بی نقطه بی پایان
فصل تاریکی

بی نقطه بی پایان

نویسنده : بهمن بهمنی

سکوت و خش خش برگ‌های خشک 

تن پوش مضحک

رنگ مرگ فصل سرد و جامعه‌ای عریان

فصل تاریکی

آسمان خاکستری و باد و خاک و ابر بی‌باران 

تک درختی می‌شود تندیس من با تو

یک شروع، بی‌نقطه بی‌پایان 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_heisenberg
m_heisenberg
٩٦/٠٧/٢٩
٠
٠
خوب بود
حس معلق
حس معلق
٩٦/٠٧/٢٩
٠
٠
زدی پاییزو نابود کردی! . فصل به این خوشگلی ... چرا آخه ؟
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٨/٠١
٠
٠
پائیز زیباست :/ این تعابیر خشن به پائیز نمیچسبه :|
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٨/٠٢
٠
٠
واقعا ک.... صدای خش خش برگها به این قشنگی...عاشقانس... فصل مرگ و سرد و درد .... اینا چیه دیگه؟؟؟ :/// / بالاخره یه چیزی از شما خوندم که بهاره بهاری توش نقشی نداش :))
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠