چشم ها می میرند
سکوت آرامش بخش من

چشم ها می میرند

نویسنده : مهدي اقتدارپرور

راستش از دیدنِ یکسری افراد متعجب می‌شوم؛ برایم جالب‌ست که هنوز نسل این دست آدم‌ها منقرض نشده و هنوز هستند؛ افرادی که با دیدن و شنیدن و خواندنِ کوچک‌ترین چیز، به وجد می‌آیند و حالشان خوش می‌شود. دلشان سبز می‌شود و لبخند را ‌در هوا می‌زنند. از افرادی که بلدند زندگی را شیرین ببینند و تلخی‌ها را نخوانند. افرادی که راهشان را می‌دانند و از آن بهتر به آن اطمینان دارند، و از آن بهترتر از مسیرشان لذت می‌برند. افرادی که می‌دانند چگونه باید تجربه کنند و از چه باید بدانند. چگونه بخندند و چگونه گریه نکنند. از دیدنِ این افراد متعجب می‌شوم. قبلا من هم همینطور که نه، ولی شبیه به همین‌ها بودم. از دیدن برگِ سبزی دلم غنج می‌‌رفت. نسیمِ صبح، واقعاً مست‌کننده بود. هوای غروب و نارنجی‌های آسمان، دلبری می‌کرد. باران زیبا بود. روزهای تعطیل، عیدهایی بودند برای خودشان. کتاب‌های داستان و داستانی، لذت داشتند. و خدا می‌داند امید وجود داشت. حالا نمی‌دانم چه بر سرِ این‌ها آمده. نمی‌دانم. شاید در باتلاقی از ناامیدی فرو رفته‌ام که تقلای بیش‌ترم، جز فرو رفتن، سودی ندارد. امروز وقتی به چهره‌ام در آینه دقت می‌کردم، در خود فریاد می‌زدم: چشم‌هایم مُرده است. چشم‌هایم مُرده است. چشم‌هایم مُرده است. نمی‌دانید؟ چشم‌ها، زندگی دارند. انرژی دارند. انواعی دارند. احوالی دارند. چشم‌هایم مُرده است. تظاهر به حال خوب، هیچ‌چیز را بهترنمی‌کند.صرفاً تظاهر به حال خوب، هیچ‌چیز را تغییر نمی‌دهد. دو راه ایجاد می‌کند. یا همه‌چیز معمولی می‌ماند و یا اینکه گندش در می‌آید و حال بدِ غریبی به آدمیزاد دست می‌دهد.کرخت شده‌ام، انگیزه‌ای برای گفتن یک کلمه در بحث‌های تاکسی و مترو و جمع‌های دوستانه و فامیلی ندارم‌، بحث گرانی و اختلاس و این‌ها که راه می‌افتد سرم را به درون کتابی می‌برم اگر همراهم باشد و اگر هم نبود دیواری از افکارم را به دور خودم می‌کشم، سکوت غنمیتی است که این روزها از هر چیزی آرامش بخش‌تر است. ترجیح می‌دهم تنها باشم، ساکت باشم، چشم‌هایم را ببندم تا اینکه بخواهم احمقانه رفتار کنم و بار حضور دیگران را بپردازم، تا اینکه با آدم‌هایی باشم که ملال آورند، آروزیم داشتن و بودن آدم‌هایی دور و برم هست که بودنشان عمق بدهد به حرف‌هایمان، فکر و شکل و ایده و انرژی و شادی. 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٨/١٨
٠
٠
اره اصولا کنار همین ادمایی که از همه چی می نالن اصلا حس خوبی ب ادم دست نمیده...از زندگی ناامید میشی...ولی چقققققدر خوبن اونایی که اون خوشیا و شادیای کوچولو رو میبینن و با همونا خوشحال میشن :))))
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٦/٠٨/٢٠
٠
٠
هییییععع چشمهایش... امیدوارم یه روز یه جایی برقی تو چشماهاتون بدرخشه و زنده بشه. :)
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٦/٠٨/٢١
٠
٠
با خوندن مطلب شما به سرعت شخصیت اول سریالی که این روزها دارم نگاه می کنم جلوی چشمهام مجسم شد: آدمی که میتونه در بدترین شرایط برای خودش امید پیدا کنه و صبر کنه و دیدنش واقعاً به من انرژی میده.
aryan_son
aryan_son
٩٦/٠٨/٢١
٠
٠
سکوتی چنینم آرزوست
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات