سوز دل
شعری سروده خودم

سوز دل

نویسنده : سلیمان حسنی

دلم در آرزوی دیدن دلدار می‌سوزد 

دو چشم منتظر تا لحظه‌ی دیدار می‌سوزد 

رسد ای کاش آن درمان درد و منتقم از ره 

تنم از داغ هجرانش، شده بیمار می‌سوزد 

بیا و انتقامی سخت گیر از نا کسان حالا

وجودم از جفای آن در و دیوار می‌سوزد 

شده شرمنده آب از غفلت نامردمان، این دل 

برای دست‌های آن سپه سالار می‌سوزد 

ز داغ شاه مظلومان که بی‌سر شد لب تشنه 

به دست مردمان پست بی‌مقدار می‌سوزد 

دل از گمراهی جمعی که نشنیدند حرف حق 

نداده پاسخی بهر اولی الابصار می‌سوزد 

نگاهی کن به حامی‌ای همه زیبایی و خوبی 

وجودم منتظر، از دوریت بسیار می‌سوزد

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Mrs.NA30M
Mrs.NA30M
٩٦/٠٨/٢١
٠
٠
:( اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٦/٠٨/٢٢
٠
٠
قلمتان سبز و پایدار
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٨/٢٢
٠
٠
به به...بسیااااااار زیبا بودش
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٦/٠٨/٢٣
٠
٠
بسیار زیبا
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
هرگز نمی توانی...

ماه حلول می کند

٩٦/١١/٠٢
مرسی همه!

دلتنگت بودم

٩٦/١١/٠٢
کسی چه می داند!

سابقه کهیر

٩٦/١١/٠٣
اول بهمن ماه؛ زادروز فردوسی

شاهنامه چگونه شکل گرفت؟

٩٦/١١/٠٣
چند خطی درباره سانسور کتاب

سانسور ممکن نیست

٩٦/١١/٠٢
در گرو عشق

گفت و گو و شرایط امکان آن

٩٦/١١/٠٣