مثل همه
به سردی خاک و باران

مثل همه

نویسنده : مهدي اقتدارپرور

مانده‌ام می‌دانی!؟ فردا که بیاید آن روز که دخترم یا پسرم روبه‌روی من بشینند از جوانی‌ام بپرسند از اینکه چگونه گذشت از اینکه چگونه گذراندم این دوران را چگونه این همه احساس غریب را منتقل کنم؟ چگونه به او بفهمانم؟ کار سختی‌ست! ممکن است از آینده ناامید شوند! دروغ می‌گویم. بهتر است. بگذار خودشان تجربه کنند. دروغ می‌گویم مثل پدران و مادران امروز! که هر زمان که بپرسی: مگر خودت جوانی‌ات چگونه بود!؟

با اندکی تامل می‌گویند ماهم یکی مثل همه و بعد خیره به تلوزیون دست زیر چانه با اندکی تکان افقی سرزیر لب تکرار می‌کنند ما هم یکی مثل همه و بعد به بهانه آن‌که خسته‌ام به اتاق خواب بروم. در فضای تاریک خیره به پنجره‌ای که باران دیوانه‌وار خودش را به آن می‌کوبد و مشامی که پر از بوی سرد خاک و باران شده جوانی را مرور کنم که یکی بود مثل همه... 

پ.ن: فکرم خیلی مشغوله 

+به چیزای بی‌خود فکر نکن 

-به فکرای من نگو بی‌خود، همشون تویی می‌فهمی؟

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
حس معلق
حس معلق
٩٦/٠٧/٢٦
٠
٠
کجایی جوونی که یادت بخیر... البته این جمله به درد ما نميخوره انصافا بخواییم این جمله رو واسه نوه هامون بگیم خودمون خندمون میگیره لو میریم .
star_night947
star_night947
٩٦/٠٧/٢٦
٠
٠
عاقا یه سوال؟؟؟ اصلا مگه میشه از جوونی واسه کسی تعریف کرد؟؟؟
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٧/٢٦
٠
٠
بچه هاتون میان تو اتاق دوباره میپرسناااااا :|| فکر مشغول بستگی داره به چی مشغول باشه . به بعضی چیزا لذت بخشه :))) منم هرررروقت بچه هام بپرسن جوونیم چجور گذشته؟؟ میگم هنوز که نگذشته😁😁😁../ موفق باشین
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٧/٢٧
٠
٠
عجب!!
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

به نام خدا

٩٧/٠٦/٢٦
روی زمین چیزی برای دیدن ندارید

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

پهلوان بنی هاشم

٩٧/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

آدمک فانی

٩٧/٠٦/٢٦
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

٩٧/٠٦/٢٦
چرا چایی می‌خوریم؟

روز جهانی چایی مبارک

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

مادرم، مام وطن، نامم ولی ایران شده...

٩٧/٠٦/٣١
شعری سروده خودم

بود و نبود

٩٧/٠٦/٣٠
آزادشهر سقوط کرد!

سفرنامه آذربایجان - قسمت ششم

٩٧/٠٦/٢٦
دل نوشته های یک معلم

عذاب معلمی - قسمت پنجم

٩٧/٠٦/٣١
جنگل پندارها

در جستجوری الی - قسمت هشتم

٩٧/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

اما اگر سالی چشمت به من افتاد

٩٧/٠٦/٢٩
هوا، کولر، سطل آشغال و دیگر هیچ...

سفرنامه آذربایجان - قسمت هفتم

٩٧/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

کیش و مات

٩٧/٠٧/٠١
روضۀ یک نفره و اشک یک نفره

حسینیه‌ دل

٩٧/٠٧/٠١
مثلا فکرش را بکن...

صبح‌ات به خیر تر از این مگر می‌شد؟

٩٧/٠٧/٠٢