زندگی باغ تماشای خداست!
آرامش کنار تو

زندگی باغ تماشای خداست!

نویسنده : h_sadat

موقع نماز که میشه این‌قدر با ذوق میری مسجد که یهو وسط راه یادت میفته وضو نگرفتی. امروز هم که توی نماز غوغا کردی. سخت می‌تونستی نفس بکشی از فرط بی‌قراری. بغضت می‌گرفت و می‌لرزیدی. توی رکوع که می‌رفتی بی‌قرار بودی. سجده که می‌رفتی، دیگه دوست نداشتی بلند بشی. توی نماز جماعت بودی، پس نمی‌شد هرچقدر می‌خوای توی سجده باشی، سرت رو بلند که می‌کردی و می‌نشستی، پر از بی‌قراری بودی و دل توی دلت نبود. بغض می‌کردی و می‌لرزیدی. سجده‌ی بعدی که می‌رفتی، خوشحال می‌شدی که باز هم می‌تونی سجده کنی. بلند شدی و انگار دلت روی زمین بود، روی مُهر، فکر کردی دلت سرجاش نیست.

و نگم از پایان نماز امشبت، که با تاسف تمومش کردی.

یادت میاد؟ قرآن رو که می‌خوندی، همین که بهش نگاه می‌کردی دوست داشتی بغلش کنی. و کردی. توی بغلت بود و تو عاشق این لحظه بودی.

بازش که کردی، کلمات رو که دیدی، همچین با عشق نگاه کردی که انگار خود خدا داره حرف می‌زنه. دوست داشتی هی بگه و تو بخونی و بخونی و بخونی.

سر دوست نداشتنی‌های خدا که می‌رسیدی، تو هم توی دلت انگار می‌گفتی، راست میگه خدا! اه اه اه. بدم میاد. و اخم‌هات رو توی هم می‌کردی.

وقتی درباره بهشت حرف می‌زد، لبخند میزدی و ذوق می‌کردی.

دوست داشتی صورتت رو بکنی توی قرآن و بوش کنی.

امروزم که میخواستی بخوابی و نتونستی، به خدا گفتی: "خدایا منو بخوابون، من نمی‌تونم". 

و کم‌کم دیدی آروم شدی، بی‌حس شدی، انگار خدا داشت کم‌کم روحت رو می‌برد پیش خودش. وای که چه آرامشی داشت. نیم ساعت خوابت که قرار بود بخوابی، شد 1 ساعت. و شاید بیشتر.

الانم که با تمام وجود شب رو می‌خوای و خلوت با خدا رو.

دل من؟ عاشقی چطوره؟

 

+ دل من در شب گیسوی تو عاشق شد و مرد

عشق او قصه‌ی فردای خلایق شد و مرد

 

از همان لحظه که چشمان تو را دید دلم

آخرین ثانیه‌ی عمر دقایق شد و مرد

 

بر گل روی تو و موی تو دلباخته بود

دل دلباخته بیمار علایق شد و مرد

 

دید چـون قصه‌ی هجر تو حقیقت دارد

واله گـردید و پذیرای حقایق شد و مرد

 

عاشق ارجان ندهد لایق معشوقش نیست

جلوه جان داد به عشق تو و لایق شد و مرد

«مهدی وحید دستجردی»

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Mrs.NA30M
Mrs.NA30M
٩٦/٠٩/١٣
٠
٠
عـــــــاااالی ...
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٦/٠٩/١٤
٠
٠
زیباست :)
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٦/٠٩/١٤
٠
٠
توصیف قشنگی بود.
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٩/١٨
٠
٠
خیلی خیلی خیلی زیبا و قشششششنگ بودش👌👌😁😁
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

به نام خدا

٩٧/٠٦/٢٦
چند کلمه با جیمی‌ها

روزگار ما و جیم

٩٧/٠٦/٢٥
با ایشون چه نسبتی دارید؟

آقازادگی

٩٧/٠٦/٢١
می‌خوام برم آسمون

سقوط رو به بالآ

٩٧/٠٦/٢١
او سیب باغ دیگری‌ست

دل بکن

٩٧/٠٦/٢١
دو روایت از محرم امسال

هر روز محرم است

٩٧/٠٦/٢٤
شهری که می‌رویم، چه جور شهری‌ست؟

شصت کیلومتر دلتنگی

٩٧/٠٦/٢٤
شعری سروده خودم

دوستت دارم

٩٧/٠٦/٢٤
بد دردی‌ست

وابستگی

٩٧/٠٦/٢٢
شعری سروده خودم

فرزندت کجاست؟ شعر طنز

٩٧/٠٦/٢٢
خدایا یعنی می‌شود؟

پاییز در راه است...

٩٧/٠٦/٢٤
شعری سروده خودم

آدمک فانی

٩٧/٠٦/٢٦
سرمان را گول مالیده‌اند

پاییز فصل مزخرفیست؟

٩٧/٠٦/٢١

پدر، پسر و بستنی‌ای که آب نشد

٩٧/٠٦/٢٢
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت چهارم

٩٧/٠٦/٢٣
آزادشهر سقوط کرد!

سفرنامه آذربایجان - قسمت ششم

٩٧/٠٦/٢٦
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

٩٧/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠