می‌میرد

سد چشمانم

نویسنده : setareh_roshan947

دلم که بگیرد، تنگ که بشود، محصور که بشوم میان چند متر در چند متر اتاقم، باران که ببارد، دلگیری تا پشت مژه‌هایم می‌آید و می‌شکند صد چشمانم را.

حکایت من حکایت زنبور عسلی است که نیش می‌زند و می‌میرد.

نیش می‌ز‌نم و گارد می‌گیرم مقابل احساساتم.

پهنا می‌دهم به گستره‌ی حسادتم و می‌شکنم.

هم خودم... هم قلبم... و هم سد چشمانم می‌شکند.

و من می‌مانم و قلب متروکه‌ام.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٦/٠٩/٢٨
٠
٠
سلام ستاره جان، در مورد مطالب اخیرت باید بگم همشون عالین موفق باشی عزیزم :))
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٦/٠٩/٢٨
٠
٠
ممنون عزیزم....شما هم موفق باشی..:*
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٩/٢٩
٠
٠
*سد اولی :)) جالبه :))
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٦/٠٩/٢٩
٠
٠
بله بعد از نشر متوجه اشتباهم شدم گفتم درست کنن.یکیش جا موند.:)))) ممنون:))
Mrs.NA30M
Mrs.NA30M
٩٦/٠٩/٢٩
٠
٠
قلم خوبی داری.. شاد بنویس دخترم :)
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٦/٠٩/٢٩
٠
٠
ممنون:) سعیمو میکنم اگر نا ملایمات زندگی بذاره.
پربازدیدتریـــن ها