گرمای عشق
شعری سروده خودم

گرمای عشق

نویسنده : سلیمان حسنی

ساحل امنی، به‌ دریای ‌غمی

آب‌ شیرینی‌ به ‌صحرای ‌غمی

در تمام ‌لحظه‌های ‌بی‌کسی 

همدم هر آن تنهای غمی 

در دل ‌تاریک‌ و تنگ‌ سینه‌ام 

نور امیدی‌ به ‌شب‌های ‌غمی 

تا بود عشق‌ تو در دل، زنده‌ام 

بهترین‌ سدم‌ به ‌فردای ‌غمی 

بهر حامی، ای‌ تمام ‌هستی‌ام 

گرمی ‌عشقی‌ به ‌سرمای ‌غمی 

صد گره ‌صدها سوال ‌بی‌جواب 

پاسخ نغز معمای غمی

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Mrs.NA30M
Mrs.NA30M
٩٦/٠٩/٢٤
٠
٠
عــــالی... به به :)
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٩/٢٥
٠
٠
خییلی قشنگ بود :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

به نام خدا

٩٧/٠٦/٢٦
چند کلمه با جیمی‌ها

روزگار ما و جیم

٩٧/٠٦/٢٥
با ایشون چه نسبتی دارید؟

آقازادگی

٩٧/٠٦/٢١
می‌خوام برم آسمون

سقوط رو به بالآ

٩٧/٠٦/٢١
او سیب باغ دیگری‌ست

دل بکن

٩٧/٠٦/٢١
دو روایت از محرم امسال

هر روز محرم است

٩٧/٠٦/٢٤
شهری که می‌رویم، چه جور شهری‌ست؟

شصت کیلومتر دلتنگی

٩٧/٠٦/٢٤
شعری سروده خودم

دوستت دارم

٩٧/٠٦/٢٤
بد دردی‌ست

وابستگی

٩٧/٠٦/٢٢
خدایا یعنی می‌شود؟

پاییز در راه است...

٩٧/٠٦/٢٤
شعری سروده خودم

فرزندت کجاست؟ شعر طنز

٩٧/٠٦/٢٢
سرمان را گول مالیده‌اند

پاییز فصل مزخرفیست؟

٩٧/٠٦/٢١

پدر، پسر و بستنی‌ای که آب نشد

٩٧/٠٦/٢٢
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت چهارم

٩٧/٠٦/٢٣
شعری سروده خودم

آدمک فانی

٩٧/٠٦/٢٦
آزادشهر سقوط کرد!

سفرنامه آذربایجان - قسمت ششم

٩٧/٠٦/٢٦
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

٩٧/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠