آرام میان دشت شب
شعری سروده خودم

آرام میان دشت شب

نویسنده : حوت

شب بود و ستاره نم‌نمک می‌بارید / گهگاه به سوی آسمان می‌تابید

با ماه غم فراق می‌گفت و سپس / با بغض گلوی خسته‌اش می‌جنگید

از درد جدایی و اسیری می‌گفت / از سوزش زخم سینه‌اش می‌نالید

از دوری آسمان شکایت می‌کرد / از مزه‌ی تلخ غربت این تبعید

سوسوی شراره از رخش کم می‌شد / وقتی که زمین ستاره را می‌بوسید

وقتی که ستاره از نفس می‌افتاد / با درد میان چادرش می‌غلتید

می‌خواند که تاوان کدامین گنه است؟ / آن آتش داغ، این زمستان شدید

تقصیر برادرم علی چیست؟ چرا؟ / بر گردن او صد غل و زنجیر زدید

ای کاش برای طفل شش ماهه‌مان / می‌شد که از این مغازه‌ها شیر خرید

بگذار پدر از این سفر برگردد / جرات دارید به عمه‌ام دست زنید

 می‌خواند و دوباره اشک و از نو می‌خواند / آیین شما چیست که اینگونه بدید

گاهی در درد و آه و غم را می‌بست / دندان شکسته روی هم می‌سایید

با بغض درون حنجره می‌گفت و / با اشک به روی گونه‌ها می‌خندید

وقتی که هلال ماه کامل می‌شد / سرخی میان گونه‌ها را می‌دید

می‌خواست دگر از او خجالت نکشد / معنای نگاه ماه را می‌فهمید

آرام میان چادرش می‌رفت و / آرام میان دشت شب می‌خوابید

در خواب خوشش دوباره هم‌بازی داشت / بهرام و ثریا و سهیل و ناهید

می‌رفت میان بازی و با شادی /  می‌گفت شما همه به من می‌بازید

مغرور میان آسمان‌ ها می‌گشت / می‌خواند من آنم که همه می‌دانید

فرزند سپهر و دختر مهتابم / می‌خواند و به هفت آسمان می‌نازید

گاهی چو سوار اسب تازی می‌شد / چون رعد به آخر جهان می‌تازید

گاهی چو شهاب مو فشان می‌شد و شب / دنباله‌ای از شراره‌اش می‌بافید

مشتی ز طلای موی خود بر می‌داشت / می‌برد و میان کهکشان می‌پاشید

از دامن دشت سنبله رد می‌شد / انگور ز خوشه‌های پروین می‌چید

با ماهی برج حوت بازی می‌کرد / دور دامن گرد زحل می‌چرخید

تا این که بیاد آسمان می‌افتاد /  دلتنگ ملاقات پدرجان خورشید

سرتاسر کهکشان به دنبال پدر / می‌تاخت به هر کجا که نوری می‌دید

در عرش میان جمعیت می‌رفت و / از حوری و از ملک ز او می‌پرسید

وقتی که بیاد دیو شب می‌افتاد / از دور نگاه شوم او را می‌دید

از خنجر خونی‌اش دلی پر خون داشت / از تیزی تازیانه‌اش می‌ترسید

می‌خواست دوباره دست سویش ببرد / از خواب پرید و بی‌هوا جیغ کشید

از دامن امن ماه بیرون آمد / یک یا ابتا گفت و جوابی نشنید

موهای پریشان شده را آنسو زد / یک قطره سرخ از لب ماه چکید

شب بود و غم و سوزش و زخم و سرما / با گریه به آخر خرابات دوید

از بعد همین بیت دگر حرفی نیست / ابیات قصیده‌ام به آخر برسید

این غصه سر دراز دارد لیکن / حرفی به دلم مانده که خوبست شنید

حرفی که همین که خواستم بنویسم / دیدم که قلم بروی کاغذ برمید

وقتی که در انتهای ویرانه نشست / اشک از نگهش به گونه‌هایش لغزید

وقتی که صدای گریه‌اش اوج گرفت /  از پای خرابه بر سر کاخ رسید

از کنگره‌ها همین که راهی را جست / از بین دو پنجره به داخل تابید

از صحن و سرا گذشت و بالاتر رفت /  از پرده سرا به اندرونی پیچید

ای کاش ز خواب برنمی‌خواست کسی / یا کاش دوباره بعد از آن می‌خوابید

ای کاش نمی گفت که این ناله ز کیست / فرمان بدهد که حاجتش را بدهید

یا این که چه خوب می‌شد آن لحظه اگر / آن لحظه‌ی لعنتی که از خواب پرید

ای کاش کسی که بود آنجا می‌گفت / آسوده بخواب مشکلی نیست یزید

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
h_sokoot
h_sokoot
٩٦/٠٧/٢٦
٠
٠
خیلی زیبا بود... اجرتان با حضرت رقیه
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٦/٠٧/٢٦
٠
٠
با وجود اینکه اوج صنایع شعری تو بیتای ابتدایی بود، ٨بیت آخرت رو دوست تر داشتم :) موفق باشی
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٧/٢٦
٠
٠
خیییییلی خوب بود :))))
m_heisenberg
m_heisenberg
٩٦/٠٧/٢٧
٠
٠
:)) خوب بود
حوت
حوت
٩٦/٠٧/٢٩
٠
٠
خیلی خیلی خیلی از همتون ممنونم
پربازدیدتریـــن ها
با مدیران کت و شلواری

کرمانشانگم چنی بی کسی...

٩٦/٠٨/٢٤
قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می‌خواهم

قلبی که تنها تو را دوست دارد

٩٦/٠٨/٢٥
از روزهای 18 سالگی

قانونی شدن عجب صفایی داشته!

٩٦/٠٨/٢٢
برای مردم داغدیده

شهر تو و شانه های من

٩٦/٠٨/٢٢
خودشان انتخاب کردند...

قاتل واقعی

٩٦/٠٨/٢٧
راهکارهای علمی در امان ماندن از سو ضن در سفرهای هوایی

چگونه عین آدم سوار هواپیما بشویم؟

٩٦/٠٨/٢٣
به طور متوسط، هر کاربر ایرانی در 18 کانال عضو است

چرا سرانه رو می ریزی تو تلگرام؟

٩٦/٠٨/٢٢
حبیب خدا...

داستانک مهمان

٩٦/٠٨/٢٤
#تسلیت

صدسال تنهایی

٩٦/٠٨/٢٤
وقتی در کنارم نیستی...

در عمق وجودم ته نشینی

٩٦/٠٨/٢٣
آخرین بند وصیت حاجی

زیر چشمان پدر

٩٦/٠٨/٢٧
قندیل‌های اندوه وجودم

کوچ برستو

٩٦/٠٨/٢٩
زندگی را زندگی می‌کنم

ای روح عاشقانه…

٩٦/٠٨/٢٧
از هیچ چیز نمی ترسم

غرقه سازی

٩٦/٠٨/٢٨
شعری سروده خودم

یک نفس عشق

٩٦/٠٨/٢٨
همین جا؛ کنار دل من

به تعداد همه

٩٦/٠٨/٢٨
یکی از آن هزاران برگ پاییزیِ

مُرده متحرک

٩٦/٠٨/٢٩
تبلیغات