انگشتر دوست داشتنی
دلم همان را می خواهد

انگشتر دوست داشتنی

نویسنده : banu69

دقیقا شکل همین انگشتر بود. فقط به جای زمینه‌ی دایره‌ای شکل، یک لوزی متوازی الاضلاع بود! وقتی آن را خریدم خیلی خوب یادم هست. شب تولد پیغمبر بود. 17 ربیع‌الاول. آن را از مغازه‌ی جینگیل‌جات خریده بودم. حتی وقتی برای اولین‌بار آن را دستم انداختم پر شدم از یک حس خوب. تمام روزهایی که آن را در دانشگاه توی دستم داشتم پر بود از اتفاقات و حس و حالی خوب. ترکیب انگشتر، عطر دانهیل قرمز / آبی و حضور تو، یک سه‌گانه‌ی بی‌نظیر را برای من درست می‌کرد. یک ماه بعد از اینکه دانشگاه تمام شد توی یک مهمانی مجبور شدم آن را به یک آدم بی‌ارزش بدهم. خواهرم چند روز پیش این را برایم خرید اما من دلم پیش آن یکی است. آن انگشتر پر بود از تو و خاطراتت! 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_heisenberg
m_heisenberg
٩٦/٠٧/٢٩
٢
٠
جالبه
m_heisenberg
m_heisenberg
٩٦/٠٧/٢٩
٢
٠
جالب بود
حس معلق
حس معلق
٩٦/٠٧/٢٩
١
٠
تو اون مهمانی یه ( نه ) میگفتی الان مجبور نبودی بشینی حسرتشو بخوری...
banu69
banu69
٩٦/٠٧/٣٠
١
٠
آخه اون یارو و مادرش خیلی پررو بودن مامانش هم گفت بده.....😨😨😨😨😨😨 تو بودی چکار می کردی😩😩😩😩😩😩 هرچی بود گذشت....😞😞😞😞😞😞😞😞😞😞😞😞
حس معلق
حس معلق
٩٦/٠٧/٣٠
١
٠
اولا فکر نمیکنم واسه تو گذشته باشه. دوما جلو آدم پررو باید پررو باشی وگرنه کلات پس معرکست
banu69
banu69
٩٦/٠٨/٠١
١
٠
معلومه كه فراموش نميشه اما خب چاره چيه گفتم كادوئه ،عزيزه خودش گفت بده مامانشم برگشت ب مامانم گفت بگو بده .... من اون آدم ارزشمند زندگیمو باختم انگشتر که یک هزارم اون ادم ارزش نداشت...... حس معلق ! ممنونم که مطلبمو خوندی
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٨/٠١
١
٠
عه عه عه چرا همچی کردی !!! :/ میتونستی بگی هدیه ای از یک عزیزهستش و نمیتونی بدیش :| خب حالا دیگه بی خیال ردش کردی رفت :| ازین به بعد بذل و بخشش نکن دخترم :||
banu69
banu69
٩٦/٠٨/٠١
١
٠
هرچی گفتم کادویه هدیست عزیزه برام انگار داشتم توو گوشش یاسین می خوندم ب مامانم هم گفت ب بانو بگو انگشترشو بده ب دخترم خخخخ چشم مادربزرگ نسیم .😀😀😀😀😀😀😀😀😀
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٨/٠١
١
٠
آورین 😊
b_noori
b_noori
٩٦/٠٨/٠١
١
٠
سلام بانو جان، امیدوارم عشق معجزه کند و ببینی آن را که باید راستی من همیشه به مغازه جینگیل جات میگم خنزل پنزلی!! :) جینگیل اسم جالب تریه!
banu69
banu69
٩٦/٠٨/٠١
١
٠
ممنونم نوري جان!!!""
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٨/٠٢
٠
٠
دادیش رف؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خب براچی؟؟؟؟ ادم این جور چیزا رو تو هفتا سوراخ قایم میکنه که کسی بهشون دست نزنه... بعد به همین راحتی بخشیدیش؟؟؟ کوفتش بشه اصن :/ تو انگشتش گیر کنه :/
banu69
banu69
٩٦/٠٨/٠٣
٠
٠
تقریبا مجبور شدم بدم....خدا نبخشش خیر سرم انداختم انگشتم...واسه قشنگی خخخخخخخ الان اینی که عکسش این بالاست رو دارم اما اون یه چیز دیگه بود. ممنونم از حضورت سمانه خانم :)
پربازدیدتریـــن ها
با مدیران کت و شلواری

کرمانشانگم چنی بی کسی...

٩٦/٠٨/٢٤
قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می‌خواهم

قلبی که تنها تو را دوست دارد

٩٦/٠٨/٢٥
خودشان انتخاب کردند...

قاتل واقعی

٩٦/٠٨/٢٧
راهکارهای علمی در امان ماندن از سو ضن در سفرهای هوایی

چگونه عین آدم سوار هواپیما بشویم؟

٩٦/٠٨/٢٣
حبیب خدا...

داستانک مهمان

٩٦/٠٨/٢٤
#تسلیت

صدسال تنهایی

٩٦/٠٨/٢٤
وقتی در کنارم نیستی...

در عمق وجودم ته نشینی

٩٦/٠٨/٢٣
آخرین بند وصیت حاجی

زیر چشمان پدر

٩٦/٠٨/٢٧
قندیل‌های اندوه وجودم

کوچ برستو

٩٦/٠٨/٢٩
از هیچ چیز نمی ترسم

غرقه سازی

٩٦/٠٨/٢٨
زندگی را زندگی می‌کنم

ای روح عاشقانه…

٩٦/٠٨/٢٧
همین جا؛ کنار دل من

به تعداد همه

٩٦/٠٨/٢٨
شعری سروده خودم

یک نفس عشق

٩٦/٠٨/٢٨
یکی از آن هزاران برگ پاییزیِ

مُرده متحرک

٩٦/٠٨/٢٩
دشوار روزگاری است

اعجاز تنهایی

٩٦/٠٨/٣٠
شعری سروده خودم

بغض آسمان

٩٦/٠٨/٣٠
تبلیغات