مهم نیست، فراموشش کن
شعری سروده خودم

مهم نیست، فراموشش کن

نویسنده : A_tavassolii

اگر از محضرتان خواهش باران کردیم

طلبی بود که در قلب بیابان کردیم

درد بسیار و به دل حسرت درمان مانده

داغ باران به دل خشک بیابان مانده

دل من تاب نیارد چو زمین خشکی را

کاش باران بزند ریشه‌ی این خشکی را

آسمان را چه شده کاش ببارد دیگر

نگرانم که دلم تاب نیارد دیگر

کاسه ی چشم به دریاچه‌ی خون می‌ماند

زخم در زخمم و حالم به جنون می‌ماند

خسته از خانه و از کوه کتابم بی‌تو

چه کنم تا بتوانم که بخوابم بی‌تو

گفته بودم نظرت چیست؟ فراموشش کن

بگذر... هیچ... مهم نیست... فراموشش کن

اشتباهات از این دست فراوان کردیم

اگر از محضرتان خواهش باران کردیم

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Mrs.NA30M
Mrs.NA30M
٩٦/٠٨/٢١
٠
٠
خیلی قشنگه🌹
A_tavassolii
A_tavassolii
٩٦/٠٨/٢٢
٠
٠
لطف دارید خیلی ممنون
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٦/٠٨/٢٢
٠
٠
زیبا بود. ممنون
A_tavassolii
A_tavassolii
٩٦/٠٨/٢٢
٠
٠
سپاس فراوان
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٨/٢٢
٠
٠
خیلی خوب بوووود :)))
A_tavassolii
A_tavassolii
٩٦/٠٨/٢٣
٠
٠
خیلی ممنوون :)
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
هرگز نمی توانی...

ماه حلول می کند

٩٦/١١/٠٢
مرسی همه!

دلتنگت بودم

٩٦/١١/٠٢
کسی چه می داند!

سابقه کهیر

٩٦/١١/٠٣
اول بهمن ماه؛ زادروز فردوسی

شاهنامه چگونه شکل گرفت؟

٩٦/١١/٠٣
چند خطی درباره سانسور کتاب

سانسور ممکن نیست

٩٦/١١/٠٢
در گرو عشق

گفت و گو و شرایط امکان آن

٩٦/١١/٠٣