مهرت به دلم نشسته
دلم می‌خواهد تسلیمش باشم

مهرت به دلم نشسته

نویسنده : Mehre_Kodaa

می‌گویند آدم‌های مومن دلشان پر از مهر خداست، نمی‌توانم درک کنم آن مهر خداییی که به دل آدم می‌نشیند و مست و هوشیار تسلیم خدا می‌شود. دلم می‌خواهد تجربه‌اش کنم اما صد حیف که در راه رسیدن به او حتی پیشرفتی نداشتم. دلم می‌خواهد دلم با او باشد اما چگونه؟ دلم می‌خواهد تسلیمش باشم، تن بدم به حکمت‌ها و مقدرهایش و من عاشقانه بپرستمش. اما حیف که ناتوانم، نمی‌دانم من نادان ناتوانم یا خیلی از آدم‌های اطرافم نیز اینگونه‌اند و به روی خود نمی‌آورند. دلم آرزوی با او بودن را دارد. دلم عشق می‌خواهد... عشقی خدایی... تا بروم در اوج... تا محو شوم در نورش... تا...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٩/٢٥
٠
٠
چه عاااولی :)
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠