جمع درد
شعری سروده خودم

جمع درد

نویسنده : سلیمان حسنی

من و این روزگار و جان پر درد 

که سیرم زین جهان و زندگی کرد 

جفا را دیدن و چیزی نگفتن 

بود افزون ز تاب و طاقت مرد 

رفاقت، با ریا آلوده گشته 

که گرمایی نبخشد بر دل سرد 

مرور خاطرات نارفیقان 

ره آوردی به غیر از غم نیاورد 

عذاب ازحد گذشته، کس ندیده 

چنین جمع مصائب در دل فرد 

در این دنیای پرغم حاصلم شد 

تنی تب‌دار و رنگ چهره‌ای زرد 

جهانی که پر از ظلم است و کینه 

چه سان حامی شود با او هماورد

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٨/٠٨
٠
٠
یه خورده از زاویه ی مثبت به زندگی نگاه کنید و شعر بگید استاد جان! دست شما مرسی :)
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٨/١٠
٠
٠
چقدر روان و خوبن شعراتون :)))
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

به نام خدا

٩٧/٠٦/٢٦
چند کلمه با جیمی‌ها

روزگار ما و جیم

٩٧/٠٦/٢٥
با ایشون چه نسبتی دارید؟

آقازادگی

٩٧/٠٦/٢١
می‌خوام برم آسمون

سقوط رو به بالآ

٩٧/٠٦/٢١
او سیب باغ دیگری‌ست

دل بکن

٩٧/٠٦/٢١
دو روایت از محرم امسال

هر روز محرم است

٩٧/٠٦/٢٤
شهری که می‌رویم، چه جور شهری‌ست؟

شصت کیلومتر دلتنگی

٩٧/٠٦/٢٤
شعری سروده خودم

دوستت دارم

٩٧/٠٦/٢٤
بد دردی‌ست

وابستگی

٩٧/٠٦/٢٢
خدایا یعنی می‌شود؟

پاییز در راه است...

٩٧/٠٦/٢٤
شعری سروده خودم

فرزندت کجاست؟ شعر طنز

٩٧/٠٦/٢٢
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت چهارم

٩٧/٠٦/٢٣
سرمان را گول مالیده‌اند

پاییز فصل مزخرفیست؟

٩٧/٠٦/٢١

پدر، پسر و بستنی‌ای که آب نشد

٩٧/٠٦/٢٢
شعری سروده خودم

آدمک فانی

٩٧/٠٦/٢٦
آزادشهر سقوط کرد!

سفرنامه آذربایجان - قسمت ششم

٩٧/٠٦/٢٦
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

٩٧/٠٦/٢٦
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠