يا رفيق من لا رفيق له
سکه های بی ارزش

يا رفيق من لا رفيق له

نویسنده : m_sepanta

طبق معمول هميشه كه حوصلش سر ميره روي يكي از صندلي‌هاي مغازه‌ام نشسته، يه عصا كه چند ماهه اخير كمك پاهاش شده هم زير دستشه دم غروبه مشتري مياد، ميره يكي از دوستان كه كارش انجام شده رو حساب سلام و عليكي كه با هم داشتيم و اسمش و گذاشته رفاقت تخفيف مي‌خواد. توی رو در بايستي بهش تخفيف مي‌دم يه تشكر ساده مي‌كنه و من كه دوست ندارم قسم بخورم كه آخ ولله و بالله سود نداره و اينا! بعد از رفتنش به سود كم خودم فكر مي‌كنم. تيزه و زيرك و البته خيلي با تجربه و تيكه و كنايه‌هاشو هر كسي توان مقاومت و تحمل نداره‌، شروع مي‌كنه به سين جيم كه ايني كه فروختي چقد خريدش بود؟ چرا اينقده ارزون دادي پس؟ مي‌گم باباحاجي آشنا بود بهش تخفيف دادم، ميگه دوست و آشنا و رفيق نداره كه حساب حسابه كاكا برادر رفيق پول توي جيبته، آشنا موجوديه حساب بانكيته، دوست اونه كه توي جيب چپ پيرهنت كه مي‌زاري قلبت آروم مي‌زنه. جالبه تا حالا به فلسفه‌ي جيب چپ پيراهنم فكر نكرده بودم! بابام خدا بيامرز هم هميشه پولاش توي جيب پيرهنش بود، مي‌گم باباحاجي همه چيز كه پول نمي‌شه خب!؟ 

مي‌گه اين چيزا چيه مي‌نويسي؟ شعر و داستانا؟ مي‌گم خب ميگه چاپ كن ببر در يه بقالي، يه سير پنير اگه بهت دادن بيا هر چي دلت خواست بگو، برو واسه نونوا يه شعر بخون يه نصفه نونم بهت نمي‌ده بخدا... همينا كه بهشون ميگي رفيق اگه واقعا رفيقن كه بحثشون جداست، اگه اسمشون فقط رفيقه...؟ بي‌اجر و مواجب يه پوست پيازم بهت نميدن دست مي‌كنه جيبش يه تراول صد تومني در مياره مي‌گه برو برام يه پفك بگير بيا. مي‌گم خودم پول دارم برات مي‌خرم پفك مگه مي‌خوري باباحاجي؟ مي‌گه نه، با اين پول برو پفك بخر! تراول و از دستش ميگيرم و با اكراه سمت سوپري به راه ‌افتم طبق معمول شلوغه، يه پفك كوچيك بر مي‌دارم، مي‌پرسم چقد شد؟ مي‌گه هزار تومن، تراول و مي‌گيرم به سمتش بلافاصله ميگه اوه خرد ندارم كه برو حالا طلبمون باشه، مي‌گم خب حساب كن ديگه، ميگه تا آخر شب پول خورد كم ميارم برو بعدا بر مي‌گردم توي مغازه پفك و مي‌گيرم سمتش ميگم بفرماييد و پولشو هم بهش پس ميدم ميگه چرا پس حساب نكردي؟ ميگم خرد نداشت! 

بي‌مقدمه ميگه يه رفيق خياط داشتم هميشه مي‌گفت شبا جيباي شلوارتو خالي كن و آويزونش كن، شلوارت اينجوري ديرتر خراب ميشه. هيچ وقت سكه نزار توي جيبت، سكه پارچه رو مي‌خوره و وقتي هم راه ميري صداي ناخوشايندي ميده، مي‌گم چه ربطي داشت به پفك ؟ دست مي كنه توي اون يكي جيبش يه عالمه سكه از زمان ميرزا قلقلك شاه از توي يه پاكت از جيبش در مياره، ميگه بيا اينا رو ببر پول پفك و حساب كن با تعجب ميگم اوه بابا حاجي اينارو از كجا آوردي؟ از دوزاري بگير تا نهايت ديگه پنج تومني ميگم اينا كه عتيقه‌ست ديگه يه روز طول مي‌كشه بشمرم‌شون ميگه برو حساب كن من دوست ندارم به كسي بدهكار باشم دوباره با اكراه راهي سوپري ميشم بازم شلوغه مي‌گم حاجي گفت اين پفك و حساب كن پول خورد آوردم يه نگاه به پاكت توي دستم مي‌كنه مي‌گه اينا به چه دردي ميخورن آخه ؟ مي‌گم خب ديگه حاجي و كه مي‌شناسي كاراش همين شكليه ميگه قابلي نداره برو حالا الان وقت ندارم اينارو بشمرم با يه حساب سر انگشتي هم كه جور در نمياد. با خودم ميگم بزار يه هزاري از جيب خودم بدم و قال قضيه رو بكنم، يه مشت سكه‌ها رو هم بر مي‌دارم ميگم حساب كردم. آره بابا اينجوري بهتره، فكرمو عملي مي‌كنم و خوشحال ميام بيرون و يه مشت سكه رو هم توي جيبم قايم مي‌كنم و دستمو مي‌زارم روش كه حاجي شك نكنه بر مي‌گردم مغازه ميگه چه زود اومدي؟ دستت چرا توي جيبته؟ اي بابا لو رفتيم! ميگم حاجي راستش و بخواي شلوغ بود سوپري مجبور شدم از جيب خودم بدم يه مشت ازين سكه‌هاتم برداشتم كه شك نكني! يه نگاه عاقل اندر سفيهي بهم ميكنه ميگه بشين محتويات جيبتو بشمر... اي خدا عجب گيري افتاديم، مجبورم به اطاعت همه رو مي‌ريزم بيرون شروع مي‌كنم به شمردن يه شش هفت دقيقه طول مي‌كشه يكي دوبارم اشتباه مي‌كنم آخر سر ششصد و بيست و سه تومن از آب در مياد. ميگه بشين بقيشو بشمر باقي حسابتو بردار! حساب مي‌كنم اوه سيصد و هفتاد و هفت تومن، سعي مي‌كنم سكه‌هاي درشت‌تر و بردارم كه زودتر قضيه فيصله پيدا كنه. مي‌گه اهاي تقلب نكن! 

هعععي خدا اين چه امتحانيه حاجي مي‌خواد ازمون بگيره، لبخندش داره عذابم ميده ولي به حرمت پدربزرگي و ريش سفيديش تحمل مي‌كنم. مي گه بيا اين تراول و بنداز دور مي‌گم بابا امشب حسابي مارو گرفتي خب آخه كي پولو مي‌ندازه دور؟ ميگه بيا پس اين سكه‌هارو بنداز صندوق مي‌ گم حالا اينارو بگي يه چيزي، بده بندازمشون دستمو دراز مي‌کنم بگيرم ازش دستشو پس مي‌كشه ميگه پول با پول چه فرقي مي‌كنه؟ مي‌گم آخه سكه واسه صندوقه خب كي ديدي تراول بندازه تو صندوق؟ مي‌گه گفتم بهت رفيق پول توي جيبته ولي حواست باشه كه چه پولي توي جيبت مي‌زاري، اون فروشنده به اعتبار تراول صد تومني كه دستت ديد گفت برو بعدا بيا حساب كن، ولي حاضر نشد اون همه پول خورد رو هم ازت قبول كنه، مي‌دوني چيه؟ بعضي چيزا رو بايد مجاني بدي بره و بجاش پول پاره و كم ارزش از كسي نگيري. هر چند كه تقلب كردي و نزاشتي من درست روشنت كنم. جريمه تقلبت اينه كه جيبت باد كنه و شلوارت فرم خودشو از دست بده و صداي جيرينگ جيرينگ اين سكه‌ها توجه همه رو به خودش جلب كنه، ادعات نشه به اندازه موهاي سرت رفيق داري به هر كي كه باهاش يه شب رفتي بيرون و خوش گذروندي كه نميشه گفت رفيق، ببين كيه كه هر وقت مشكلي داشتي بدون اينكه بهش بگي خودش فهميده و اومده كمكت، ببين كيه كه توي غما و شاديا كنارت مونده، ببين كيه كه ازت دلخور شده و اخلاق گهگاه مزخرفت رو تحمل كرده و بهت گفته داداش امروز روي مود نيستي ولي ما همه جوره دوستت داريم! بگرد ببين كدوم يكي از همه قدمتش بيشتره رفيق اگه خوب باشه صدتاش كمه اگه بد باشه يكيشم زياده، ببين كدوم رفيقه كه از وقتي زن گرفته نرفته پي كار خودش، ببين كيه كه هنوزم بي‌خيالت نشده و هر از چند گاهي يه بهانه جور مي‌كنه كه ببيندت، راستي به آدم خاله زنك و اوني كه به خاطر حرف زنش روي تو خط مي‌كشه هم نگو رفيق ، رفيق اونه كه اگه صد سالم كنارت سكوت كنه، وقت رفتن حس كني كه از بودن در كنارش احساس خوبي داشتي... 

سرتونو درد نميارم حرفاش منو به فكر فرو مي بره ياد حرف دايي حسن مي‌افتم كه ميگه بعضي رفيقا كارشون از رفاقت گذشته برادري به اين نيست كه از يه مادر متولد شده باشيد، تو رفاقت برادري هايي بوجود مياد كه هيچ مادري قادر به تولد اون نيست ازون دست رفيقاي دوزاري زياد بوده و هست. ازين مدل تراولا كه به اعتبارشون هر جا ميشه حساب كرد كمه و منم به احترام حاجي سعي مي‌كنم ازين به بعد سكه كم ارزش توي جيبم نزارم والسلام! 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٦/٠٧/٢٣
١
٠
هوووم، نسبتا طولانی بود ولی به نظرم کشش لازم رو داشت. از بابت اینکه این قلم توانا دقیق تر بشه پیشنهد میکنم رو تناسب کلام و صاحب کلام بیشتر دقت کنی مثلا میگم داداش امروز روی مود نیستی رو بابابزرگا میدونن یعنی چی اصلا! نهایتا اینکه یادداشت خوبی بود، موفق تر باشید:)
m_sepanta
m_sepanta
٩٦/٠٧/٢٦
٠
٠
ممنونم از ابراز نظر و راهنماییتون
سمانه صالحی
سمانه صالحی
٩٦/٠٧/٢٣
١
٠
تیتر خوبی داشت.. :))
هایزنبرگ
هایزنبرگ
٩٦/٠٧/٢٤
١
٠
میتونس تیتر بهتری هم داشته باشه
m_sepanta
m_sepanta
٩٦/٠٧/٢٦
٠
٠
مرسیی
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٦/٠٧/٢٤
١
٠
مطلب خیلی خوبی بود اما محاوره بودنش باعث شده بود یه جاهایی سخت خونده بشه و چشم برگرده به اول خط تا با بازخوانی متوجه بشه، منظور این جمله چی بوده. اگر فارسی معیار بود همین مشکل کوچولو رو هم نداشت. خیلی خوب بود.
m_sepanta
m_sepanta
٩٦/٠٧/٢٦
٠
٠
باید از نو ویرایش کنم و حالت محاوره ای داستان رو به دیالوگها فقط اختصاص بدم ، ممنونم از نظرتون
Mehrsa
Mehrsa
٩٦/٠٧/٢٦
١
٠
عالیه عزیزم موفق باشی همیشه تو لایق بهترینها هستی .
m_sepanta
m_sepanta
٩٦/٠٧/٢٦
١
٠
دستات و می بوسم عزیزم که اگه تو نبودی منم حرفی برای گفتن نداشتم
پربازدیدتریـــن ها
با مدیران کت و شلواری

کرمانشانگم چنی بی کسی...

٩٦/٠٨/٢٤
قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می‌خواهم

قلبی که تنها تو را دوست دارد

٩٦/٠٨/٢٥
از روزهای 18 سالگی

قانونی شدن عجب صفایی داشته!

٩٦/٠٨/٢٢
برای مردم داغدیده

شهر تو و شانه های من

٩٦/٠٨/٢٢
خودشان انتخاب کردند...

قاتل واقعی

٩٦/٠٨/٢٧
راهکارهای علمی در امان ماندن از سو ضن در سفرهای هوایی

چگونه عین آدم سوار هواپیما بشویم؟

٩٦/٠٨/٢٣
به طور متوسط، هر کاربر ایرانی در 18 کانال عضو است

چرا سرانه رو می ریزی تو تلگرام؟

٩٦/٠٨/٢٢
حبیب خدا...

داستانک مهمان

٩٦/٠٨/٢٤
#تسلیت

صدسال تنهایی

٩٦/٠٨/٢٤
وقتی در کنارم نیستی...

در عمق وجودم ته نشینی

٩٦/٠٨/٢٣
آخرین بند وصیت حاجی

زیر چشمان پدر

٩٦/٠٨/٢٧
قندیل‌های اندوه وجودم

کوچ برستو

٩٦/٠٨/٢٩
زندگی را زندگی می‌کنم

ای روح عاشقانه…

٩٦/٠٨/٢٧
از هیچ چیز نمی ترسم

غرقه سازی

٩٦/٠٨/٢٨
شعری سروده خودم

یک نفس عشق

٩٦/٠٨/٢٨
همین جا؛ کنار دل من

به تعداد همه

٩٦/٠٨/٢٨
یکی از آن هزاران برگ پاییزیِ

مُرده متحرک

٩٦/٠٨/٢٩
تبلیغات