غرور
شعری سروده خودم

غرور

نویسنده : b_mollaei

منم در بند زندانی، که صیدش را نمی‌خواهد

همان دریای طوفانی، که موجش را نمی‌خواهد

تو هستی دستبندی که، اسیرش را نمی‌خواهد

به سان قلب انسانی، که بطنش را نمی‌خواهد

منم آن نیستی‌هایی، که هستش را نمی‌خواهد

همانند زنی هستم، که حقش را نمی‌خواهد

من آن بی‌نام و بنیادی، که اسمش را نمی‌خواهد

همانند زمستانی، که برفش را نمی‌خواهد 

گلی از باغ گلدان‌ها، بهارش را نمی‌خواهد

و چوپان پریشانی، دروغش را نمی‌خواهد 

به سان آدمی هستم، که شهرش را نمی‌خواهد

و اینجا امپراطوری، غرورش را نمی‌خواهد ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٦/٠٩/٢٢
٠
٠
خییییییلی خوووووشم اومد ! خیلی . چقد آخرش خوب تموم شد. امپراطوری که غرورش رو نمی خواد <3
b_mollaei
b_mollaei
٩٦/٠٩/٢٢
٠
٠
ممنووووووونم :))) لطف دارید شما خوشحال شدم به دلتون نشست :)
Mrs.NA30M
Mrs.NA30M
٩٦/٠٩/٢٤
٠
٠
قشنگه ^_^
b_mollaei
b_mollaei
٩٦/٠٩/٢٦
٠
٠
مرسییییی :*
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٩/٢٥
٠
٠
اصن حرررررررررررررررف نداشتاااااا :))
b_mollaei
b_mollaei
٩٦/٠٩/٢٦
٠
٠
واقعاااا ؟؟؟ ممنوووونم از حضورتون قابلی نداشت :)))
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٩/٢٩
٠
٠
اره به جان خودم 😁😁 من که حال کردم
لیلی
لیلی
٩٦/١٠/٠١
٠
٠
خیلی جلب بود
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠