راه گمشده
شعری سروده خودم

راه گمشده

نویسنده : سلیمان حسنی

ز چشم‌های غمبارم ‌آه ‌می‌ریزد 

ز رو عرق‌ ز شرم گناه ‌می‌ریزد 

بود زیاده‌ برایم ‌ز لطف‌ تو یک‌ کم 

چو شبنمی‌ که ‌به‌پای‌ گیاه ‌می‌ریزد 

کند اگر نظری بر دل سیاه من 

به ‌ظلمت ‌شب‌ من ‌نور ماه‌ می‌ریزد 

ز ره‌ خدا، اثری ‌کو، التفاتی کن 

مثال ‌برفی‌که‌ روی ‌راه ‌می‌ریزد 

گذر، ز غفلت ‌روزهای بی‌فکری 

به اشکی‌که‌ گاه‌گاه می‌ریزد 

نظر نما به حال ‌پر از پشیمانی 

به‌ شرمی‌ که‌ از این‌ نگاه‌ می‌ریزد 

خدا کند که ‌به ‌حامی ‌رحم ‌فرماید 

به ‌آه ‌و اشکی ‌که ‌در پگاه ‌می‌ریزد

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
n_dahji
n_dahji
٩٦/٠٧/٢٢
٠
٠
بسیار عالی👏👏👏
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٧/٢٣
٠
٠
سلام .. فوق العادس :)))
NA30M_PAHLAVAN
NA30M_PAHLAVAN
٩٦/٠٧/٢٤
٠
٠
ان شــاء الله دو بیت آخر شامل حال همه ی بندگان بشه.. تشکر استاد :)
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠