زلزله
شعری سروده خودم

زلزله

نویسنده : سلیمان حسنی

زمین لرزید و دل لرزان‌تر از آن 

همه ، آوار و دل ویران‌تر از آن 

صدای ناله و فریاد، برخاست 

جهان ‌مبهوت و من ‌حیران‌تر از آن 

یکی مصدوم و دیگر، زیر آوار 

صدای ناله، من، نالان‌تر از آن 

زمین ‌فرش ‌و پتویش آسمان ‌است 

بود ایران ز غم گریان‌تر از آن 

در این ‌سرمای‌ سخت ‌استخوان‌سوز 

شد حامی بی‌سر و سامان‌تر از آن 

گروهی، دست روی دست دارند 

چگونه گویمت عریان‌تر از آن 

شده ، بی‌اعتمادی سهم بعضی 

ندیدم درد، بی‌درمان‌تر از آن 

الهی، زودتر سامان بگیرند 

نگردد سینه‌ها، سوزان‌تر از آن

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
notareal
notareal
٩٦/٠٩/٠٤
٠
٠
درود گرامی. با هر واژه از نگاشته زیبای خود به خداوند نزدیک تر شدید، سپاس که دل آرام نمودید. پیشکش شما باد بندی از اندوه نامه ای که برای کرمانشانی ام نگاشته ام. //// توانم ناتوانی، اشگ ها از سر تا به پاست . . . . آغُش گرمت کجا و، سینه ی مادَرْ کجاست؟ ////
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٦/٠٩/٠٤
٠
٠
سلام برشما،دلتان آرام وجانتان سلامت،سپاس ازحضورتان
Mrs.NA30M
Mrs.NA30M
٩٦/٠٩/٠٧
٠
٠
خدا به همه زلزله زده ها صبر عطا کنه ان شــاء الله.. تشکر استاد جان :)
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٦/٠٩/٠٨
٠
٠
خداوند به همه ی زلزله زدگان صبر عنایت بفرماید :) شعر خوبی بود:) موفق باشید
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات