بی قرار
آرامم می کند

بی قرار

نویسنده : h_sadat

چشم‌هایت را با بی‌قراری باز کنی، در طول روز دلت تنگ باشد و اصلاً سرجایش نباشد. قدم قدم بزنی تا مسجد، دلت نماز بخواهد و سجده. اما در نماز جماعت نمی‌توانی یک دل سیر درآغوش خدا روی و سجده کنی. در راه برگشت فکر کنی به چیزهایی که خدا بهت داده درحالی‌که نمی‌دانی چرا.

خانه باشی، دوستان ‌ت را بخوانی، دلت پر بکشد برای دیدن خدا. شب که می‌شود، با بی تابی تمام دنبال قرآن می‌گردی تا کنارت باشد. انگار بدون قرآن خوابت نمی‌برد. سحر شود و تو بیدار شی، وقت نماز شود و تو بعد از قرآن خواندن شروع به نماز کنی. رکعت اول، رکوع اول، سجده ی اول. چه بگویم از احساس سجده‌ها... 

سرم دیگر بلند نمی‌شود! تمام بی‌تابی‌ام آرام شده است! چشمانم را می‌بندم، و با تمام وجود سجده‌ی اول را درآغوش می‌گیرم! 

درحالیکه تمام بدنم انگار مسخ شده‌اند، توانم را جمع می‌کنم و می‌نشینم برای سجده‌ی بعدی. اللهُ اَکبَر. پر از شوق می‌شوم و باز انگار سجده هایم تمامی ندارند..! این دفعه هنگام بلند شدن از سجده و شروع رکعت دوم، بدنم می‌لرزد. انگار طاقت بدنم هم تمام شده...! از دوری می‌ترسد. با حالی بد و لرزش بدن، رکعت دوم را هم تمام می‌کنم.

20 دقیقه شد! مثل روز قبل. دراز می‌کشم و سخنرانی گوش می‌دهم. حرف می‌زند و حرف می‌زند. ناگهان حس می‌کنم چقدر دوست دارم قرآن را بغل کنم! و واژه‌هایی بی‌صدا بین من و خدایم رد و بدل می‌شود. (خدایا می‌دانم راضی‌ای) مثل عاشقانه هایی بی صدا! مثل اینکه بخواهی طعم شیرینی عسل را توضیح دهی! 

آرامم می‌کند.

می‌خوابم.

و دوباره با اشتیاقش بیدار می‌شوم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
h_sokoot
h_sokoot
٩٦/٠٨/١٠
٠
٠
خیلی شیرین و عاشقانه بود
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٦/٠٨/١٢
٠
٠
خيلي قشنگ بود🌹
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٨/١٣
٠
٠
عــالی بود عــالی 🌹🌹🌹
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٨/١٤
٠
٠
:))))))
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١